رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب



چند شعر از غاده السمان   1395/9/6

غاده السمان نویسنده، شاعر و متفکر سوری در سال 1942 در دمشق از پدر و مادری سوری متولد شد. پدرش مرحوم دکتر احمد السمان، رئیس دانشگاه سوریه و وزیر آموزش و پرورش بود. نخستین کارهای غاده السمان تحت نظارت و تشویق‌های پدرش در نوجوانی به چاپ رسید و او تحصیلات دانشگاهی را در رشته‌ی ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه به پایان رساند و فوق لیسانس خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و دکتری ادبیات انگلیسی را در دانشگاه لندن گذراند.




 
غاده السمان نویسنده، شاعر و متفکر سوری در سال 1942 در دمشق از پدر و مادری سوری متولد شد.
 پدرش مرحوم دکتر احمد السمان، رئیس دانشگاه سوریه و وزیر آموزش و پرورش بود.
نخستین کارهای غاده السمان تحت نظارت و تشویق‌های پدرش در نوجوانی به چاپ رسید و او تحصیلات دانشگاهی را در رشته‌ی ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه به پایان رساند و فوق لیسانس خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و دکتری ادبیات انگلیسی را در دانشگاه لندن گذراند.
نخستین مجموعه داستان او با نام «چشمانت سرنوشت من است» در سال 1963 به چاپ رسید و مجموعه شعرهای «عشق» در 1973 از او منتشر شد. از دیگر آثار او می‌توان به «کوچ بندرهای قدیمی» 1973، «غم‌نامه‌ای برای یاسمن‌ها» 1996، «زنی عاشق میان دوات» 1995 و «ابدیت لحظه‌ی عشق» 1999 اشاره کرد.
غاده السمان زنی است که با هویت زنانه‌اش اشعاری ساده و فصیح را با افکاری منحصربه فرد، به جهان تقدیم کرده و در قصه‌هایش از دردها و رنج‌های مردم لبنان سخن رانده است.
 
 
چند شعر از غاده السمان
 
1

 
دنیای عجیبی است عزیزم
مرا در صدف عشقت پنهان کرد
و دستور داد آن را روی من ببندند
تا کبوتر صلح را نبینم
با مسلسلی در دست
به سوی دوستان دیروزم رفت
تا آن‌ها را درو کند
نمی‌خواهم
2

 
در تو صفاتی پیش‌بینی‌ناپذیر وجود دارد
مردی جدید برای هر روز
و من با تو هر روز عشق جدیدی دارم
مداوم به تو خیانت
و آن را روی تو اجرا می‌کنم
همه چیز اسم تو شده است
صدای تو شده است
و حتی هنگامی که می‌خواهم
از تو
به بیابان‌های خواب فرار کنم
پیش می‌آید که ساعدهایم نزدیک گوش‌هایم قرار گیرد
به تک‌تک‌های ساعتم گوش می‌دهم
که اسم تو را تکرار می‌کند
ثانیه به ثانیه
در عشق نیفتادم
به سوی او با گام‌های ثابت رفتم
با چشمانی باز تا دور دست
من در عشق ایستاده‌ام
نه افتاده در عشق
تو را می‌خواهم با تمام هوش و حواسم
یا با آنچه باقی مانده بعد از آشنایی با تو
تصمیم گرفتم دوستت داشته باشم
خواسته‌ای که خودم خواسته‌ام
نه خواسته‌ای که از روی شکست است
و این من هستم که از وجود در بسته‌ی تو عبور می‌کنم
با تمام هوش یا دیوانگی‌ام
و از قبل می‌دانم
در کدام کهکشان آتش بر افکنم
و چه توفانی از صندوق گناهان بیرون بیاورم
 -------------------------
 
3
 
هنوز خیره شدن در چشمان تو
شبیه لذت بردن از شمردن ستاره
در یک شب صحرایی است
و هنوز اسم تو تنها اسمی است
در زندگی من
که هیچ کسی نمی‌تواند چیزی در موردش بگوید
هنوز یادم می‌آید
رود ...رود ...غار ...غار ...وزخم ...زخم
و به‌خوبی بوی دستانت را به یاد دارم
چوب آبنوس و ادویه‌ی عربی پنهان
که بویش شب‌ها از کشتی‌هایی می‌آید
که به سوی ناشناخته‌ها می‌روند
اگر حنجره‌ام غاری از یخ نبود
به تو حرفی تازه می‌گفتم. 
 
 
4
روزی
خواستی از من
ملکه‌ای بسازی
در قصر یخی‌ات
اما من ترجیح دادم راهزنی باشم
در بیابان‌های آزادی‌ام!
 
5
جرم
 
به من گفت: ای زن!
چقدر جرم به اسم آزادی انجام داده‌ای؟
جواب دادم: تو چقدر جرم انجام داده‌ای
به اسم مردانگی و پهلوانی!
 
6
عشقمان کجاست
پابرهنه در بیابان می‌دود
در حالی که
موها و ناخن‌هایش را بلند نگه داشته
و عقلش را از دست داده!
8
 
جوهر مانند عطری است
که ما را
به زمان دیگری برمی‌گرداند
برگه‌ی سفید دستمال خاطره‌هاست
 
 
 
 
 
 
 


کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :452  |   تاریخ ثبت : 1395/9/6
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی