ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
 
Share
گفت‌وگو با احمد دهقان   1395/6/16

احمد دهقان، نویسنده‌ی محبوب داستان خوان‌های حرفه‌ای و یک بدبیاری بزرگ برای گروهی از منتقدان است. منتقدانی که حوزه ادبیات دفاع مقدس را متعلق به خودشان می‌دانند و معتقدند هیچ کس بدون اذن ورودشان نباید در این عرصه طبع آزمایی کند. برای این گروه از منتقدان، ادبیات دفاع مقدس همان کارکردی را باید داشته باشد، که ستاد تبلیغات جنگ در قرارگاه کربلا، طی هشت سال دفاع مقدس داشت. و با چنین دیدگاهی، آثار دهقان نه تنها غیر قابل قبول، که نقض غرض است. اما کیست که اطلاع نداشته باشد در سال 1367 جنگ به پایان رسیده و




احمد دهقان، نویسنده‌ی محبوب داستان خوان‌های حرفه‌ای و یک بدبیاری بزرگ برای گروهی از منتقدان است. منتقدانی که حوزه ادبیات دفاع مقدس را متعلق به خودشان می‌دانند و معتقدند هیچ کس بدون اذن ورودشان نباید در این عرصه طبع آزمایی کند. برای این گروه از منتقدان، ادبیات دفاع مقدس همان کارکردی را باید داشته باشد، که ستاد تبلیغات جنگ در قرارگاه کربلا، طی هشت سال دفاع مقدس داشت. و با چنین دیدگاهی، آثار دهقان نه تنها غیر قابل قبول، که نقض غرض است. اما کیست که اطلاع نداشته باشد در سال 1367 جنگ به پایان رسیده و تبلیغات برای جذب نیرو نیز دیگر کارکردی ندارد؟ تنها کاری که می‌شود با احمد دهقان کرد این است که بگوییم این نویسنده جنگ را ندیده و فضای داستان‌هایش دور از واقعیت جنگ است؛ اما این برچسب نیز در مورد دهقان کارگر نیست. او جنگ را از نزدیک لمس کرده و بیش از مدعانش حق دارد که تجربه‌اش از دوران جنگ هشت ساله را بازگو کند...

با اولین اثر داستانی شما شروع کنیم. سفر به گرای 270 درجه در زمانی خلق شد که هنوز، ادبیات دفاع مقدس شکل نگرفته بود؛ آثاری خلق می‌شد که صرفا تجربی بود و کسی هم انتظار زیادی نداشت. این رمان بسیاری را شگفت‌زده کرد و نشان داد که دفاع مقدس چه ظرفیت‌های کشف نشده‌ای دارد. از روزهایی بگویید که سرگرم نوشتن این رمان بودید؟
در آن روزها تازه از جنگ برگشته بودم، همه زندگی‌ام را رها کرده بودم تا داستان‌نویس باشم. به عنوان یک کهنه سرباز از جبهه برگشته بودم؛ نه حرفه‌ای بلد بودم و نه می‌توانستم مثل بقیه دنبال جور کردن خانه و زندگی و رفاه مادی بدوم. بلافاصله وارد دانشگاه شدم. اما باز هم ارضا نشدم. باید تصمیم می‌گرفتم. یا داستان نویس می‌شدم یا مهندس که با هم جمع شدنی هم نبود. از آن تصمیماتی بود که یک باره زندگی آدم را در خط دیگری می‌اندازد. داستان نویس شدم. در آن زمان فقدان داستان خوب درباره جنگ احساس می‌شد. آن چه بود بیشتر داستان‌های فانتزی و شبه سینمایی بود. باید این خلاء را پر می‌کردم. اما در آن روزها بیش از آن که بنویسم، می‌خواندم. یادم هست در طول یک سال حدود 150 رمان خواندم. در حوزه جنگ هم چیزهایی بود که خوانده بودم. خط اصلی این داستان‌ها شخصیتی بود که در جبهه به مقامات عرفانی می‌رسید و شهید می‌شد. ولی جنگ خیلی بزرگ‌تر از آدم‌ها بود. می‌خواستم جنگ را همان‌طور که بود روایت کنم. در سفر به گرای 270 درجه، جنگ همان جوری تصویر شد که بود و نه آن‌چنان که رسانه‌ها می‌خواستند.
از فرایند خلق این رمان بگویید؟
سفر به گرا حدود یک سال و نیم نوشتنش طول کشید. معمولا غروب‌ها نوشتن را آغاز می‌کردم و تا نیمه شب می‌نوشتم. وقتی کار تمام شد احساس کردم یک چیزی کم دارد. اما نمی‌دانستم چیست. حدود 2ماه طول کشید تا متوجه اشکال کارم شدم. با موتور یکی از دوستان از بهارستان به سمت توپخانه می‌رفتیم و درباره خاطرات جنگ حرف می‌زدیم که شخصیتی به نام میرزا در ذهنم زاده شد. حس کردم گمشده خودم را پیدا کردم. تمام دست نویس‌ها را پاک نویس کردم و دوباره نوشتم. این پنجمین یا ششمین باری بود که داستانم را بازنویسی می‌کردم. با ورود شخصیت میرزا بود که به نظرم رسید کار به همان سرانجامی رسیده که باید می‌رسید.
میرزا شخصیت خاصی است، مشکلی که در حرف زدن دارد، بقیه‌ی رزمدنه‌ها را به واکنش‌هایی وادار می‌کند که بسیار دور از رفتارهای قراردادی رزمندگان است.
بله، سفر به گرا بدون حضور کاراکتر میرزا بسیار تلخ و گزنده بود. صحنه‌های فجیع جنگ، بی‌رحمانه تصویر شده بود. میرزا بار طنزی را وارد داستان کرد که رمان را به تعادل رسانید و به مخاطب کمک کرد که راحت‌تر با فضای رمان همراهی کند. میرزا کمک کرد که دیگر شخصیت‌های رمان هم بهتر شناسانده شوند. میرزا شخصیت‌ها را از موقعیت مالوف خودشان خارج می‌کرد و آن‌‎ها را وادار می‌کرد ابعاد پنهانی از وجود خودشان را به مخاطب نشان دهند. در داستان‌های جنگ، آدم‌ها معمولا آرمانی بودند، سیاه و سفید بودند. اما در سفر به گرا، آدم‌ها خاکستری را داریم که به آدم‌های واقعی نزدیک‌ترند. سفر به گرا زندگی گروهی نوجوان است که در جبهه حضور دارند و دوستی‌ها را ادامه می‌دهند و زندگی‌شان حتی در جنگ، پر از شیطنت و سرزندگی است. آدم‌های این داستان، تجربه ترس را در همان فضا کسب می‌کنند. چون نوجوان هستند و نه بزرگسالانی که با ذهنیت شکل گرفته‌ای وارد جنگ می‌شدند.
بسیاری شما را به تلخ‌نویسی متهم می‌کنند، چرا؟
این نقدها و اتهام‌ها با انتشار من قاتل پسرتان هستم آغاز شد. ولی هیچ عمدی در کار نیست. من داستان کوتاه را بدون طرح و قالب و بسیار غریزی می‌نویسم. این داستان‌ها دو ویژگی داشتند. اول این که به سرنوشت آدم‌های بعد از جنگ می‌پردازند. دوم همان نگاه تلخ است که نمی‌توان انکارش کرد. اما این گونه نبوده که این تلخ نویسی خواست و تصمیم من باشد. این چیزی بوده که فضای خود داستان‌ها به من تحمیل کرده است. اما این موضوع محملی شد برای کوبیدن این نوع نگاه به جنگ. در این میان نگاه انسانی این مجموعه به جنگ نادیده گرفته شد. سفر به گرا برای ذائقه ده سال بعد از خودش بود و البته این اتفاق هم افتاد و هر چه گذشت، با اقبال بیشتری مواجه شد.
من قاتل پسرتان هستم، ناگهان توجه و حساسیت زیادی برانگیخت و کم نبودند کسانی که با این کتاب متقاعد شدند که ادبیات جنگ، از دوران نوزادی و نشو و نمای اولیه خارج شده و باید آن را جدی گرفت.
این مجموعه در عین حال که در حوزه ادبیات جنگ است، یک سری داستان ایرانی هم هست که این ویژگی کمتر دیده شده است. نقدهای تندی که بر این کتاب شد، باعث دیده شدن و خوانده شدن بیشترش شد که بر خلاف خواسته و نظر منتقدان بود. جالب است که مخاطبان این کتاب هم بر سرنوشت آدم‌های جنگ افسوس خوردند، نه خود جنگ. افرادی را محکوم می‌کردند که شخصیت‌های داستان را در این موقعیت‌ها قرار دادند، نه خود این شخصیت یا اصل جنگ را. خیلی از کتاب‌هایی که در حوزه جنگ منتشر شده، مخاطبانی دارند که صرفا در حوزه عقیدتی و ایدئولوژیک قرار دارند. اما رمان و داستان حوزه گسترده‌تری دارند.
در این مجموعه دو داستان تمبر و من قاتل پسرتان هستم، بسیار چالش برانگیز بودند، آیا این داستان‌ها ریشه در واقعیت‌ها داشتند؟
داستان‌های این مجموعه برگرفته از خاطرات و اتفاقات نیستند. در روایت این داستان‌ها، رویدادهای واقعی را کاملا تغییر دادم و فقط خط باریکی از واقعیت‌های جنگ در داستان باقی مانده است. قصه پایانی کتاب، بر اساس رسوم مردمان جنوب و نذرهایی است که در آن نواحی مرسوم است. یا در مورد من قاتل پسرتان هستم، چیزهایی شنیده می‌شد و ماجراهایی شبیه آن گویا اتفاق افتاده، اما داستان من، صرفا یک داستان است. من دنیای خودم را در داستان‌هایم می‌سازم. تخیل من است که خطوط این دنیا را ترسیم می‌کند. اما انکار نمی‌کنم که واقعیت هم در حاشیه به این تخیل مایه و قوام داده، گاه پر رنگ و گاهی بسیار کم رنگ و نامحسوس این اتفاق افتاده است.
آیا پیش از چاپ این مجموعه تصوری از این حملات و جنجال‌ها داشتید؟
قابل پیش بینی بود، اما نه به این شدتی که اتفاق افتاد.
به پرسه در خاک غریبه بپردازیم. هر چه سفر به گرا یک رمان غریزی به نظر می‌رسید، در این رمان صناعت و تکنیک داستان‌نویسی است که پیش برنده‌ی داستان است.
پرسه در خاک غریبه از نظر فرم و محتوا برای خودم تجربه‌ی جدیدی بود. زاویه دید جدیدی را در این رمان تجربه کردم. راوی داستان دانای کل محدود است که گاهی به شکل اول شخص در می‌آید. از این گذشته فضای جدیدی از جنگ را در این رمان روایت کردم. جنگ، گردبادی است که به انسان و حیوان رحم نمی‌کند. در این اثر حرف تازه‌ای داشتم؛ آدم‌های جنگ باید بدانند که دنیا عوض شده ولی زندگی ادامه دارد. در انتهای داستان پیری وارد داستان می‌شود که صاحب حکمت و فرزانگی است و از زبان او بسیاری از اندیشه‌ها را مطرح کرده‌ام. این پیر با آدم‌های داستان، پیامبرگونه حرف می‌زند. از قرآن و... درباره چگونه جنگیدن، رحم کردن و سرگذشت پیشینیان حرف می‌زند. گمان می‌کردم در این سال‌ها باید این حرف‌ها زده می‌شد.
چرا این قدر از به کار بردن اصطلاح دفاع مقدس اکراه دارید؟
جنگ ما هنوز بعد از ربع قرن، دفاع مقدس و جهاد بزرگ نامیده می‌شود. این برچسب‌ها کار را متفاوت می‍‌‌کند. سعی من بر این بوده که قصه‌ی جنگی که بوده را بنویسم. کاری به تصویر ساخته و پرداخته‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی ندارم. قصه‌ی خودم را از جنگ ساخته و نوشته‌ام. شخصیت‌های این رمان، به دقت طراحی شده‌اند. هر کدام قابلیت این را داشتند که شخصیت محوری یک رمان باشند. ما نتوانستیم شخصیت‌های واقعی که در جنگ خودمان حضور داشتند، وارد ادبیات جنگ کنیم. مثلا شخصیت زکریا؛ طلبه‌ی جوانی که مفتون و عاشق است و در نمازش با خدای خودش عشق‌بازی می‌کند. سعی داشتم آدمی خداگونه بسازم که به قول عبدالله  نماینده خدا بر روی زمین است. به نظرم این شخصیتی است که حلقه‌ی مفقوده‌ی ادبیات جنگ است و هیچ کس به آن نپرداخته است ما دچار خلط مبحثی هستیم که ناشی از نپرداختن به جنگ با محوریت مسائل روز است. همان طور که رمان دینی هم به این معنی نداریم.
در کنار زکریا، عبدالله را داریم که با گذشته‌ی بسیار متفاوتی که در فضای قبل از انقلاب داشته، حالا به جنگ آمده و بیشتر از این که با رزمنده‌ها همراه باشد کنجکاو است که این‌ها چه جور آدم‌هایی هستند. عبدالله در حقیقت نمونه شخصیت‌های خیالی اما دراماتیکی است که به جنگ پناه اورده است. آدم دنیا دیده‌ای که می‌گوید: در جنگ شما کشته شدن ارزش بیشتری از کشتن دارد. اما همین شخصیت برای بسیاری از  منتقدان سوء تفاهم ایجاد کرد. کسی است که در جنگ به دنبال شناخت است. به عنوان یک توریست وارد جنگ شده، اما به جایی می‌رسد که در میان رزمندگان ماندگار می‍‌‌‌شود.
برخلاف آثار یکی از سینماگران که شخصیت‌ها ناگهان از خلافکار و چاقوکش به عارف واصل تبدیل می‌شوند، تحول در ادم‌های قصه‎های شما بسیار منطقی‌تر و پذیرفتنی‌تر است.
من اصلا اعتقادی به این نوع متحول شدن ندارم. به نظرم شخصیت داستانی یعنی کسی که آرام آرام تغییر می‌کند. قصه جنگ، قصه سوژه‌های بزرگ است و این نگاه متفاوت است با آن نگاه سطحی که یک شخصیت را می‌توان در هر لحظه، به طور بنیادین متحول کرد و آدم جدیدی را ارائه داد.
 
 

کلمات کلیدی این مطلب : احمد دهقاان ، دفاع مقدس ، گفتگو ،
تعداد بازدید :528  |   تاریخ ثبت : 1395/6/16

کسانی که این مقاله را می پسندند :
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



آخرین مطالب سایت

آرشیو کامل
حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی