رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب



آرشیو : هنر بدون تعهد، دیگر هنر نیست   1395/5/26

در هفته‌ای که گذشت، ولایت بلخ میزبان محمد سرور رجایی، شاعر و روزنامه‌نگار افغان مقیم تهران بود. وی نماینده خانه ادبیات افغانستان در ایران و مسئول دفتر شعر و قصه مهاجران افغانستان در حوزه هنری است. گفتگوی ادب فارسی را با رجایی بخوانید.



خوشحالیم که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید. برای شروع از خودتان بگویید و از فعالیت هایتان در خانه ادبیات و حوزه هنری تهران.
کارهای فرهنگی‌ای که ما در تهران، در کنار جمعی از اعضای خانه ادبیات افغانستان انجام می دهیم، را در چند بخش می‌توان دسته بندی کرد. اولا خانه ادبیات افغانستان که در سال 1382 در تهران تاسیس شد، زایید ه جلسه‌های ادبی‌ای بود که از سال71 در حوزه هنری توسط دوستان شاعر و نویسنده ما راه اندازی شده بود. در سال 82 به دلیل نیاز به یک سری فعالیت های ادبی منسجم تر، آشنایی و معرفی ادبیات افغانستان برای مخاطبان ایرانی و همچنین ادبیات ایران به مخاطبان افغان با همکاری تعدادی از شاعران و نویسندگان افغانستانی ساکن تهران، خانه ادبیات افغانستان، تاسیس شد. و بنده هم در جمع عزیزانی بودم که این نیاز را احساس کرده بودند. جلسات ادبی ما به نام خانه ادبیات افغانستان همیشه روزهای پنج‌شنبه در حوزه هنری برگزار می‌شود. که در آن تعدادی زیادی از جوانان شاعر و نویسنده گرد هم می‌آیند و به خوانش و نقد آثار هم می‌پردازند. پنج شنبه آخر هر ماه هم اختصاص دارد به نقد و بررسی ادبیات امروز افغانستان که با حضور دو تن از منتقدین شناخته شده، افغانستانی و ایرانی برگزار می شود. هدف ما از این برنامه ها نهادینه ساختن نقد و بررسی در بخش ادبیات افغانستان، چه در داخل و چه خارج از کشور است.
غیر از برگزاری منظم جلسات اعضای خانه ادبیات افغانستان تلاش دارند و دو نشریه تخصصی، که یکی ویژه ادبیات داستانی افغانستان است به نام «روایت» و یکی هم نشریه تخصصی شعر به نام «فرخار» را به طور فصلنامه منتشر می کنند. که تاکنون از روایت شش شماره و از فرخار پنج شماره، با حمایت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری در تهران منتشر شده است. در کنار این‌ها برنامه نکوداشت شاعران و نویسندگانی که از کشورهای دیگر به ایران می آیند هم جزیی از فعالیت‌های ما محسوب می‌شود. که به طور نمونه می‌توانم به نکوداشت آقای بشیر رحیمی و شریف سعیدی اشاره کنم. و آخرین برنامه‌ای که در نیمه دوم ماه رمضان برگزار شد، نکوداشت شاعران بلخ آقایان ابراهیم امینی و صادق عصیان بود که از افغانستان تشریف آورده بودند. این برنامه‌ها با استقبال خوب فرهنگیان مهاجر و علاقه‌مندان ایرانی روبرو شده است.
در کنار این فعالیتهای ادبی، مسوولیت بخش افغانستان مجله «راه» را دارم که در این مجله  به مسایل ارزشی و مقاومتی مربوط به افغانستان می‌پردازیم. از ارزش‌های جهادی تا دیگر ارزش‌هایی که در بین افغانستان و ایران مشترک‌اند.
 
گفتید که فعالیت‌های خانه ادبیات افغانستان در تهران و حوزه هنری به اشکال مختلف برگزار می شود. چه تعداد از فعالین فرهنگی در این جلسات شرکت می کنند؟
پیش از پاسخ به این سوال‌تان، به عنوان خاطره می خواهم این را نقل بکنم که ما برای حفظ جلسات ادبی مهاجران روزهای سختی را تجربه کردیم. یادم می آید در سال های 78 و 79 ما سه نفر در جلسات شرکت می کردیم تا سنگر ادبیات افغانستان خالی نماند. در آن موقع مسوولیت جلسات ادبی مهاجران به عهده سید محمد ضیا قاسمی، شاعر توانمند ما بود که در این مسیر سختیهای بسیاری را تحمل کرد و کردیم. آن روز پنج شنبه‌ها سید ضیا، من و داوود حکیمی (فقط ما سه نفر)، غریبانه در گوشه‌ای از نمازخانه حوزه هنری گردهم می‌آمدیم و شعر همدیگر را گوش می‌دادیم. بعد هر کس می‌رفت به دنبال روزگارش. اما خوشبختانه با فعالیت دوستان و پیشرفت ادبی بچه‌ها در همان ماه‌هایی که گذشت، حالا شرکت کنندگان جلسات ادبی ما، تقریبا به چهل نفر می رسد که بیست تا بیست و پنج نفرشان توجه جدی به کارهای ادبی دارند و بقیه هم به عنوان علاقه‌مند شرکت می‌کنند که حضورشان مغتنم است.
 
شما بعد از چند سال دوری از وطن دوباره به این فضا برگشتید. چطور دیدید افغانستان را، فرهنگش را و خصوصی‌تر ادبیات افغانستان را؟
اگر دقیق محاسبه کنم؛ بعد از پنج سال و سه ماه دوباره به افغانستان آمده‌ام نگاهی که من در گذشته داشتم، یعنی شناختی که در گذشته داشتم، از وضعیت فرهنگی و ادبی در گذشته بود. اما این بار وضعیت را به گونه‌ای دیگر یافتم؛ وضعیعتی که هم جای خوشحالی دارد و هم جای نگرانی. خوشحالی از این نظر که ما در بسیاری از موقف‌های اجتماعی، فرهنگی و ادبی پیشرفت‌های محسوسی را می‌بینیم. ولی متاسفانه در بخشی از کارهای اجتماعی پسرفت‌های محسوسی را هم شاهد هستیم. مثلا وضعیت اعتیاد در پنج سال پیش این  چنین سخت و ناگوار نبود. پنج سال پیش در زیر پل سوخته کابل، یا جاهای دیگر چنین تصویر سیاه و رنج آوری را نمی‌دیدیم. یا بعضی مشکلات اجتماعی دیگر که حالا شاهد آن هستیم، کمتر بود. رسانه‌هایی که امروز به بازار آمده‌اند، طبق آمار بیش از 24 یا 25 رسانه تصویری خصوصی در افغانستان فعال هستند که هم می‌توانند مخرب اوضاع فرهنگی افغانستان باشند و هم نوید بخش کارهای فرهنگی. که به عقیده من آن نوید بخشی کمتر است. در بسیاری از برنامه‌ها و سریال‌ها، به نوعی ترویج ابتذال و ترویج منکرات را می‌بینیم. مثلا خودم دیدم که بازیگری در یکی از سریال‌ها وارد رستورانی شد و سفارش غذای گوشت خوک را داد. خوب بیان کردن کلمه گوشت خوک که در اسلام حرام است نوعی ترویج کلمات ناباب است. یعنی... نمی توانم چطور بیان کنم یعنی دست هایی در کار است که می خواهند کلماتی را از زشتی در بیاورند...
 
یعنی این کلمات را از حالت تابو در می‌آورند؟
بلی. می‌خواهند این کلمات را عادی کنند. یعنی اگر کسی در بازار هم این کلمه را شنید، احساس ناراحتی نکند و کم کم به آن عادت کنند.
در بخش ادبیات، چه در بخش شعر و چه داستان، با وجودی که پیشرفت‌های محسوسی می بینیم، اما این پیشرفت‌ از جانب دولت و از جانب مسولان دولتی حمایت جدی نمی‌شوند و ممکن است بعد از مدتی این پیشرفت محسوس به پسرفت محسوس تبدیل شود. شاید به خاطر همین نگاه که امروز ما شاهد بیهوده‌سرایی‌هایی هستیم. مثلا اگر یک تعداد شعرهایی که امروزه گفته می‌شود اگر در بین ادبیات ما نباشد هیچ کمی و کاستی در فرهنگ ما نخواهد بود. ولی حالا که هست، ممکن است ضررهایی را هم بر ادبیات ما برساند.
 
من از این نظر برداشت را از صحبت های شما کردم که شما فکر می‌کنید به بهانه‌هایی از جمله آزادی بیان بعضی‌ها با امکاناتی که خودشان دارند یا از جاهای دیگری به دست می‌آورند، فضایی را برای بی‌بند و باری جامعه ایجاد می کنند. و اگر روی ادبیات حرف بزنیم کسانی به همین دلایل مثلا شخصی گویی، و صمیمی ساختن شعر،  نکات بسیار شخصی و از حریم خصوصی خود یا دیگران را وارد شعر می‌کنند تا از آن‌ها سوء استفاده کنند. منظورتان را درست فهمیده‌ام؟
از آزادی بیان اگر درست استفاده شود به نفع همه ماست. ما مخالف آزادی بیان نیستم. ما مخالف استفاده سوء از آزادی بیان هستیم. در شرایط امروز خیلی‌ها از این فضا و از این واژه استفاده سوء می‌کنند. همین آزادی بیان باعث شده در بسیاری از رسانه‌ها از رادیو و تلویزیون گرفته تا رسانه‌های نوشتاری و...، بسیار کارهای پیش پا افتاده  تولید شود. کارهایی که نه به درد مردم ما می‌خورد و نه با فرهنگ و سنت اجتماعی‌-اسلامی جامعه ما مطابقت دارد.
این استفاده سوء از آزادی بیان وارد ادبیات ما هم شده؛ بعضی از اشعاری که امروز می‌بینیم در جامعه اسلامی ما اگر گفته نشود خیلی بهتر است. چون ما یک سری اعتقادات، باورها و اصولی داریم و در زندگی اجتماعی و فرهنگ ما بیان بسیاری از کلمات پسندیده نیست. ممکن است در کشورهای دیگر بعضی از این شعرها قابل پسند باشد. اما ما مطابق با فضای اسلامی و اجتماعی خود اگر ببینیم قابل پسند نیست. هر کس اعتقادات خودش را دارد و اعتقادات همه برای ما قابل احترام است. اما آوردن کارهای خصوصی خود با نام آزادی بیان در منظر عموم به نظر من ترویج بی بند و باری است. چون جامعه ما یک جامعه فرهنگی نیست که خوب و بد را به طور کامل از هم تشخیص بدهند. ما سی سال جنگ دیدیدم در این سی سال زیرساخت‌های فرهنگی ما تخریب شده و وظیفه شاعران، نویسندگان و در کل فرهنگیان ما است که باید مسیر درست را در پیش روی جامعه قرار دهند. فرهنگیان اعم از شاعر، نویسنده، عکاس‌، سینماگر، هنرمند و فرهنگی باید از جامعه جلوتر باشند تا کمی و کاستی ها و راه درست را به مردم جامعه‌ای که در آن زندگی می کنند نشان بدهند، هنرمند یعنی همین.
 
گفته های شما بدین معنی است که هنرمند باید متعهد باشد؟
دقیقا. اگر ما از هنرمند تعهد را بگیریم چیزی از هنر باقی نمی‌ماند.
 
خوب اگر نظریه هنر و هنرمند متعهد را بپذریم، به نظر شما هنرمندی که در این جغرافیا زندگی می‌کند باید به چه چیزی متعهد باشد؟ یعنی این تعهد در برابر چه فاکتورهایی باید عمل کند؟
در کشوری اسلامی مثل افغانستان که 99 درصد جمعیت آن مسلمان هستند،  هنرمند کسی است که مطابق فرهنگ، آداب و اعتقادات اجتماعی خود حرکت می کنند.
 
یعنی هنرمند باید تعهد اسلامی داشته باشد؟
هم تعهد اسلامی و هم تعهد اجتماعی.
 
خوب در یک جامعه اسلامی، تعهد اجتماعی هم به اسلام است. این طور نیست؟
در جامعه اسلامی و خصوصا در جامعه ما که سی سال درگیر جنگ بوده  و خیلی ها از اسلام را خوب نمی‌شناسند و خیلی ها از اسلام فاصله گرفته‌اند. این وظیفه هنرمند متعهد است که با شناختی که از روش اجتماعی و اسلامی دارد، هویت‌پذیری را به جامعه تزریق کند نه هویت گریزی را.
 
یعنی از هویت اجتماعی اسلامی، بهتر بگویم از هویت افغانی- اسلامی می‌گریزند؟
دقیقاً. وقتی که بچه بودم، پدرم می گفت شما اگر به فلان ولایت منسوب هستید به این خاطر است که در آن ولایت یک تکه زمین دارید و بعد از آن شما متعلق به آداب و آیینی هستید که از خواسته های اجتماعی اسلامی منطقه برخورداراست. اگر زمانی به هویت اجتماعی اسلامی خود پشت کنیم، شخصیت خود را فراموش کرده‌ایم و این فراموش کردن به نوعی ما را دچار انحراف خواهد کرد. من معتقدم هویت گریزی بخشی از هنرمندان ما، جوانان ما را به سمت و سوی دیگری کشانده است.
 
نقش فرهنگیان ما در افغانستان و نقش شما و دیگر کسانی که عنوان فرهنگی مهاجر، در ایران و یا سایر کشورها حضور دارند، چی است؟ اصلا نقشی می توانند داشته باشند یا خیر؟
در مورد وضعیت اجتماعی فرهنگی کشور، همه نقش دارند، اگر ما بگویم که نقش نداریم به نوعی خود را فریب داده‌ایم. نقش همه ما مهاجرانی که در ایران یا پاکستان یا سایر کشورها هستیم، درست در مسیر ارزشهایی اجتماعی و ملی حرکت کردن است. ما باید شناختی را که از جامعه داریم درست منعکس کنیم و هویتی که می شناسیم درست به مردم عادی جامعه برسانیم. متاسفانه در بین مهاجران افغان در ایران، به خصوص جوانان، هویت کمرنگ شده است. کمرنگ شدن هویت دراین سال‌ها کم‌کاری فرهنگیان ما را نشان می دهد. از مسوولین فرهنگی در داخل کشور گرفته و چه از کسانی که در ایران دست به کار فرهنگی می‌زنند. پرفروش‌ترین جنس فرهنگی مادر نمایشگاه امسال کتاب تهران، دسبتند بود به رنگ‌های پرچم افغانستان. جوانان زیادی با بسیار خوشی دسبتند را می خریدند و به دستشان می‌کردند. چون رنگ پرچم کشورشان بود و سه حرف انگلیسی AFG روی آن نوشته شده بود. یعنی با آن احساس غرور و هویت می‌کردند. اگر مسولان فرهنگی ما درست خواسته‌های جوانان ما را بشناسند، اگر آنان به فکر جوانان ما باشند این اتفاقات هیچ وقت پیش نمی‌آید. حتا هنرمند غیرمتعهدی که دچار این اتفاق شده و بعضی کارهای خصوصی را به خورد جامعه می‌دهد به عنوان اثر هنری،احساس مسئولیت می کند. مشکل اصلی متوجه مسوولان فرهنگی کشور است. چو آنان هستند که جامعه و نیازهای امروز جامعه رادرست نشناخته اند.
 
شما از هویت گریزی یا گم شدن هویت در نزد جوانان مهاجر ما گفتید. کسانی بوده‌اند که بیست سال پیش رفته‌اند ایران و از این خانواده یک طفل در همان بیست سال پیش به دنیا آمده و حالا جوانی بیست ساله است که تمام عمرش را در ایران سر کرده، قطعا باید هویت قبلی پدر و مادرش را نداشته باشد، یا این که به دنبال آن باشد و نتواند آن را پیدا کند. خانه ادبیات افغانستان یا خود حوزه هنری چه کارهایی برای این دسته انجام داده به خاطر حفظ و پیدا کردن هویت‌شان، فقط فروش یک دستبند بوده یا خیر کدام کار دیگه هم شده؟
فروش دسبتند در نمایشگاه یک نشانی بود که عرض کردم. ولی برنامه‌های ما برای جوانان مهاجر غیر از جلسات پنجشنبه‌ها به خاطر حفظ هویت و وابستگی آن ها به کشور شان، نشریاتی را چاپ کرده‌ایم، به غیر از فرخار و روایت. جلسات افغانستان شناسی را برگزار کرده‌ایم، جشنواره قند پارسی، جشنواره‌های روایت همدلی را با حضور مهمانان ایرانی و افغانی، و هنرمندان هر دو کشور اجرا کردیم. با این کار خواستیم کاری کنیم که احساس هویت جوان‌ها تازه شود و این‌ها علاقه‌مندی نسبت به کشور، مردم و فرهنگشان بیشتر شود، این درست است که بسیاری از مهاجرانی که در ایران زندگی می‌کنند در خانواده هایی متولد شده‌اند که در تهران بوده‌اند و در همانجا رشد کرده‌اند اما فاصله‌ای که بین خانواده‌ها و جوانان پیش آمده این خلاء را مسوولان فرهنگی دولت هم باید توجه کنند. خانه ادبیات مگر چقدر توانایی دارد؟ ما ما همکاری دوستان فرهنگی خود در تهران، مشهد و قم جلساتی را برگزار می کنیم. ما در خانه ادبیات افغانستان در شهرهای توابع تهران در حد توانایی جلساتی را به عنوان افغانستان‌شناسی می گذاشتیم و ولایات افغانستان، معادن افغانستان و ارزش ها و شخصیت‌های فرهنگی را معرفی می‌کردیم. ولی مسولان فرهنگی دولت کلا جامعه مهاجر را چه در افغانستان و چه در پاکستان از یاد برده‌اند. ما در سفارت‌خانه‌های خود در کشورهای پاکستان و ایران هیچگونه مرجع جوابگویی در ارتباط اطلاعات فرهنگی و اجتماعی برای مهاجران نداشته‌ایم. فقط امسال با آمدن آقای «اسد الله امیری» به عنوان رایزن فرهنگی جدید در سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، کارهای ارزشمندی انجام شد. و تا حدودی در قسمت‌هایی توانسته‌اند پاسخ‌گوی فرهنگی مشکلات جوانان ما باشد.

کلمات کلیدی این مطلب : هنر ، تعهد ، رجایی ،
تعداد بازدید :547  |   تاریخ ثبت : 1395/5/26
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی