رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب



نگاهی به هنروری‌های بلاغی در شعرهای طنز ابوالفضل زرویی‌ نصرآباد   1395/6/23

نوشته‌هایی که به عنوان طنز با اقبال وسیع مواجه می شوند، غالبا با بهره‌گیری از جاذبه‌های زبان مخفی با مخاطبان سخن می‌گویند، رویارویی با زبان رسمی و انعطاف‌ناپذیر محافل سیاسی، رویارویی با تعارفات و آداب ملال‌آور مرسوم در مراودات کاری و خانوادگی و برهم‌زدن بساط زهد و پرهیز در سخن گفتن از تمایلات طبیعی و غرایزکام‌جویانه‌، این‌ها و نظایر این‌ها دست‌مایه‌ی اصلی آثاری است که به عنوان طنزهای پرمخاطب شناخته می شوند.




 اسماعیل امینی

به سحر آشتی داد بین دو ضد
به ظاهر به شوخی، به باطن به جد
اغلب مخاطبان معمولی طنز بر این گمانند که  ارزش اثر طنز بیش از هر چیز به موضوع آن مربوط است.  بر این اساس طنز هرچه بی‌پرواتر باشد به نظر ایشان جذاب‌تر است.
این کاستی در نگاه به طنز، برآمده از شرایطی است که در آن زندگی می‌کنیم؛ فاصله‌ی  هولناک میان زبان رسمی رسانه‌های فراگیر با زبان معمول سخن گفتن‌، موجب اقبال عام به زبان مخفی است، یعنی همان زبانی که در آن نه تنها از رسمیت و تعارفات پوچ زبان اداری و رسانه‌ای نشانی نیست، بلکه حتی از آداب و ملاحظات معمول در زبان عادی و صمیمانه نیز گریزان است.
نوشته‌هایی که به عنوان طنز با اقبال وسیع مواجه می شوند، غالبا با بهره‌گیری از جاذبه‌های زبان مخفی با مخاطبان سخن می‌گویند، رویارویی با زبان رسمی و انعطاف‌ناپذیر محافل سیاسی، رویارویی با تعارفات و آداب ملال‌آور مرسوم در مراودات کاری و خانوادگی و برهم‌زدن بساط زهد و پرهیز در سخن گفتن از تمایلات طبیعی و غرایزکام‌جویانه‌، این‌ها و نظایر این‌ها دست‌مایه‌ی  اصلی آثاری است که به عنوان طنزهای پرمخاطب شناخته می شوند.
جاذبه‌های این آثار بیش از آن که به ارزش‌های هنری و ظرافت‌های بیانی اثر متکی باشد، حاصل جذابیت موضوع است و احساس رضایت خاطر مخاطبان از نقض حریم‌های رسمی و حس رهایی از محدودیت‌های کسل کننده و آزار دهنده‌ی  رسانه‌ها و مجامع رسمی.
این است که بسیاری از آن متونی که به عنوان طنز نوشته و سروده می‌شود،  از هنروری‌های زبانی و ظرافت‌های بیانی بهره‌ی  چندانی ندارند‌، زیرا برای برقرای ارتباط سریع و انتقال ساده‌ی  پیام و جذب و خندان مخاطب ساخته می‌شوند، به ویژه در آثاری که برای عرضه‌ی  خطابی است‌؛ یعنی از پشت تریبون یا در رسانه‌های فراگیر عرضه می‌شود که با مخاطبی کم‌حوصله و مجال اندک مواجه است. پس به ناگزیر همه چیزش باید در دسترس باشد و سطحی و سریع و راحت‌الحلقوم‌، تا مخاطب را جذب کند و خنده بیافریند و موج سازی کند.
اما طنز، سخن رندانه است و برای اهل تأمل نوشته می‌شود، این است که بیان و ظرافت‌های آن یکی از بنیان‌های طنزنویسی است‌، چندان که گاه یک موضوع معمولی و حتی بدیهی در سایه‌ی  هنروری‌های بیانی به طنزی ارجمند و ماندگار بدل می‌شود.
در این نوشته نمونه‌هایی از تمهیدات بلاغی و بیانی را در شعرهای«‌ابوالفضل زرویی نصرآباد» باز می‌خوانیم تا ضمن آشنایی با نقش زبان و بیان در شعر طنز‌، توجه طنزنویسان، علاقه‌مندان به طنز را به این جنبه‌ی  مغفول هنر طنز نویسی معطوف داریم.
آن چه در این نوشته می‌آید، تنها حاصل تورقی شتاب‌زده در مجموعه‌ی  شعر «رفوزه‌هاست»
که نشر نیستان آن را منتشر کرده است.
1)
بنده بر خلاف وضع ظاهری که عاجزم
شاعری مبارزم!
هر ورق ز شعر من
عطر و بوی خون تازه می‌دهد
(بالاخص اگر میان کاغذش
- روز عید-
گوشت، از دکان، کسی کند خرید!!)
ایضاح بعد از ابهام؛ شاعر نخست مدعای خود را (شاعری مبارزم)به اجمال طرح می‌کند، بعد درباره‌اش توضیح می‌دهد، (کاغذ شعری که بوی خون می‌دهد) اما توضیح پایانی برخلاف این مقدمات و برخلاف انتظار خواننده است و بیان‌گر نوعی حماسه‌ی  مضحک که نشان می‌دهد، همان وضع ظاهری و عاجز بودن شاعر‌، به واقعیت نزدیک‌تر است تا ادعای او!
2)
کفش من پاره‌ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!»
تضمین؛ استفاده از شعر حافظ در میان متنی که به ظاهر از نظر موضوعی  تناسبی با آن ندارد، فضایی متناقض آفریده است‌، هم چنین ایهام د‌رکلمه‌ی «قسمت» در معنای«بخش» و در معنای «تقدیر» موجب شده که صفت «پاره‌ترین» طنزی زیبا بیافریند و آن‌گاه در پیوند با مصراع حافظ تداعی‌های شگفت داشته باشد.
جناس قلب در کلمات (کفش) (کشف) نیز زیباست.
3)
«مردمان در انتظار گفته‌ای‌، حرفی ز مسئولان
تا که با گفتار خود بیخ گرانی را براندازند
و فلک را سقف بشکافند وطرحی نو دراندازند»
تضمین؛ این نیز نمونه‌ای دیگر از تضمین شعر حافظ است که با اندکی تصرف در اصل شعر همراه شده، ببینید که چگونه همه چیز در حرف اتفاق می‌افتد؟ نام این شعر نیز «حرف‌آباد‌» است. در ادامه‌ی  شعر می‌خوانیم:
«آنک این ما ! خیل ارزانی‌گرایانی که می‌گفتند، خواهند آمد
از آن سوی حرف آباد!
گفت راوی: یک تن از مشکل‌گشایان قصد صحبت کرد
قبل هر کاری به آمریکا و اسرائیل لعنت کرد
بعد گفت:« ای دوستان فریاد!»
می‌کند کمبود در این مملکت بیداد
نیمی ‌از مستضعفان ویلای‌شان بی‌آب و بی‌برق است!
من به چشم خویش‌، در اطراف شمران
دیده‌ام مستضعفانی را که دل‌شان سخت پُر‌درد است
- رنگ کادیلاک‌شان زرد است!- »
مراعات نظیر؛ این‌گونه استفاده از تناسب کلمات‌، در منطق طنز میسر است‌، مستضعفانی که ویلا دارند و چون دل‌شان پر‌درد است، رنگ کادیلاک شان به تناسب آن زرد شده است!
 4)
گفت یکسر با وزیران ودود
آن چه در آن روز با او رفته بود
کای شما اندر گرانی اوستاد
( مر مرا تقلیدتان بر باد داد!)
از شما تقلید کردم‌، یک نفس
زان سبب افتاد کارم با عسس
رونق کار شما در چیست، چیست؟
این گرانی‌های اصلی کار کیست؟
گفت یک تن زان میانه ای عمو
هست رمز کار دولت در کدو
(خلق را تقلیدشان برباد داد
ای دو صد لعنت براین تقلید باد)
 آن که عاقل بود فهمید این کلام
بیش از این عرضی ندارم والسلام
تلمیح؛ در این بیت‌ها سخن از کسی است که به تقلید از دستگاه‌های دولتی‌، گران‌فروشی می‌گند و کارش به جریمه و شلاق می‌کشد‌، بعد می‌پرسد که چرا کسی دولتیان را بازخواست نمی‌کند که این پاسخ را می‌شنود.
در آغاز این مثنوی آمده است : «حکایت آن مرد کی تأسی از دولت کرد و رجوع به حکایت خاتون و کنیزک»
این تلمیح‌، دامنه‌ی  تداعی و تأویل و گزندگی طنز را بسیار گسترده می‌کند.
در این‌جا به مناسبت سخن حکایتی نقل می‌کنم، از شاعری که برای ممدوح خود شعری می‌سراید و ممدوح به او وعده می‌دهد که یک کدو برای کوزه‌ی  قلیان به او بدهد.
چون به وعده وفا نمی‌کند شاعر این دو بیت را برایش می‌فرستد:
«قلیانی از کدو که به من وعده شد چه شد؟
این بنده گوییا به عبث دل بدو ببست
در کوزه‌ی  کدوی تو باد آن چه آن کنیز
اندر غیاب بی‌بی خود در کدو ببست»
5)
در طالع ما خدای بنوشت
افسانه‌ی  جوجه اردک زشت
(البته به طور اتفاقی
او قو شد و ما کلاغ زاغی  ص 152 )»
تلمیح؛ این هم نمونه‌ای دیگر از تلمیح که با تغییر ناگهانی در پایان داستان «جوجه اردک زشت»‌، طنزی زیبا می‌آفریند‌.
6)
«گر کنی تحقیق در این داستان
«در حقیقت‌، نقد حال ماست آن»
ای حسام‌الدین بگو با آن عزب
ازدواج المرء احلی من رطب!
مثنوی با این قشنگی ساختیم
کک به تنبان شما انداختیم!   (ص 76)»
تضمین، ملمع، ارسال المثل؛ در این سه بیت در کنار هم نشستن این سه آرایه، ترکیبی دل‌نشین از فضای طنزآمیز فراهم آورده است، نخست تضمین شعر مولانا‌، سپس مصراعی عربی که از جنبه‌ی  تمثیلی دارد و بعد استفاده از ضرب‌المثل فارسی /کک به تنبان انداختن/ به تناسب موضوع ترغیب جوانان به ازدواج که شیرینی و ظرافت طنز را به اوج می‌رساند.
7)
« (ما در این شهر‌، غریبیم و در این ملک، فقیر)
عده‌ای بی‌کس و کاریم و نزاریم و حقیر!
به وزیران ز گرانی گله بردم، گفتند:
( ما نداریم در این مسئله اصلا تقصیر) » ( ص89)
تضمین و استفاده از نسخه بدل؛ آغاز شعر با مصراعی از سعدی است، اما این تمهیدی است برای استفاده از شیوه‌ی  توضیح نسخه بدل در تصحیح متون قدیمی تا در سخن وزیران / ما نداریم در این مسئله اصلا تقصیر/ تصرفی طنز‌آمیز شود.
در زیر‌نویس صفحه برای کلمه‌ی  /اصلا/ توضیح می‌دهد که: در بعضی نسخه‌ها به جای اصلا « الّا » آمده است.
به این ترتیب سخن وزیران این گونه می‌شود: /ما نداریم در این مسئله الّا تقصیر/
که اشاره‌ای ظریف است به تفاوت  واقعیت و ادعا، و شاید طعنه‌ای  به  سانسور در رسانه‌های رسمی!
8)
«کنون که خسته و درمانده‌ام من درویش
چه سازم اَر نگشایم به مدح جانان، نیش:
تو حق به جانبی اَر ناز می‌کنی ای دوست
که نیست مثل تو در چین و گینه واتریش
لبان سرخ تو شیرین و گفته‌ات دلچسب
در آن مکان که تو باشی چه حاجتی به سریش»
تشبیه مضمر همراه تفضیل؛ این شیوه برای بیان برتری معشوق (‌مشبه) نسبت به مخلوقات دیگر(‌مشبه به)  در شعرهای عاشقانه رایج است‌، چنا ن که حافظ می‌فرماید؛
«باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است»
و این یعنی ترجیح زیبایی و قامت موزون معشوق بر سرو و صنوبر، در شعر ابوالفضل زرویی از همین شیوه برای ستایش معشوق استفاده شده / در آن مکان که تو باشی .../ اما چون به قافیه می‌رسیم؛  می‌بینیم که معشوق را بر (سریش) برتری داده است‌، به بهانه‌ی  دل‌چسب بودن اما چون نیک بنگری به طعنه از سماجت او ( سریش‌شدن) یاد کرده است. «‌در دو بیت پایانی همین شعر می‌خوانیم:
در سرای بزرگان دگر مزن « ملّا»
که بهر آب گر آن جا گرو گذاری ریش
 به آب مرحمتی مر تو را غریق کنند
چنین کنند بزرگان چو کرد باید... کار!» ( ص100)
این ارسال المثل همراه تغییر ناگهانی قافیه، برخلاف انتظار خواننده است و البته توجه خواننده را به قافیه‌ی  اصلی معطوف می‌کند.در بلاغت‌، اگر شیوایی و سیاق طبیعی کلام چنان باشد که خواننده را در خواندن و حدس زدن ادامه‌ی  مصراع  برانگیزاند، به این صناعت‌، ارصاد و تسهیم می‌گویند‌، مثلا در این بیت از قیصر امین‌پور با توجه به سیر طبیعی کلام  می‌توان در پایان مصراع سهیم شد:
 «باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد»
9)
«پسر همسایه‌ی  ما
به موهایش ژل و کتیرا می‌مالد
و کیف سامسونت دارد
حتی ادوکلن‌های گران قیمت به خودش می‌زند
و همیشه می‌خندد
و با این کارهایش
ارزش‌ها را زیر سؤال می‌برد
اما من هیچی را زیر سؤال نمی‌برم»
.....
شرم و حیا از بین رفته است
حتی تلویزیون هم پس پریروزها
یک فیلم کمدی پخش کرد
چرا گریه را ازمردم دریغ می‌کنند؟؟
کاش بهانه ای پیدا می‌شد
تا به دستاویز آن
یک شکم سیر گریه می‌کردیم
آخ که چقدر گریه خوب است
محبوب است
مطلوب است
 و از این قبیل!
 نقیضه، وارونه‌گویی؛ این شعر به شیوه‌ی  نقیضه است و در بخش « اخوانیات » برای علیرضا قزوه سروده شده، و چنان که می‌بینید‌،اشارات و ظرایف آن بی‌نیاز از توضیح است.


کلمات کلیدی این مطلب : طنز ، ابوالفضل زرویی ، اسماعیل امینی ، شوخی ،
تعداد بازدید :452  |   تاریخ ثبت : 1395/6/23
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی