رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب

  صفحه نخست  /  آرشیو مطالب  /  شعر  /  رویا  


رویا   1395/6/7




چند شعر از
جوانا برگ هاردت
 مترجم: محسن کریمی راهجردی
 
جوانا برگ هاردت شاعر و مترجم که به زبانهای اسپانیولی و آلمانی می نویسد در سال  1963 در بوئنس آیرس در آرژانتین بدنیا آمده است. او از اواسط دهه 80 میلادی در اشتوتگارت آلمان زندگی کرده است. او در جشنواره های مختلف شعری در سرتاسر دنیا شرکت کرده و به شعر خوانی پرداخته است.
 
تخته و تنه
استخوانهایم از خاکند
خونم از آب
گوشتم از آتش
حیاتم از باد
من از چوبم
 
شاید یک تنه
بزرگ بوده ام
که به آرامی
تا جهان شکلم می دهد
کوچکتر و کوچکتر می شود
 
رویا
روی دریاهای بلند یک کشتی یادیانهایش را باز می کند
هنگام نمک، خورشید و کشتی مستحکم، کسی
گلهای زرد را برای آنی پرت کرد که از اسکله نگاه می کرد
 
نه طوفانی درکار بود و نه پهلو گرفتنی،
نه نهنگی، نه بادی،
 و نه بندری
 
حالا اسکله کشتی و انتظار اقیانوس است
 
 
میهمانان
وقتی که روی تختی صد ساله دراز کشیده باشی
بدنت هیچ اجباری برای خواب دیدن ندارد،
تردید کنار شک می خوابد
و بیداریی از اعماق دریا برمی خیزد
که در سکوت جاده های خاطره
بر هر ناکجایی سرک می کشد
گام به گام ردهای نامحسوس و نامطمئن
راه را بی تردیدی یا ترسی از گم شدن می نمایند.
رویا از کنار مناظری که همواره چشم در راه
جنبشی بودند  راه را نشان می دهد
و علی رغم گیجی بعد از بیداری
نه سرگردانی در کاراست و نه گم شدنی
هر رفتنی معصومانه به مقصدش می انجامد
در اتاق باستانی جنبش هر مژه
در سپیده دم غرق می شود
 
 
 
 

کلمات کلیدی این مطلب : تخته و تنه ، جوانا برگ هاردت ،
تعداد بازدید :363  |   تاریخ ثبت : 1395/6/7
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی