توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب

صبح آن شب 1395/12/1
صدای ترمز ماشین هر دو را از خواب پراند. گوش خواباندند. درهای ماشین باز شد و لب‌های زلیخا جنبید: خدایا کمک‌مان کن. خواب چند لحظه پیش‌اش را به یاد آورد و تعبیر کرد: آب روشنایی است، مادرم...
خاکستر 1395/11/23
داشت به طرف انتهای خیابان قدم می‌زد، قبل از این که درست بفهمد چه خبر شده است. خیابان را می‌شناخت، نه خیلی زیاد. نمی‌دانست چرا آن‌جاست، چرا به این سمت شهر آمده بودند. زنش گفته بود می‌خواهد ترکش کند، شاید هم او بود که می‌خواست زن را ترک کند. و آن ها باز هم با هم دوست خواهند بود.
پیراهنی گرانبار از سنگ 1395/11/4
«فاطمه ناعوت»، مهندسِ معمار، شاعر، اديب، مترجم، روزنامه‌نگار، و حقوقدان مصري، در 18 سپتامبر 1964م. در قاهره متولد شد. پس از ديپلم به دانشكده ي مهندسي «عين شمس» رفت و در سال 1987م. در رشته ي مهندسي معماري فارغ التحصيل شد. از كودكي به شعر و ادبيات علاقه داشت و مجموعه​شعرهاي زيادي را به عربي و انگليسي منتشر كرد. وی داستان هاي بسياري را از نويسندگان بزرگ جهان ترجمه كرده است.
چند شعر از خالد ابو خالد؛ شاعر، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فلسطینی 1395/10/8
شاعر، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فلسطینی است. در سال 1937 در شهر سیله الظهر فلسطین به دنیا آمد. پدرش شهید محمد صالح الحمد مشهور به ابوخالد بود که در انقلاب القسام در جریانهای مقاومت کشورش به مقام رفیع شهادت رسید. او در کانون ادبا و نویسندگان فلسطین فعالیت می‌کند وپیش از آن مجری برنامه‌های رادیو و تلویزیون در کویت و بعد از آن در سوریه بوده است.
چند شعر از غاده السمان 1395/9/6
غاده السمان نویسنده، شاعر و متفکر سوری در سال 1942 در دمشق از پدر و مادری سوری متولد شد. پدرش مرحوم دکتر احمد السمان، رئیس دانشگاه سوریه و وزیر آموزش و پرورش بود. نخستین کارهای غاده السمان تحت نظارت و تشویق‌های پدرش در نوجوانی به چاپ رسید و او تحصیلات دانشگاهی را در رشته‌ی ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه به پایان رساند و فوق لیسانس خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و دکتری ادبیات انگلیسی را در دانشگاه لندن گذراند.
گفت‌وگو با ارنست همینگوی 1395/9/1
كاملاً دلشكسته از اتفاقات جاري (جنگ)، از يونان و تركيه به پاريس برگشتم و تلاش كردم تصميم بگيرم كه آيا همة عمرم را وقف اصلاح دنيا كنم و يا اين كه نويسنده بشوم ... سرانجام با كمال خونسردي تصميم گرفتم كه نويسنده بشوم و همه عمر تا حد توانايي صادقانه بنويسم.
طلسم گمشده 1395/7/13
مثل هميشه اولين چيزي كه نظرم را جلب كرد، سبيل‌هايش بود. اما منهای تغيير حالت آشكارش از اين‌كه مي‌ديد پرسه‌زنان در مسير پارك مي‌آيم، نمی‌شد چشم‌هاي همیشه بي‌قرارش را كه زير عينك آفتابي پنهان بود، دید. قبل از اين‌كه به او برسم، سلام می‌کند. حس كردم وقتي نهايتاً در ديدرس او قرار گرفتم، راحت‌تر شده است. به نظر من و به دلايل متعددي كه سخت مي‌توان بيان كرد، من هم از ديدن او احساس خوبي داشتم. از آپارتمانم بيرون زده بودم تا كمي راه بروم و هوايي تازه كنم؛ آن هم بعد از خوردن آن وعده غذاي سنگين برنج و لوبي
تاج خروس 1395/7/4
«فاطمه ناعوت»، مهندسِ معمار، شاعر، اديب، مترجم، روزنامه‌نگار، و حقوقدان مصري، در 18 سپتامبر 1964م. در قاهره متولد شد. پس از ديپلم به دانشكده‌ي مهندسي«عين شمس» رفت و در سال 1987م. در رشته‌ي مهندسي معماري فارغ التحصيل شد. از كودكي به شعر و ادبيات علاقه داشت و مجموعه ­شعرهاي زيادي را به عربي و انگليسي منتشر كرد. وی داستان هاي بسياري را از نويسندگان بزرگ جهان ترجمه كرده است. در مجله‌هاي «الاهرام» و « اخبار الادب» مقاله‌هاي زيادي را در زمينه‌ي انديشه و نقد به چاپ رسانده است. در جشنواره‌هاي فرهنگي متع
چند شعر از ژاک ردا 1395/7/3
درختان خمیده در مِه بی‌جنبش به مویه­ ی پرنده­ ی بی‌موطن گوش می­ سپارند در گذر هراسان از جاده­ ی خاکی
سه روز برای دیدن 1395/6/14
گاهی من نابینا ، دو ستان خود را امتحان کرده ام تا کشف کنم به راستی چه می بینند . اخیرا یکی از آن ها بعد از یک گردش طولانی در جنگل ، به دیدنم آمده بود . خواستم کمی از آنچه در جنگل دیده بود ، برایم تعریف کند . جواب داد: چیز خاصی نبود .
جنگ... 1395/6/7
حالا مگه بده که یک جوان شاد و سرافراز از دنیا بره. بدون چشیدن تلخی‌های زندگی و دیدن چیزهای ناگوار. بله. کسی نباید اشکی بریزه. باید خندید. مثل من. یا حداقل خدا رو شکر کنید. همین کاری رو که من همیشه می‌کنم. می‌دونید پسر من قبل از مرگش نوشته بود که از مردن به‌خاطر میهن‌اش راضیه و این بهترین پایانیه که همیشه توی زندگی آرزو می‌کرد. می‌بینید من هیچ‌وقت رخت سیاه تنم نکرده و نمی‌کنم. می‌بینید
رویا 1395/6/7
ماجرای یک ساعت 1395/5/30
روبه‌روی پنجره باز در اتاق مبله و نسبتا بزرگ و راحتش ایستاد. گویی خستگی شدید جسمی به روحش هم رخنه کرده بود. از قاب مربع شکل پنجره نوک درختان را تماشا کرد که با نسیم بهاری می لرزیدند. عطر دلپذیر باران به مشامش می رسید.در خیابان دستفروش دوره گرد برای فروش اجناسش با صدای بلند فریاد می زد.
کارساکی 1395/5/26
اگر جشنی نبود يا بلايی نازل نمیشد و عزايی نمیبود، آنها اينگونه دستافشانی نمیکردند. در آن منطقه، صدای کف دستی اگر شنيده میشد، تصادفی نبود. اما اکنون بهسختی میشد تشخيص داد که عروسی هست يا عزا؛ بازی هست يا جدی. چشمهاشان... چشمانی نبود که همه به وقت بازی دارند
قصیده‌ی پاییز از جان کیتس +بیوگرافی 1395/5/26
ترجمه‌ی سه شعر از جان کیتس
گل 1395/5/25
آتش به آرامی شعله‌ور بود. چهارتکه بزرگ کیک دست نخورده هم روی میز نهارخوری به‌چشم می‌خورد. اما جلوتر که می‌رفتی متوجه می‌شدی که هر کدام به قطعات مساوی تقسیم شده بودند و برای پذیرایی به همراه چای آماده شده بودند. این کار ماریا بود. برخلاف جثه ریزش، بینی و چانه‌ای نسبتاً دراز داشت. تودماغی و البته و با آرامش خاصی صحبت می‌کرد، «بله عزیزم و نه عزیزم». وقتی خانم‌ها بر سر وان‌های رختشویی با هم دعوای‌شان می‌شد غالباً ماریا برای حل و فصل ماجرا فرستاده می‌شد. البته غالباً در این کار موفق بود.
قلب‌ها و دست‌ها 1395/5/19
لبخندی از روی سردر گمی زد و همین که می خواست حرفی بزند، شخصی که همراه ایستن بود شروع به صحبت کرد. او که تا به حال زیر چشمی دختر را زیر نظر داشت گفت:« ببخشید خانم، به نظرم شما با مارشال اشنایید. لطف می کنید سفارش من را به ایشان بکنید تا در زندان به من راحت تر بگیرند ؟ ایشان من را به جرم جعل اسناد به زندان « لیون ورث» می برند. من محکوم به هفت سال حبس در آنجا هستم.
1

حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی