رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب



چشمانت سرنوشت من است   1395/9/6

منه صدر معروف به «بنت الهدی» از خانواده‌ی معروف صدر، در سال 1357 قمری (1937 میلادی) در کاظمین عراق به دنیا آمد. مادرش که تا آن زمان یازده فرزند خود را از دست داده بود، علاقه‌ی شدیدی به سه فرزندش، سید اسماعیل، سید محمدباقر و آمنه داشت. آمنه شش ماهه بود که پدرش را از دست داد. جامعه‌ی آن روز عراق وضعیت مناسبی نداشت. تبلیغات وسیع حزب بعث و عفلقی‌ها بر زنان و دختران متمرکز بود. ورود به دانشگاه و تحصیل مترادف با بی‌حجابی و از دست دادن دیانت بود. علاوه بر آن‌که زمزمه‌ی اجباری بودن عضویت در حزب هم به گو




فریبا انیسی
 
آمنه صدر معروف به «بنت الهدی» از خانواده‌ی معروف صدر، در سال 1357 قمری (1937 میلادی) در کاظمین عراق به دنیا آمد. مادرش که تا آن زمان یازده فرزند خود را از دست داده بود، علاقه‌ی شدیدی به سه فرزندش، سید اسماعیل، سید محمدباقر و آمنه داشت. آمنه شش ماهه بود که پدرش را از دست داد.
جامعه‌ی آن روز عراق وضعیت مناسبی نداشت. تبلیغات وسیع حزب بعث و عفلقی‌ها بر زنان و دختران متمرکز بود. ورود به دانشگاه و تحصیل مترادف با بی‌حجابی و از دست دادن دیانت بود. علاوه بر آن‌که زمزمه‌ی اجباری بودن عضویت در حزب هم به گوش می‌رسید.
گرچه در نجف وضعیت فرق می‌کرد و به علت تمرکز مراجع و وجود حوزه‌های علمیه از وضعیت مناسب‌تری برخوردار بود، اما به علت وجود خانواده‌های متعصب و مرتجع، زنان و دختران از رفتن به مدارس منع می‌شدند. حوزه‌ی علمیه و حتی جلسات درسی خاص زنان وجود نداشت و دختران، به جز در مکتب‌خانه‌های قدیمی امکان تحصیل را نداشتند.
بنت الهدی شش ساله بود که به همراه خانواده به نجف آمد. او خواندن، نوشتن و دروس حوزوی را از برادرانش فرا گرفت. در این راه تا بالاترین درجات علمی و خواندن رسائل و مکاسب، که با خواندن آن معمولاً به درجه‌ی اجتهاد می‌رسند، پیش رفت.
 
شوق تحصیل و علم‌آموزی
شوق او به علم‌آموزی و نشر آن تا به حدی بود که می‌گفتند: «او حتی در آشپزخانه کتاب و دفتر با خود داشت و در آن‌جا هم از مطالعه و نوشتن دست برنمی‌داشت و نمی‌گذاشت حتی یک دقیقه وقتش به هدر رود.»[1]
وی از کودکی به حفظ شعر مشغول شد و بعد از مدتی به‌آسانی می‌توانست احساسات خود را در قالب ابیات شعری موزون و با احساس بیان کند.
وی شعرهای بسیاری سروده بود. از جمله ابیاتی درباره‌ی عشق به خداوند متعال و محبت اهل بیت(ع)، قصیده‌ای در مورد حج و قصیده‌ی دیگری در مورد نماز... از جمله قصیده‌ای در رثای برادرش «آیت‌الله سید اسماعیل صدر (ره)» سرود که مداح در مجلس ختم آن را خواند و همه‌ی حاضران تحت تأثیر قرار گرفته و گریه کردند.[2]
اشعار او با آهنگ خاص خودش، موجب تشویق محصلان در مدارس می‌شد.
او که ناظر، مشاور و مربی مدرسه‌ی «الزهرا» در کاظمین[3] و مدیر مدرسه‌‌ی «جامعه تعلیمات اسلامی»[4] در نجف بود، با اشعار آهنگین خود سعی می‌کرد در کودکان ایجاد انگیزه کند. کودکان با خواندن شعر وضو می‌گرفتند و خود را برای خواندن نماز آماده می‌کردند.
هرگاه مناسبتی بود و زائران و معلمان به نجف می‌آمدند، همان‌طور که پایش را روی پایش می‌گذاشت، شعری می‌سرود، یادداشت می‌کرد و به افراد می‌داد تا به صورت سرود بخوانند یا با شاگردان کار کنند. شعر «أهلاً أهلاً» (خوش آمدی) را برای میهمان سرود یا شعر «صلوة» (نماز) را به دانش‌آموزان یاد داد تا هنگام نماز بخوانند. هم‌چنین شعر «یا علی، إمامی» را برای امام امیرالمؤمنین(ع) سروده بود که هرکدام از اشعار، آهنگ خاصی داشت. گفته می‌شود که او حدود چهل سرود نوشته بود.[5]
البته مدرسه‌ی «جامعه تعلیمات اسلامی»، مدرک تحصیلی به دانش‌آموزان نمی‌داد و وزارت معارف عراق در اداره‌ی آن کارشکنی می‌کرد؛ به طوری که تلاش‌های علویه بنت‌الهدی برای برگزاری امتحانات نهایی و دادن مدرک به دختران به جایی نرسید. بسیاری از دختران جوان برای گرفتن مدرک باید به صورت متفرقه شرکت می‌کردند یا آن‌که قید مدرک را می‌زدند. اما این مسائل باعث نمی‌شد تا او دل‌سرد شود.
 
نگارش و تألیف
روش دیگری که او برای تبلیغ دین و اشاعه‌ی فرهنگ اسلامی علاوه بر اشاعه‌ی تحصیل دختران و سخنرانی انتخاب کرده بود، نوشتن بود.
ابتدا او مقالاتی با نام مستعار «بنت الهدی» و «اُمّ الولاء» در روزنامه‌ها و نشریات به چاپ رساند. هم‌چنین اولین مقالات او در مجله «الأضواء» با نام «علویه بنت‌الهدی» منتشر شد.
افکار مرتجعانه‌ی بعضی از علمای حوزه‌ی علمیه، طوری بود که شرکت خانم‌ها را در امور خارج از منزل شرعی نمی‌دانستند و اشکال می‌گرفتند. هم‌آنان حتی با انتشار نوشته‌هایش در مجله «الأضواء» هم مخالفت کردند و وقتی بر اثر فشارهای بسیار، با چاپ آن‌ها موافقت شد، آن‌ها را با نام اختصاری «آ. ح»، یعنی آمنه حیدر منتشر کرد. چاپ اول کتاب «الفضیلة تنصر» (فضیلت پیروز است) نیز با نام اختصاری «آ. ح» چاپ شد.[6] در نهایت، مسئولان غیرمستقیم از چاپ مقالات او در مجله عذرخواهی کردند و سرانجام مجله بسته شد.
بعد از مدتی او با کمک برادرش، آیت الله سید محمدباقر صدر، اقدام به نوشتن کرد، اما این بار با نام مستعار یکی از مسئولان. کاری که از یک نقطه شروع شد و تبدیل به بخش مهم و بزرگ بیداری زنان در عراق شد.
علویه بنت‌الهدی ‌صدر سعی کرد با نوشتن کتاب‌هایی به روش معاصر و مطابق با مذاق روز جوانان به عنوان اولین زن شیعه‌ای که دست به این شیوه‌ی مبارزه می‌زد، وارد عرصه‌ی فعالیت‌های ادبی در راستای اشاعه‌ی فرهنگ و دین شود.
رمان‌های او عمدتاً الهام‌گرفته از واقعیت‌های جامعه‌ی آن روز بودند که با مهارت و قلمی شیوا، ادبی و شورانگیز، تشنگان ادب و هنر و دین را به سوی خود جلب می‌کرد.[7]
در ابتدا او تنها در عراق برای زنان مطالب اسلامی می‌نوشت. تبلیغات در عراق به گونه‌ای بود که پیشرفت علمی و تکنولوژیک را با تیپ بی‌دینی و بی‌حجابی عجین کرده ‌بودند. علویه از فاصله‌ی طبقاتی، از دوری از اسلام و نتیجه‌ی آن می‌نوشت و دقیقاً دست بر حساسیت‌های جامعه، و مسائلی می‌گذاشت که موجب دوری از اسلام شده بود.
او هدفی جز روشن کردن راه زندگانیِ صحیح نداشت. بنت الهدی گاهی از زبان قرآنی، گاه از زبان حدیثی و گاهی هم از زبان ساده‌ی داستان‌نویسی استفاده کرده است و گاهی هم با زبان نصیحت و پند با مخاطب خود صحبت می‌کند. مجموعه‌داستان‌ها معمولاً حاوی آیات و روایات و احادیث اهل بیت(ع) هستند و به شکلی منسجم و همگون در داستان گنجانده شده‌اند و با نگاهی جالب و مفید به دین و دنیا تمام می‌شوند.
او سعی داشت در هر داستان با استفاده از مبانی دین، پیام اسلام را به گوش دیگران برساند.
علویه در مقدمه‌ی کتاب «نبرد با زندگی» در مورد هدف نگارش نوشت: «هدف از نگارش این داستان‌های کوتاه، تبیین جلوه‌های عملی از مفاهیم کلی زندگی از نگاه اسلام است... این داستان‌های کوتاه با وجود آن که زاییده‌ی پندار هستند، از دل واقعیت‌هایی اقتباس شده‌اند که دختران جوامع اسلامی امروزه با آن سر و کار دارند. خوانندگان این قصه‌ها با وقایع و رویدادهایی مواجه می‌شوند که در زندگی به نوعی آن را تجربه کرده، با آن روبه‌رو شده یا از کنار آن گذر کرده‌اند. بدین ترتیب، با خواندن این داستان‌ها رویکرد مثبت مفاهیم اسلامی در عرصه‌ی زندگی ملموس خواهد بود و جایگاه والا و متعالی رویکرد اسلامی در مقایسه با ضعف و بی‌ثباتی دیگر رویکردها آشکار خواهد شد.»
در واقع این قصه‌ها بر اساس واقع‌بینی تاریخی و اجتماعی نوشته شده... او از طریق قصه‌های خود، طرز تفکر خود را که حاوی اندیشه‌های اسلامی است، معرفی می‌کرد و سعی داشت تا با بیان داستان‌های خود از اندیشه‌ها و تفکرات‌اسلامی، راه اصلاح و تربیت یک شخصیت مسلمان را نشان دهد.
علویه بنت‌الهدی، با قلمی روان و جذاب به تبیین فرهنگ ناب اسلامی و مفاسد و معایب فرهنگ غرب و مسائل مهم روز در جهان اسلام پرداخت. مسائل و موضوعاتی مثل ماجرای اندوهناک فلسطین و لزوم مبارزه برای آزادی آن، لزوم مقابله‌ی مسلمانان با جهان غرب، لزوم مبارزه‌ی مسلمانان با مزدوران و عوامل فرهنگ و سیاست غرب در میان جوامع اسلامی... در واقع داستان‌نویسی برای او نوعی مبارزه‌ی فرهنگی و بخشی از مبارزات وی محسوب می‌شد.
او از طریق داستان‌های کوتاه و بلند سعی داشت تا به اذهان عموم مردم عادی به‌ویژه دختران و پسران جوان راه یافته و مبارزه‌ی فرهنگی موثری را سامان دهد.
علویه حتی در بیان داستان‌هایش نام‌های ویژه‌ای را معرفی می‌کرد که معانی و صفات خاصی را به یاد می‌آورد. اسم‌هایی چون وفاق (دوستی)، رحاب (سرزمین‌های سرسبز)، بیداء (بیابان)، نقاء (پاکیزگی و طهارت)، ورقاء (کبوتر)، وفاء (محبت)، عفاف (پاکی) و...
بعدها بسیاری از مردم، همین نام‌ها را به عنوان تبرک بر دختران خود می‌گذاشتند.
یکی از آثار ایشان کتاب «خاطرات حج» است. این کتاب شامل شرح سفر علویه بنت‌الهدی، از لحظه‌ی ورود به فرودگاه بغداد برای پرواز به مکه، تا لحظه‌ی بازگشت است. او در این کتاب به بیان اعمال و فلسفه‌ی حج پرداخته است.
او سعی در پرورش زنان و دختران جوان داشت و با تشویق آن‌ها به مطالعه‌ی کتاب‌های مفید قدم برمی‌داشت. از آن‌ها نظرشان را در مورد کتاب می‌پرسید و آنان را راهنمایی می‌کرد.
یکی از دوستان او می‌گوید: «در همان ابتدای آشنایی به من کتابی داد و گفت: «من کتابی دارم که می‌خواهم بخوانی و نظرت را به من بگویی. اگر بتوانی مثل آن را بنویسی، خیلی خوب است. کتاب روش خوبی دارد.»
به او گفتم: «من چیزی نوشته‌ام. اگر مایلید آن را برای شما بیاورم.»
بسیار استقبال کرد. مطلب در مورد زنی بود که بعد از مشاهده‌ی نماز خانم مسلمان، توبه می‌کند و یکی از یاران امام صادق(ع) می‌شود. بعد از خواندن مطلب گفت: «این مطلب را از کجا پیدا کرده‌ای؟»
گفتم: «آن را در جایی خوانده ‌بودم. اما خودم آن را به صورت داستان درآورده‌ام.»
خیلی مرا تشویق کرد و گفت: «خیلی خوب است. در این زمینه کار کن.» این آغاز کار نویسندگی من بود.[8]
بنت الهدی در کتاب‌هایش و در لابه‌لای سخنان به معرفی کتاب‌های مفید اقدام می‌کرد. یکی از دوستان به او اعتراض کرد که تو کتاب نوشته‌ای یا لیست کتاب معرفی کردی؟ او در پاسخ گفت: وقتی نمی‌گذارند کارم را انجام دهم، مجبورم در میان سخنانم کتاب‌های دیگری را معرفی کنم تا مردم استفاده کنند. او کتاب‌هایی چون: کتاب «العفاف بین السلب والایجاب» نوشته زین الدین، «داستان ایمان»، «قافله‌ی نور» (داستان زندگی پیامبر)، «ایمان و عقل»، «عقل و آخرت»، نوشته‌ی محمد جواد مغنیه، «علم به سوی خدا فرا می‌خواند»، «طب جلوه‌گاه ایمان» و... را در لابه‌لای داستان برای خوانندگان معرفی کرد. هم‌چنین توصیه به خواندن «بینوایان» ویکتور هوگو کرده بود.
فعالیت‌های او و برادرش، تحت نظر رژیم بعث عراق بود. مدارسی که او اداره می‌کرد، با فرمان عمومی تعلیم بسته شد و تحت نظارت دولت بعثی قرار گرفت.
دوباره در بسیاری از خانواده‌ها مشکل بی‌حجابی دختران هنگام تحصیل پیش آمده بود. در حالی که برخی از علما بر وجوب استفاده از چادر و روبنده یا پوشیه تأکید می‌کردند، علویه بنت الهدی با بیان عقاید امام خمینی (ره) و آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر، بر استفاده از پوشش‌هایی که آن زمان متداول نبود، چون مانتو و مقنعه‌ی بلند، لباس‌های پوشیده و گشاد، استفاده از روسری‌های بلند و رعایت اصل حجاب، توصیه به ادامه‌ی تحصیل با تأکید بر نماز، روزه و حجاب را مد نظر قرار داد تا فصل دیگری را در زندگی دختران عراقی باز کند.
 
علویه با امتزاج اصولیِ منطق و احساس و ترکیب عقل و خیال، بسیاری از شبهات اعتقادی را در قالب داستان و مثال‌های عرفی ساده پاسخ داد تا قلب و ذهن مخاطب را آماده‌ی پذیرش پیام آسمانی اسلام کند. در کتاب «مرئتان و رجل» که در ایران با نام «سرنوشت دو خواهر» ترجمه شده، حسنات که دختری فرزانه است، نامزدی عاقل و اندیشمند به نام مصطفی دارد و رحاب که دچار تردیدهای اعتقادی است، به خواهرش حسادت می‌کند و تلاش می‌کند رابطه‌ی او و نامزدش را به هم بزند، لذا با فرستادن نامه‌هایی که حاوی سؤالات اعتقادی خاصی است، می‌کوشد مصطفی را به حسنات بدبین کند، اما مصطفی با سعه‌ی صدر پاسخ پرسش‌های رحاب را می‌دهد و از آن سو حسنات نیز با راهنمایی خود سبب می‌شود رحاب از ورطه‌ی ظلمانی تردید و حسادت و «سیئات» خارج شود و زندگی تازه‌ای را با «حسنات» آغاز کند.
به طور مثال رحاب می‌پرسد: آیا حجاب رسمی نیست که از ایران [قبل از اسلام] وارد اسلام شده؟ حسنات در پاسخ گفت: نه، هرگز، قبل از این‌که مسلمانان، ایران را فتح کنند و یا تماس و آشنایی بین آنان و ایران به وجود آید، آیه‌ی حجاب نازل شده بود. از این گذشته، آن حجابی که اسلام واجب کرده است با حجابی که در ایران [قدیم] معمول بوده است، فرق دارد.
به تعبیر صحیح‌تر، آن‌چه اسلام می‌خواهد، ستر و پوشش بدن است، نه حجاب به معنای بازداشتن و محروم کردن زن از زندگی، چنانچه حجاب در ایران قدیم، به معنای محروم کردن زن از زندگی بود. اگر به سوره‌ی نور و آیات حجاب مراجعه کنی، از گفتار من مطمئن خواهی شد.
روی این آیه‌ی کریمه تأمل و دقت کن که می‌فرماید: «به مردان با ایمان بگو، چشم خود را فرو نهند و نگاه نکنند...» تا آن‌جا که می‌فرماید: «وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن؛ و به زنان با ایمان بگو که چشم خود را فرو نهند و نگاه نکنند.» اگر حجاب و پوششی که اسلام واجب کرده است، به منزله‌ی محروم کردن زن از زندگی است، پس چرا، اسلام امر به نگاه نکردن زنان به مردان می‌کند؟ چون نگاه نکردن مرد به زن، یعنی در جایی که مرد در کنار زن باشد و نگاه نکردن زن به مرد نیز یعنی در جایی که زن در کنار مرد باشد، از این دستور فهمیده می‌شود که زن نیز می‌تواند در کنار مرد در جامعه کار کند. بنابراین، حجاب اسلامی، به معنای برکنار کردن زن از زندگی اجتماعی نیست. ولی به خاطر جلوگیری از تحریک احساسات و بی‌بندوباری جنسی و اجتماعی از طرفی و محبوس داشتن و محرومیت از طرف دیگر، که هر دو سبب بیماری‌های گوناگون روانی و عصبی می‌شوند، برای پیش‌گیری از تهییج دایمی و برای امکان زندگی اجتماعی زن و مرد در کنار یکدیگر، اسلام دستور به پوشش داده است که موجب حفظ زن و مرد به طور یکسان است. آیا نمی‌بینی که بیشتر بدبختی‌ها و مشکلات اجتماعی از همین اختلاط بی قید و شرط زن و مرد است؟
یا وقتی که رحاب حجاب را به رهبانیت و ترک لذات، نسبت می‌دهد، حسنات با بیان حدیثی از پیامبر اسلام، بر اصول اسلامی تأکید می‌کند.
علویه بنت‌الهدی در نویسندگی از قرآن سرمشق گرفته ‌است. قصه‌های ایشان مخاطب‌های خاص خود را داشت. وی از طریق تمسّک به مفاهیم قرآنی، با مخاطب خود رابطه برقرار می‌کند. شکی نیست که نویسنده‌ای که قضایای نظری و تخصصی را به صورت انتزاعی در قالب قصه‌های خود مطرح می‌کند، نمی‌تواند تمام خوانندگان را جلب کند و بیشتر مورد استفاده‌ی افراد و مخاطب‌های خاص واقع می‌شود.
در داستان بلند «سرنوشت دو دختر» می‌نویسد: «سرچشمه‌ی همه‌ی بدبختی‌های زنان و دختران امروز این است که رفتار و زندگی خود را بر اساس آداب و فرهنگ غرب تنظیم می‌کنند. در نهایت، به گودال بدبختی‌ها، پستی‌ها، ناکامی‌ها و حقارت‌ها سقوط می‌کنند و همه‌ی ارزش و اعتبار انسانی خود را از دست می‌دهند.»
بدبختی زن مسلمان، از زمانی آغاز می‌شود که فرهنگ و تمدن اصیل و انسانی اسلام را رها کند و به فرهنگ غرب که تکرار جاهلیت قرون پیش از اسلام است، روی بیاورد.
زنان هر قدر به فرهنگ غرب نزدیک شوند، به همان میزان سقوط می‌کنند... زن غربی را به اسم آزادی فریب داده‌اند و شخصیت و وجودش را ربوده‌اند.
قصد وی از داستان‌نویسی، دفاع از دین و دیانت بوده ‌است. «علویه بنت‌الهدی»، در داستان‌های خود پایداری زن، در مقابل فریب‌کاری‌های دنیا و امواج متلاطم (زندگی) و نیز امر به معروف و نهی از منکر را جهاد به شمار می‌آورد؛ زیرا جهاد با نفس از مقدس‌ترین و کامل‌ترین جهادهاست. او در این راه از دیدگاه امام شرف الدین پیروی می‌کرد که اعتقاد داشت: «هدایت منتشر نمی‌شود مگر از راهی که گمراهی انتشار یافته است.»[9]
قصد وی از داستان‌نویسی، دفاع از دین و دیانت بوده ‌است. هدف از این قصه‌های کوتاه، مجسم کردن مفاهیم عمومی در زندگی از منظر اسلامی است. این روشی است که قرآن کریم، با بیان داستان‌هایی از زندگانی پیامبران الهی به آن اهتمام داشته ‌است.
ایشان در داستان‌ها، سعی در حقیقی جلوه دادن قهرمانان خود می‌کند، هرچند که داستان‌ها کاملاً غیرحقیقی هستند و تقریباً چهره‌ی انتزاعی و خیالی هم دارند. با این همه، نویسنده سعی در مسلح کردن دختر مسلمان به تفکر اسلامی و واجب کردن این خط مشی برای دختران مسلمان و منعکس کردن افکار منحرف در کشورهای غربی دارد.
داستان‌های او ممنوع نبود. چاپ و منتشر می‌شد در تیراژ وسیع چاپ می‌شد. توزیع می‌شد. اما وقتی آثار آن بر زنان آشکار می‌شد، ناگهان ممنوع می‌شد! و افرادی که این کتاب‌ها را تهیه کرده بودند، اقدام به پنهان‌سازی آن می‌کردند.
علویه وقتی متوجه شد که می‌تواند راه‌های درمان و اصلاح جامعه را در قالب تصاویر و داستان‌هایی مناسب با زمان حال و با مضامینی دینی و اخلاقی عرضه کند، با پیش‌بینی تمام مشکلات و خطرها و نتایجی که این مسئله می‌تواند داشته ‌باشد، وارد این عرصه شد.
با توجه به این‌که ایشان (به صورت حرفه‌ای) نویسنده و داستان نویس نبود، دو جبهه در برابر این حرکت ایشان تشکیل شد.
 جبهه‌ی اول از داخل جامعه، به صورت شایعه و اتهاماتی بود که از سوی متحجران و کینه‌توزان پخش می‌شد تا جایی که حتی یکی از علمای سالمند از ایشان خواستگاری می‌کند تا بعد از ازدواج او را مجبور به خانه‌نشینی و ترک فعالیت‌های اجتماعی کند و همه را از این قیل و قال راحت کند!
 جبهه‌ی دیگر حکومت بعث عراق بود که با ایجاد ترس و وحشت، ایجاد مشکل و سختی و حتی تهدید به دستگیری، قصد مقابله با ایشان را داشت.[10]
 
کتاب‌ها
تألیفات علویه بنت الهدی عبارت‌اند از:
1. فضیلت پیروز است (الفضیلة تنتصر)
2. خاله‌یگمشده (الخالة الضائعة)
3. دوزنویکمرد(امرأتانورجل)
4. درگیری و کشمکش (صراع)
5. دیدار در بیمارستان (لقاء فی المستشفی)
6. خاطرات حج (مذکرات حج)
7. کاش می‌دانستم (لیتنی کنت اعلم)
8. شخصیت زن مسلمان (بطولة المرأة المسلمة)
9. یک سخن و یک دعوت (کلمة ودعوة)
10. کسی که در پی حقیقت است (الباحثة عن الحقیقة)
11. زن در حضور پیامبر (امرأة مع النبی).
مجموعه داستان‌های او تاکنون بارها به فارسی ترجمه شده است.
سرودههایاودرمدارس اسلامی بغداد،کاظمینوحتیکویتاستفادهمی‌شد، اما تاکنون کوششی برای جمع‌آوری آن نشده است.
 
 
شهادت
علویه بنت الهدی صدر، با روشن‌گری خود توانسته بود جان برادرش را هنگام سومین دستگیری نجات دهد. پس از ده ماه محاصره‌ی خانواده‌ی صدر و قطع ارتباط با مردم در نجف که منجر به دستگیری آیت الله سید محمدباقر صدر در تاریخ 16 فروردین 1359 شمسی شد، مأموران رژیم بعث عراق علویه بنت الهدی را دستگیر کردند. این خواهر و برادر مبارز پس از تحمل شکنجه‌های سخت مأموران امنیتی، به دستور و (و بنا بر بعضی شواهد) به دست صدام به شهادت رسیدند.
گرچه محل دفن آیت الله شهید سید محمدباقر صدر با سه بار تغییر و نبش قبرمشخص است، اما از محل دفن علویه بزرگوار خبر صحیحی در دست نیست.
آثار خطی و دست نوشته‌ها، گلدوزی‌ها، خاطرات حصر و... هنگام انتقال خانواده‌ی صدر به کاظمین، پس از شهادت ایشان در خانه ماند و نیروهای بعثی آن‌ها را به تاراج بردند. حتی خانه‌ی موقوفه‌ای که در آن ساکن بودند، تخریب شد و بعدها در طرح توسعه‌ی شهر، آثار آن از بین رفت.
یادش جاویدان و راهش پر رهرو باد![11]

 


[1]. امّ تقی موسوی.
[2]. خانواده‌ی شهید صدر.
[3]. مدارسی برای دختران مسلمان که به همت علامه عسگری تأسیس شده بود.
[4]. مدرسه‌ای برای تحصیل دختران که به همت آیت الله خویی تأسیس شد و در آن استفاده از چادر و روبنده اجباری بود تا مسلمانان متعصب اجازه‌ی تحصیل به دخترانشان را بدهند.
[5]. خانم رشیدیان، از دوستان قدیمی ایشان.
[6]. امّ تقی موسوی.
[7]. سیده امّ جعفر.
[8]. امّ تقی موسوی، ایشان هم اکنون سردبیر و مدیر مسئول نشریه‌ی عرب زبان «الریاحین» است که در عراق منتشر می‌شود.
[9]. دکتر ماجده حمود، نویسنده‌ی سوری در کنگره‌ی آیت لله شهید صدر.
[10]. برادرزاده­ی شهید.
[11]. این مقاله با استفاده از منابع کتاب در حال چاپ «دختری از تبار هدایت» نوشته شده است.

کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :357  |   تاریخ ثبت : 1395/9/6
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی