شعر آیینی در سال های پس از انقلاب و به خصوص دهه ی اخیر رشد فزاینده ای داشته است .که اثرات مبارک این رشد به خوبی همه جا مشهود است .حجت الاسلام رضا جعفری در میان شاعران روحانی یکی از خوش قریحه ترین هاست که از او بیشتر شعرهای آیینی دیده ایم و خوانده ایم. غزلی با موضوع غدیر از او بخوانید. (ادامه)
پدر هنوز كفشهايش را در نياورده گفت « چه آدمهایی پیدا می شن . کی تو این بارون اسباب کشی می کنه ؟ » . مادر پرسید « خونه ی کی ؟ ». بابا داشت لباسهایش را از تن در می آورد « میز تقی » . ما توی دومین خانه ی یک کوچه ی بن بست ته محله ی کوچه مشکی زندگی می کنیم (ادامه)
رصد صبح عنوان کتاب ارزشمندی است که محمد کاظم کاظمی شاعر و منتقد آن را تدوین کرده است . در این کتاب شعر تعدادی از شاعران جوان و خوش ذوق کشورمان نقد و بررسی شده و نمونه های موفقی از آثار این شاعران جوان نیز منتشر شده است . چاپ دوم این کتاب اخیر توسط نشر سوره مهر عرضه شده است. ..(ادامه)
در ادامه سلسله نشستهای نقد و بررسی رمانهای منتشر شده از سوی مرکز آفرينشهای ادبی حوزه هنری، هفته گذشته نشست نقد و بررسی رمان «سوران سرد» نوشته جواد افهمی با حضور نویسنده و منتقدان و کارشناسان، فیروز زنوزی جلالی، منیژه آرمین، محسن پرویز و صابر امامی و جمعی از نویسندگان و اهالی ادبیات داستانی در محل سالن مركز آفرینشهای ادبی حوزه هنری برگزار شد. ..(ادامه)
داستان
داستان کوتاه از زینب قاسمیان با نام پیدا می شوم. ادامه...
در باره " داستان های شهر جنگی"
پریسا چنگیزی
نوشتن درمورد جنگ کار آسانی نیست. به ویژه برای کسانی که درگیر این موضوع بودهاند. زیرا همیشه امکان افتادن به دام قضاوتهای مهین پرستانه و احساساتی وجود دارد. ممکن است داستان تبدیل به بیانیهای شود در مورد حقانیت یک ملت. به همین دلیل بسیاری از منتقدان معتقدند که نوشتههای باارزش دربارۀ این مقوله با گذر زمان بیشتر میشود. وقتی گرد و خاک بخوابد و احساس جای خود را به نگرش بدهد، آنگاه میشود از پیدایش داستانهایی دربارۀ جنگ سخن گفت. جنگ بستری جادویی و جذاب برای داستان سرایی ایجاد میکند. موقعیتی است که درآن غالباً همه چیز در حال گذار و ناپایدار است. حتی ارزش گذاریها. لذا جنگ تنها یک فعالیت نیست. داستان جنگی داستانی دربارۀ چگونه جنگیدن نیست، بلکه داستانی است که تنها و تنها جنگ بستر پیدایش آن است. شخصیتهایی دارد که تنها در آن موقعیت اینگونه هستند و امکان نمود دارند. داستانهای شهر جنگی نوشتۀ حبیب احمد زاده تلاشی است برای آزمون نحوۀ نگریستن. این مجموعه داستان هفت داستان دارد. از این منظر که مضمون جنگ و نیز مکان داستانها در همه یکسان است، شباهت وجود دارد اما از زاویه دید خیر. در واقع در بعضی از داستانها نویسنده به تکگویی و احساسی نوشتن افتاده است و در جاهایی راه را بر خواننده برای نتیجه گیری و تحلیلهای شخصی بسته است. چهار داستان اول این مجموعه یعنی «پرعقاب»، «هواپیما»، «چتری برای کارگردان» و در نهایت «سی و نه و یک اسیر» جزو داستانهای خوب و قوی این مجموعه هستند. «پرعقاب» از زاویه دید شخصی روایت میشود که در کمین نشسته تا سربازی عراقی را هدف بگیرد. کل داستان در بیست و چند دقیقهای رخ میدهد که سرباز دشمن فرصت دارد تا به تیررس برسد و کشته شود. راوی این زمان را به بیان درگیریهای ذهنی خود با این مسئله و دلیل آوردن برای کشتن عراقی میگذراند. نویسنده داستان خود را به گونهای بیان میکند که مخاطب احساس میکند او نیز از دوربین رزمنده مشغول تماشای عراقی است. مخاطب کاملاً اسیر ذهن رزمنده میشود. آنقدر به سخن راوی معتقد میشود که او نیز به همراه راوی به شمارش معکوس مشغول میشود. اما پایان داستان مخاطب را از این اعتماد پشیمان میکند. درست در جان بهدر بردن عراقی است که مخاطب متوجه میشود در جنگ نمیتوان با اطمینان حرف زد. نمیشود به چیزی مطمئن بود. تا حدودی این داستان رویۀ یزدان شناسی هم دارد. در تمام طول روایت راوی مخاطب را متقاعد میکند که مرگ و زندگی آن مرد عراقی دست اوست. اما پایان داستان چیز دیگری را نشان میدهد. «هواپیما» قصۀ رویاهای کودکی برای به دست آوردن هواپیمایی است که فروشی نیست. تلاش کودک برای بهدست آوردن هواپیما به خوبی و روانی بیان میشود. کودک فریفتۀ هواپیمایی میشود که به سقف مغازهای آویزان است. اما صاحب مغازه زیربار فروش هواپیما نمیرود. سالها میگذرد و با شروع جنگ کودکی که اکنون بزرگ شدهاست دوباره سروقت همان پاساژ و مغازه میرود و با هواپیما مواجه میشود.
ادامه ...