توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



آرشیو : ممیز یک انسان سانسور چی دیده می شود   1395/5/26

درباره کارشناس این طورنیست در صورتی که واقعا شوراها و افراد آن به عنوان کارشناس هستند . به نظر بنده این نوع برداشت از این دو واژ ی نزدیک به هم درست نیست . چرا که ممیز هم همان کار اصلاح را انجام می دهد اما ممیز یک انسان سانسور چی دیده می شود.




- آقای بهمنی از شورای شعر بگوید. از فعالیت شورا! از خطوطی که شعر ها درآنجا به محک گذاشته می شود ؟
- باید توجه داشت که شوراها برای ممیزی نیستند بلکه بیشتر به معنای کارشناس هست . شاید در معنی بین این دو تفاوت زیادی وجود نداشته باشد و تفاوت این دو شاید اندک باشد اما آنچه که مردم از ممیزی در ذهن خود دارند مخرب است . ولی درباره کارشناس این طورنیست در صورتی که واقعا شوراها و افراد آن به عنوان کارشناس هستند . به نظر بنده این نوع برداشت از این دو واژ ی نزدیک به هم درست نیست . چرا که ممیز هم همان کار اصلاح را انجام می دهد اما ممیز یک انسان سانسور چی دیده می شود. من می خواهم از کارشناسی شورا صحبت کنم در صورتی که ذهن و زبان ها این هست که اینها ممیز هستند به همین دلیل باید مدیریت فرهنگی کشور شرایط را فراهم کند طوری که هرکدام از این واژگان به جای خودش بنشیند و در جای خود به کار روند .خب این سوال هم پیش می آید که اگر به شما می گویند ممیزچرا این کار را به عهده می گیرید؟ نمی خواهم بگویم که این نباید دلیل نرفتن کسی باشد بلکه باید تحقیق شود که در این جا مطالب کارشناسی می شود یا ممیزی . و به درصد این توجه کنند . هر چند که در معنا این دو شاید خیلی هم متفاوت نباشند . شوراهایی کهوجود دارد طبیعی ست که خطوط قرمزیرا باید رعایت کنند . و من خودم هم نمی توانم این خطوط قرمز را نادیده بگیرم حتی اگر این خطوط قرمز برای خودم باشد .مثلا شعری می آید در شورا که در آن بی حرمتی به خانواده شده و من شخصا مایل نیستم که این نوع شعر به فرهنگ جامعه تزریق شود .
 این را عرض می کنم مهم نیست که برای شورا چه خط قرمزی تعیین شده باشد، آن چه که هر انسانی بر مبنای درکی که از فرهنگ خودش دارد مهم واقع می شود و باتوجه به آن فرهنگ خطوطی به وجود می آید که باید تصحیح کرد.خب شما در نظر بگیرید در دنیا زمانی که کتابی نوشته می شود تازه می گردند که یک ویراستار را پیدامی کنند هزینه ای می کنند تا این کتاب را ویراستاری کند . و تمام اضافات را بگیرد تا یک کتاب موجه تری بشود . در حقیقت یک ارزشی به آن کتاب داده می شود در صورتی که اینجا حرفی که شایسته نیست در یک شعر یا در کل در یک کتاب باشد را بخواهی اصلاح کنی . اندیشه ها به این سمت بر می گردد که چه می کنند! در حالی که ما هیچ کدام در شورا این قصد را نداریم و اصلا نگاهها ست که متفاوت است.
 
- آقای بهمنی شورای شعربیشتر به چه چیز توجه دارد و در بحث کارشناسی چه خطوطی را بیشتر در نظر می گیرد؟
- البته این را هم بگویم که این کاملا بستگی به فضا و مخاطبانش دارد. ما یک کاری را برا ی سازمان صدا و سیما داریم کارشناسی می کنیم خب به دلیل اینکه یک مخاطب ناگزیر دارد یعنی زمان پخش برای یک فکر خاص یا برای یک طبقه خاص به پخش نمی رود برای کل باور ها و شناختها و اندیشه به پخش می رسد . باید تمام این جوانب را در نظر گرفت . کمی مشکل به نظر میاید .گاهی هم با این صحبت روبرو می شویم که می گویند ما خودمان سرمایه گذاری می کنیم و به کسی مربوط نیست که خطوط قرمز را رعایت کنم یا خیر. از یک دیدگاهی این صحبت شاید موجه باشد اما همان آلبوم هم شنونده های ناگزیری دارد . توی خیابان توی ماشین . و هر جایی این را خانواده ها می شنوند . باز این جا هم ضرورت دارد که بعضی از خطوط را رعایت کرد هر چند که واقعا در شورای شعر خطوط قرمز ما بیشتربرای اشکالاتی هست که در خود جمله وجود دارد و در کاربرد کلمه ای که در آن جمله به کار رفته است .ضعف های زبانی و نوشتاری بسیار زیادتر از خطوط قرمزی ست که مد نظر کارشناسان است. من بسیار گفتم ما یک شعر خوب را در شورا می بینیم به وجد می آییم از بس که به هر حال اشعاری به شورا می رسد که حتی از نظر نگارشی و جمله ای مشکلاتی فاحش دارند و ما وقتی این را اصلاح می کنیم می بینیم که آن فرد یا افراد طلبکار هم هستند که چرا در شعر من دست بردید .ما در این مقوله هر چه حرف بزنیم فایده ای ندارد چون آن کسانی که اندیشه اشان این است که کارشناسان به ممیزی بیشتر توجه دارند نمی توان اندیشه این چنین افرادی را عوض کرد چه بسابه دلیل ضعف شعر این اشعار کنار گذاشته شود اما این را نمی پذیرند .
 
- آقای بهمنی ما در کشور جشنواره های زیادی را شاهد هستیم که هرساله برگزار می شود جشنواره هایی که شاید اکثرا موضوعی باشند.و جایگاهی برای شعر آزاد را دراین جشنواره ها نمی بینیم به نظر شما موضوعی شدن جشنواره تا چه اندازه می تواند روی مسیر شعری جوانان و شرکت کنندگانش تاثیر بگذارد ؟ به نظر شما این تا چه اندازه سبب دور شدن از ماهیت شعر و نزدیک شدن به شعر کوششی می شود؟
- ببینید ذات موضوعی که ما می خواهیم درباره اش حرف بزنیم بسیار مهم است که چگونه شکل گرفته . اینکه ماباورمند به چه چیزی هستیم! زمانی که از شعر سخن می گوییم خب شعر را ما ناگهان می دانیم . یعنی چیزی که شاعرزمان آفرینش نمی داند که چه می خواهد بگوید چون اگر بداند همان کوششی می شود که ساختن در آن هست نه الهام گرفتن !باور من بر این است که شاعر مجاب به زبان است. زبان هست که به یک شکلی ما را دعوت می کند بدون اینکه خودمان خبرداشته باشیم به ما می گوید بنشین و من را ثبت کن منی که زبان در من به عنوان یک ذخیره یک میراث وجود دارد و آنچه که از زبان آموختم، آن من درونی ست که مرا مجاب می کند تا آن را بنویسم ما به این می گوییم شعر!! . جز این اگر نوشتیم شعر نیست بلکه آن را ساخته یم .مثل این است که کسی با چهره ای غمگین بگوید شما که شاعری برای عزیز از دست رفته ی من شعری بگو. طبیعی ست که ما هم می توانیم نپذیریم و هم می توانیم انجام بدهیم. به این دلیل که قواعدی را بلد هستیم .ما شعر را می شناسیم وزن را می شناسیم پس می توانیم شعری بسازیم برای این عزیز از دست رفته که از ما خواستند درباره اش حرف بزنیم. اما نسبت این که گفتیم با ماهیت حقیقی شعر غریب است چرا که ما بر مبنای تجربه هایمان این را ساختیم برای کسی که نیاز داشته نه برای خود شعر. پس این نمی تواند باشد در حالی که شکل ظاهری شعر را دارد در عین حال که ممکن است دهها نفراین را بخوانند تحسین هم کنند اما ما خودمان درآن حضور نداریم ما که نمی توانیم خودمان را گول بزنیم ما به خاطر سفارش کس دیگری این شعر را ساختیم . 
جشنواره ها هم به همین شیوه هست اما ما به حقیقت شعر معتقدیم . و این اعتقاد در ما اتفاق افتاده.البته شعرهایی را داریم که باور هامون سبب شده اند که این اشعار را بگوییم مثل اشعار آیینی . آنها که اعتقاد دارند این اشعار را سروده اند و به آنچه که سروده اند اعتقاد دارند. این متفاوت است بااین که ما بشنویم فلان جشنواره در این موضوع هست وانقدر هم زمان داریم بنشینیم و شعری برای جشنواره بگوییم .طبیعی ست که به دلیل توانایی و تجربه مان از پس جشنواره بر آمدیم اما نسبت خودمان 
با آن شعر بیگانه ست خودمان را نمی توانیم در آن شعر ببینیم وآن شعر متعلق به ما نیست بلکه متعلق به آن وضعیتی ست که برایش ساخته شده است در ما حضور ندارد طبیعی ست که هرچه که این شیوه رواج پیدا کند بی حرمتی می شود به بزرگانی که ما درباره اشان خواسته ایم شعر بگوییم .یک مثال بزنم من از کودکی خاطرم هست که می گفتند:
هر که دارد هوس کرببلا بسم اله! هنوز هم داریم این را می شنویم با این شعر انس داریم آنقدر که این دعوت را می پذیریم . ولی هیچ کدام به عنوان یک شاعر به این نگاه نمی کنیم وضعیتی فقط شنیداری دارد و با این وضعیت باآن همراه شده ایم .کمی فکر نکردیم مگر کربلا هوس است. شاید اگر شاعر این شعر می گفت هر که دارد عطش کرببلا بسم اله چه بسا نزدیکی عمیقی داشت با فضاو ذات کربلا. آن کسی که روز اول این شعر را گفته تا امروزهم این شعر همچنان زندگی می کند ولی حضور صد درصد شاعرانه را در شعر نداشته است. واقعیت این است در این کارها که مناسبتی ست اینچنین اتفاقی می افتد این نوع ضعف را دارند و اگر کمی شعر را بشکافییم متوجه اشتباه آن می شویم. اما گاهی هم ما داریم کاری ملی میهنی انجام می دهیم اما خیلی زودتردستمان رومی شود اگر کوچکترین ضعفی در آن وجود داشته باشد خواهیم دید ،نظرهای مختلفی را که گفته می شود میهن ما این نیست، ولی در کارهای آیینی من نمیدانم چرا کسی به این دقت نمی کند که با اعتقادات چگونه برخورد می شود جالب است که این گونه گفتن زودتر اشک مردم را در می آورد تا یک مقدار شاعرانگی گفتن. اتفاقا به نظر بنده این باید کارشناسی بشود مثلا در شعر شاعرانگی چه نسبتی با آن واقعیت نداریم که مردم این نوع بیان های پیش پا افتاده زودتر اشکشان در در می آورد .و من فکر می کنم این جشنواره هم که اشاره شد جز زیان برای فرزندان شعر روزگار ما چیز دیگری ندارد . ما اگر در طول سال لیستی آماده شده باشد و آن را به عنوان موضوع جشنواره های کل سال در نظر بگیریم و فراخوان آن به شاعران اعلام شود شاید بهتر باشد از این وضعیت که مثلا شاعر در طول دو یاسه شب برای شرکت در جشنواره شعر را می سرایند و اگر قبول نشدند می گویند که به حق نبوده و اگر قبول شدند در جشنواره یک عده ای را به این باور می رسانیم که این گونه اگر بگوییم بهترهم هست .و هر دو اتفاق بدی را در پی دارد. انسان باید با همه اینها زندگی کند تا با اشعارش خلق شود نه اینکه خودش اشعارش را بسازد.
 
- خواستگاه شما از شعرچی هست و شما چه چیزی را سبب این می دانید که انسان به سراغ شعر رفته؟ 
- این بر می گردد به ذات انسان که کاشف است .یکی از ویژگی های انسان کاشف بودنش است همه ما هم این ویژگی را دارا می باشیم. بعضی از این کشفیات هم به هرز می رود اما شعر یکی از همان هایی ست که از ندیده ها و نگفته ها سخن می گوید .حکومت زبان در شعر وجود دارد که ما را جذب می کند . چون شاعر جذب شده ی زبان است .زبانی که به آن باورمنداست. انسان کاشف است و شعر یک طبیعت کشف کردن دارد . ما درروزمره می خواهیم خود کاوی هم بکنیم می خواهیم از چیزی سر در بیاوریم شاید در ظاهر حتی اسم آن را فضولی بگذاریم اما در نهایت ما به دنبال کشف هستیم .
 
- شعر با این تعریف شما به حقیقت انسان نزدیک تر است تا به واقعیت زندگی ؟
- ماوقتی شعرمی گوییم یک رهایی ، یک سبک شدن اتفاق می افتد انگارکه یک بار سنگین را از دوش ما برداشته اند،چون شعر به واقعیت خود انسان نزدیک تر است . حقیقت باور خودم، من را به گفتن وا داشته است تا پیرامون ام . یکی از اینها که پذیرفته شده استنتاج است شاعر از استنتاج پیرامونش بهره می گیرد . درون ما و پنهان ما از این نشست درکی برای خود دارد،هر کس در درون خود به شیوه ای که ممکن است همین لحظه اتفاق بیافتد یا یک ساعت دیگر اتفاق بیافتد استنتاجی تحت تسط زبان برایش رخ می دهد وشعر شاعر را به سمت خودش دعوت کند .می توانی این را بفهمی،درک کنی ، این ناگهان که خودت ثبتش کردی در کدام لحظه اتفاق افتاده ما از اتفاق های بیرونی پیرامونمان به یک درک درونی می رسیم و یک روز آن را به شکل شعر ثبت می کنیم. 
 
- همانگونه که داستان و شعر دو کانال متفاوت از هم هستند در رابطه با شعر نیمایی و کلاسیک که شما در هر دو دستی به قلم دارید هم آیا دو کانال جدا از هم است یعنی اگربخواهیم در فضای حرفه ای شعر بنویسیم این امکان را به ما می دهد که در هر دو سبک شعر رابه اجرا دربیاوریم ؟  
- این را اول بگویم که اگر نظر بگیریم شعر و داستان حداقل هم خون هستند و هر دو از یک جوهراند . من زمانی که اشاره می کنم زبان هست که شاعر را مجاب به نوشتن می کند و چقدر شاعر با آن زبان آشنا باشدو تا چه اندازه به درک آن زبان رسیده باشد، مهم است.خب در داستان هم حرف اصلی را زبان می زند زبان های دیگر هنری هم یکی از همین درک هاهستند که ما باید به آنها توجه داشته باشیم من باور مند به این نیستم که شاعری که غزل می گوید یا زمانی غزل می گفته، در روزگاری که شکل های دیگری از شعر وجود دارد نتواند بنویسدیا اینکه به گونه های جدید ننویسد شکل بیانی دیگری از شعر هم خوب است که شاعر تجربه کند فرض می گیریم اگر شکل نیمایی را خودم تجربه نکرده باشم و خودم نخوانده باشم با آن زیستن نداشته باشم نمی توانم به این شیوه شعر بگویم .زمانی که شعر نیما را می خوانم در من دارد این نوع استنتاج زبانی ثبت می شود ولی اگر نخوانده باشم که نمی توانم شعرم را در این نوع سبک اجرا کنم ما با هر چه که زندگی کنیم استنتاجی از خودش در ما به جا می گذارد .ما نیستیم که انتخاب می کنیم که به چه شیوه ای شعر را بگوییم این را باید پذیرفت که مگر می شود، شاعر در لحظه آفرینش شعر بگوید که خب من می خواهم غزل بسرایم یا قصیده . خیر. پیش از آفرینش در وجود شاعر نهفته شده وشاعر تنها می خواهد ان را به ثبت برساند در عین حال که ما می توانیم یک رباعی درباره این درخت بگوییم اما ما هیچ نسبتی با آن درخت نداریم . ولی زمانی که شعری می گوییم و درخت می شود نسبت بلا فصل ما با آن درخت داریم .من یک بار در عبور از مکانی درختی را دیدم که تنومند بود و چند خانواده زیر سایه آن درخت نشسته بودند من همان زمان این شعر را گفتم که (درخت با همه کهن سالی اش از من جوان تر است) رسیدم به اینکه اتفاقات پیش اندیشی نشده . دلیل اینکه این درخت روح شادی دارد سایه ی درخت است و این سایه نداشتن خودم سبب شده پیر تر از درختی شوم که سایه اش را اینگونه به دیگران بخشیده این اتفاقات و این کشف ها درهر شاعری اتفاق می افتد اگر با تمام وجود استنتاج کند چه بسیارهست که ما آن اتفاق را ثبت نمی کنیم مثل اینکه به جایی رفته باشیم ولی با خود دوربین نبرده باشیم تاعکس بگیریم.

کلمات کلیدی این مطلب : سانسور ، شعر ، گفتگو ، بهمنی ،
تعداد بازدید :1946  |   تاریخ ثبت : 1395/5/26
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی