رمضانعلی اسماعیل زاده متین آبادی
برف و باران نمی بارد-داستان کوتاه

آخرین مطالب



نگاهی به عناصر شعری در آثار مهدی مظفری   1395/9/22

مظفری را می‌توان راوی اتفاق‌های ساده‌ی جهان پیرامون دانست. اتفاق‌های ساده‌ای که گاه حتی آن‌قدر معمول و معمولی‌اند که از چشم بسیاری پنهان می‌مانند و یا برای بسیاری به خاطر تکرار تبدیل به عادت می‌شوند. اما مظفری ساوجی در همین اتفاق‌های ساده روایت‌های شاعرانه‌ای را کشف می‌کند که برای مخاطب ـ که جزو همان دسته‌های اشاره شده‌اند





عباس محمدی
 
«...شاید برای فتح زمان و مکان
راه بهتر این باشد:
باقی نگذاشتن ردی
عبور
و باقی نگذاشتن سایه‌ای
بر دیوارها...»
                         مارینا تسوه تایوا (شاعر و نویسنده‌ی روس، 1941-1892)
« مهدی مظفری ساوجی» شاعر، منتقد و پژوهشگری است پرکار و پرمطالعه؛ که در این هر دو را می‌توان در سرایش‌ها و نوشته‌هایش ملاحظه کرد.
مظفری علاوه بر پرکاری در عرصه‌ی آفرینش‌های شعری‌اش، در حک و اصلاح آن‌ها نیز پشتکار و مداومتی درخور تحسین و مثال‌زدنی دارد.
«سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشته‌ام» یکی از چهار، پنج کتابی بود که در سال 1389، مظفری منتشر کرد. اما تفاوت این مجموعه با دیگر مجموعه‌هایی که پیش از آن وی منتشر کرده، در این بود که این دفتر چهارمین دفتر شعر ساوجی و روایتی بود از تخیل، عاطفه و جهان‌بینی شاعرانه و البته متفاوت مظفری ساوجی در جهان صنعتی امروز به عنوان یک انسان کاملاً امروزی شهری آپارتمان‌نشین.
در حقیقت باید این مجموعه‌ را دومین مجموعه‌ی جدی وی در عرصه‌ی شعر آزاد دانست. بعد از مجموعه‌ی «رنگ‌ها و سایه‌ها» - که جایزه‌ی کتاب سال جوان قیصر امین‌پور را دریافت کرد - مظفری ساوجی با چاپ این دفتر شعر تازه، ثابت کرد که تلاش می‌کند یکی از شاعران شاخص و البته سرآمد این عرصه باشد.
مظفری در این دفتر 51 شعر سپید تازه‌ی خویش را گنجانده است و با مرور شعرهای این دفتر به‌ خوبی می‌توان فهمید که مظفری تلاش کرده است تا در این شعرها فاصله‌ی شعری خود را از دفتر پیشینش ـ«رنگ‌ها و سایه‌ها»ـ افزون کند و در جهت تکامل شاعرانگی خویش گام بردارد که جز در پاره‌ای موارد توانسته است به هدفی که می‌خواسته نایل آید.
هرچند پاره‌ای از شعرها، همان تکرار شعرهای «رنگ‌ها و سایه‌ها» است، که با زبان و نگاهی اندک متفاوت بیان شده‌اند. اگر از این دست شعرها که نزدیک به یک‌ سوم مجموعه را در برمی‌گیرد، بگذریم می‌توان باقی شعرهای این دفتر را به خوب، خوب‌تر و خیلی‌خوب دسته‌بندی کرد که بیشتر این آثار بینابین دسته‌ی اول و دوم هستند.
نگاه مظفری ساوجی در این مجموعه با اینکه در پاره‌ای مواقع هنوز همان نگاه «رنگ‌ها و سایه‌ها» است، اما در بیشتر شعرها این نگاه ظریف‌تر، موشکافانه و دقیق‌تر شده است.
در بیشتر اشعار این دفتر می‌توان نشان طبیعت‌گرایی شاعر را جست تا جایی که حتی در شعرهای آپارتمانی و امروزی که از زبان یک انسان شهری کاملاً امروزی بیان می‌شود؛ شاعر پای طبیعت را به آن‌ها باز کرده است:
 حتماً / پاییز را / گذاشته‌ای / برای من / گلدان کوچک کاکتوس (گل همیشه بهار، ص 57)
... / میز کار مرا هم / قرار بود / این گلدان / سبز کند... (تقصیر باد نیست...، ص 46)
... / و فکر می‌کردیم / باران پشت پنجره مصنوعی‌ست / و فکر می‌کردیم / گل‌های پشت پنجره / از کاغذ است... (دنبال چیزی می‌گردد زندگی، ص 53)
... / فرشی هم / پهن کرده / که ریشه‌هایش را / در خاک کاشته... (تیک‌تاک شیر آب، ص 73)
مثل کسی که هر روز / در کوچه‌ و خیابان‌ها / می‌گردد / و نور می‌اندازد / به صورت هرکس و هر چیز/ از سبزه و درخت و گل و سنگ / تا گربه و دوچرخه و ماشین... (مثل کسی که هر روز، ص 69)
 عناصر شعر مهدی مظفری در این دفتر عناصری کاملاً امروزی و شهری‌اند حتی عناصر طبیعت نیز همان طبیعتی است که در زندگی‌های شهری کاربرد دارد:
 «درخت‌های کنار خیابان، گلدان‌ها و گل‌های کوچک کاکتوس، بهاری که در گلدان‌ها سبز می‌شود، باد که آرامش پنجره‌ها را به هم می‌ريزد، باران که گونه به شیشه‌ها می‌چسباند، ماه و خورشیدی که تنها در قاب پنجره تماشایی می‌شوند و تک‌درخت‌های کنار خیابان و ...».
می‌توان مدعی شد که مظفری ساوجی در شعرهای این دفتر نشان داد که توانسته به زبان شعری خاص خویش دست یابد؛ به گونه‌ای که اگر بخواهیم چند شاعر موفق و جوان در عرصه‌ی شعر سپید مثال بزنیم بی‌شک نام مهدی مظفری ساوجی هم جزو آن دسته خواهد بود.
زبان شعرهای این دفتر، ساده، روان و جذاب است. مظفری ساوجی مانند شعرهای پیشین‌اش سعی کرده مواجهه‌ی مخاطب را با شعرش، مواجهه با گیرایی، ساده‌گویی و شاعرانگی کند نه درماندگی از فهم مغلق‌گویی و تعقیدها و تکلف‌های مرسوم و بازی‌های بی‌خاصیت زبانی و فرمالیستی؛ البته نباید فراموش کنیم که بی‌شک ساده شعر گفتن بسیار بسیار دشوارتر است از شعر پیچیده سرودن.
جهان شعرهای این دفتر مظفری جهان پیچیده‌ای نیست؛ بلکه بیشتر شعرها روایت زندگی مرسوم و معمول شهری جهان امروز است در کلان‌شهری مثل تهران و شاعر در این‌همه تکرارهای ملال‌آور، دست به کشف‌های شاعرانه زده است و همین امر سبب هم‌ذات‌پنداری مخاطبان با شعر وی می‌شود:
نه / خواب نمی‌دیدم / درخت بود /همان که / پاییز را / چند سالی می‌شد / به خانه‌ی ما آورده بود / و در اتاق پذیرایی / آویخته بودش... (خواب نمی‌دیدم، ص 97)
شاعر نشان می‌دهد که در این تکرارهای ملال‌آور و روزمره‌ی زندگی‌های شهری گاهی شعر می‌تواند نقطه مشترکی باشد برای رهایی، برای پرواز و برای بیرون زدن از خویش:
سرپناهی است شعر / وقتی باران می‌گیرد / می‌توان / در یک صندلی راحتی / به فکر/ فرو رفت / به شکل‌هایی که باران با خود می‌سازد / به جوی‌های سرگردانی که در کوچه‌ها و خیابان‌ها / به راه می‌افتند / به رودخانه‌ها / به دریا / آه/... (شکل‌های باران، ص 88)
همان‌طور که اشاره رفت مظفری ساوجی در این دفتر به شاخصه‌های زبانی خویش دست یافته، تا آنجا که دیگر در هیچ‌کدام از شعرهای این دفتر نمی‌توان نشانی از نثرگونه‌ها یافت و همچنین توفیق دیگرش دور شدن از زبان شعر ترجمه است ـ شعرگونه‌هایی که به تعبیری گرته‌های دست چندمی از شعرهای ترجمه‌اند ـ و نیز کشف «آن‌»های شاعرانه‌ در دم‌دستی‌ترین اشیای پیرامون که همه حاصل دقیقه‌های شاعرانه‌ی مظفری ساوجی و تأمل وی در دنیای پیرامونش است:
... / پرده / مثل پرنده‌ای که/ پایش را بسته باشند / در هوای تقلاست. (پرواز، ص 32)
از دور / شب تماشایی‌ست / در شهر... (شب، ص 12)
.../تقصير باد نيست/ كه بي‌جهت مي‌وزند/ پرچم‌ها... (تقصير باد نيست، ص27)
و این‌ها همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا مخاطب امروز شعر با سهولت و همذات‌پنداری خوشایندی با شعرهای این دفتر مهدی مظفری ارتباط برقرار کند.
در پاره‌ای از شعرها شاعر پلی به گذشته می‌زند و سنت‌های شعری مرسوم را ـ البته با نگاه خودش ـ وارد شعر می‌کند. از پرسش‌ها و چرایی‌های آفرینش ـ البته شاعر این چراها را با آمیزه‌ای از فلسفه‌ی یونانی و حکمت ایرانی آفریده است ـ تا دنیاگریزی و فلسفه‌ی مرگ و زندگی و تلمیح و تضمین؛ البته متفاوت از کاربرد مألوف و مرسوم در شعر سنتی:
گاهی / پیراهنی‌ست / که کوچک شده / دنیا / کفشی‌ست / که پایت را می‌زند (دنیا، ص 75)
که این نگاه دنیاگریزی در شعر کهن و روایت‌های معصومین به کرات تکرار شده است.
دنبال چیزی می‌گردد زندگی/ دنبال چیزی می‌گردد مرگ/ چنگ می‌اندازد به هوا/ بندبازی که سقوط کرده‌است (دنبال چیزی می‌گردد زندگی، ص 56)
... / پس خنده / شکل‌های دیگری هم دارد... (همان، ص 54)
حتماً کسی این‌ها را / به اینجا / آورده / این خانه‌های سر به فلک کشیده / با پای خودشان که نیامده‌اند / چه کسی/ این در را / به کوچه‌های بن‌بست / باز کرده است؟ / من که بیشتر از دو سه ساعت / خوابم نبرده بود! (عُزَیْز نبی، ص 65)
 که این شعر علاوه بر اشاره‌ی عمیق و قابل تأملی که به جهان امروزی دارد با عنوانی که دارد تلمیحی است به داستان عزیز نبی که زندگی دوباره را تجربه کرده است.
شاعر این مجموعه گاهی اشاره‌ای مستقیم دارد به گذشته‌های دور و همذات‌پنداری دنیای مدرن با گذشته:
اتاق کوچک / به نظر / غاری قدیمی‌ست... (تیک‌تاک شیر آب، ص 72)
اصلاً / اگر زمین گرد است / و می‌گردد / چرا سرگیجه نمی‌گیرد / پرت نمی‌شود از روی آن کسی؟... (عصر جدید، ص 58)
که هم نگاهی دارد به عقاید کلیسا در قرون وسطی و هم روایتگر داستان گالیله است.
... / کسی چه می‌داند / آسمان / چه رنگ‌هایی امروز / با خود می‌آورد؟... (کسی چه می‌داند، ص 27)
که هم گویای نیم‌نگاه شاعر به شعرهای اخوان و سهراب سپهری است و هم یادآور مَثَل «همه‌جا آسمان همین رنگ است» می‌باشد. باید گفت اغلب تضمین‌های مظفری از همین گونه‌اند:
پرندگان / پرواز را / به خاطر نیاورند... (Apocalyps، ص 20)
که اشاره‌ای است به شعر پرواز را به خاطر بسپار فروغ فرخزاد.
.../ فرض کن / گالیله / پایش را / در یک کفش نمی‌کرد... (گالیله، ص 34)
که هم اشاره‌ای است به داستان گالیله و هم به مَثَل «پا در یک کفش کردن» به معنای اصرار بیش از حد، پهلو می‌زند.
مظفری را می‌توان راوی اتفاق‌های ساده‌ی جهان پیرامون دانست. اتفاق‌های ساده‌ای که گاه حتی آن‌قدر معمول و معمولی‌اند که از چشم بسیاری پنهان می‌مانند و یا برای بسیاری به خاطر تکرار تبدیل به عادت می‌شوند. اما مظفری ساوجی در همین اتفاق‌های ساده روایت‌های شاعرانه‌ای را کشف می‌کند که برای مخاطب ـ که جزو همان دسته‌های اشاره شده‌اند ـ بسیار جذاب و شگفت می‌نماید:
می‌توان / به دیدن شکل‌هایی برخاست / که پشت پنجره / باران / با خود ساخته است / گل‌ها / درخت‌ها / کرم‌هایی که بیرون زده‌اند از خاک / و رنگین‌کمان (شکل‌های باران، ص 90)
بیرون پریده / از قفس تنگ / می‌خواهد / پرنده شود / ماهی (ماهی، ص 25)
باران/ با انگشت‌های لاغر و غمگینش/ بر شیروانی خانه/ خواهد نواخت/ و شب/ اندوهگین و بی‌حوصله/ از راه خواهد رسید...  (کسی چه می‌داند، ص 27)
گاهی این ساده‌روایت‌ها با نگاه کردن به اشیای پیرامون و زنده شدن خاطره‌ای رخ می‌دهند:
هر چه‌قدر هم که برمی‌گردم / چیزی غمگین‌تر از تو / پیدا نمی‌کنم / حباب‌ساز کوچک بازیگوش / که شادی‌هایم را / در تو / فوت می‌کردم (غم‌ها، ص 36)
.../ پیش از آنکه / بخار شیشه را / کنار بزنی / آفتابی آبی/ بر آن کشیدی/ بی‌آنکه فکر کنی / بیرون گرفته‌تر است... (آفتابی آبی، ص 38)
شاعر در مجموعه‌ی «سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشته‌ام» علاوه بر توفیق رسیدن به زبان شاخص ساده‌سرایی به توفیق‌های دیگری نیز دست یافته است. از جمله اینکه سعی کرده برای تصورات و خیال‌های شاعرانه‌اش مابه‌ازای بیرونی بیاورد و کمتر در این مجموعه به دنیای انتزاعی برمی‌خوریم؛ همین امر سبب شده است همذات‌پنداری و درک مخاطب از دنیای شاعرانه‌ی این دفتر عمیق‌تر و باورپذیرتر باشد:
.../ این‌جور وقت‌ها/ شباهت‌ بی‌مانندی دارم / به مردابی/ که هرچه سنگ می‌اندازند در آن / فرو می‌برد / ردپای دایره‌ها را / در خود (آفتابی آبی، ص 38)
غمگینم / مثل شاخه‌ای که پر شده/ از برگ‌های زرد/ مثل حال و روز زنی/ که آب و رنگش/ در گذشته/ جا مانده است (غمگینم، ص 42)
... / تاریکی/ مثل مِهی/ پایین آمده... (کوری، ص 44)
.../تقصیر باد نیست/که بی‌جهت می‌وزند/پرچم‌ها/.../تقصیر باران هم که نمی‌تواند باشد/که بال و پر می‌دهد به درختان سبز... (تقصیر باد نیست، ص 47)
.../وقت نداریم/ که بخندیم/ مثل آدم‌هایی که چتر ندارند در باران/ مثل کودکی/ که جنگ/ رؤیاهایش را گرفته است... (عصر جدید، ص 58)
.../نه/ بازیگر!/ این عصا هم/ به درد هیچ معجزه‌ای نمی‌خورد/ حتی اگر/ آن‌قدر صبر کنی/ که سبز شود/ که زیر سایه‌اش بنشینیم (همان، ص 60)
که این بخش شعر بی‌واسطه به چارلی چاپلین اشاره می‌کند و نام شعر هم، نام یکی از فیلم‌های اوست. همچنین در جایی که اشاره می‌کند به معجزه در حقیقت عصای موسی را بیان می‌کند و داستان اعجازهای این عصا. نیز این بخش شعر را می‌توان جزو تضمین‌های خاص مظفری دانست که از شعر شمس لنگرودی تضمین کرده است: ( دیر آمده‌ای موسی/ دوران اعجازها گذشته است/ عصایت را به چارلی چاپلین ببخش... (شمس لنگرودی) )
به فکر فرو رفته‌ام / مثل چراغی در دل تاریکی... (دل تاریکی، ص 92)
.../ این برگ‌های ریخته را / که بغض‌های شکسته‌ی بادند/ مثل چراغ‌هایی دوباره / بر شاخه‌ها آویخت... (آرزو 1، ص 86)
از دیگر توفیق‌های مظفری ساوجی در این دفتر شعرهای کوتاه است که گاهی آن‌ها را می‌توان در ردیف طرح‌واره‌ها مطرح کرد. این شعرهای کوتاه نشان می‌دهند که شاعر مجموعه هرچه به گزیده‌گویی و کوته‌سرایی نزدیک‌تر می‌شود ماحصل کار چشمگیرتر است و با توفیق بیشتری همراه است:
مثل اتاقی که / از تاریکی / پر شده باشد / پر شده‌ام / از درد / بی‌هیچ روزنه‌ای (درد، ص 71)
پرده‌های اتاق را / کنار زده‌ام / روان‌شناس گفته است / آفتاب / غم را / از دل می‌برد / غم‌های من اما / برف نیست (غم‌های من، ص 26) که این شعر را می‌توان از دسته‌ی شعرهای خیلی خوب این مجموعه دانست.
از دور / شب تماشایی‌ست / در شهر / گاهی / کناری / گوشه‌ای / فرورفته در خودش / همین که ما / چراغی را خاموش می‌کنیم / بیرون می‌زند (شب، ص 12)
گاهی / دریا / فقط/ تنگ بزرگ‌تری‌ست (تنهایی، ص 78)
مثل یک تکه اسفنج/که در جوی خیابان/افتاده باشد/غم‌ها را/به خود/جذب کرده‌ام (غم‌ها، ص 77)
با آفتاب بازی می‌کرد/با سایه‌هایی که ساخته بود بعدازظهر/کودکی/که تکه‌آینه‌ای شکسته/افتاده بود/به دستش (بازیگوشی، ص 80)
معلوم نیست/ کدام کدام است/ باد است/ که می‌رقصد/ یا سایه‌ها (معلوم نیست، ص 84)
چه دردآور است/ بهار بیاید و/ در هزارتوی زندگی موریانه‌ها/ اسیر شود/ درست شبیه پروانه‌ای/ که گرفتار آمده باشد/ در فکر عنکبوتی (لابیرنت‌ها، ص 85)
کاش می‌شد/ زمان را برگرداند/ مثل همین ساعت شنی (آرزو، ص 87)
خرده‌ریزهای آینه‌ای شکسته است/ رود (رود، ص 96)
یا ماه نیست/ یا آب/ دلش گرفته از گل و لای (این روز و شب، ص 99)
البته اینکه می‌گوییم مظفری در کوته‌سرایی موفق شده بدین معنا نیست که شاعر در سرودن شعرهای بلند این مجموعه بدون استثنا ناموفق بوده است. بلكه بعضی از شعرهای بلند این مجموعه مثال‌زدنی هستند:
با/ ردپاهایی که رفته بودند/ مانده بود/ زن/ چمدانش در دست/ می‌خواست/ چیزی بگوید/ یک تکه ابر سرگردان/ پرسه می‌زد/ از صبح/ در سرش/از یاد برده بود/نام تمام اشیا/غم‌ها/آدم‌ها را/فکر کرده بود/پاییز/نام گلی‌ست/که رنگ ندارد/که بو ندارد/فکر کرده بود شب را/چرا بردارد/وقتی ماه/پشت شیشه‌های مه‌گرفته/جا می‌ماند/پیراهن سفید/ نداشت/ آسمان آبی/ نداشت/ حتی/ با بغض‌هایش/ مانده بود/ چه‌کار کند/ لبخندهایش را/ کجا بگذارد/ که برنگردد/ بردارد (با رد پاهایی که رفته بودند، ص 49)
یا شعر «این تخت روان...، در صفحه‌ی 62» :
این تخت روان/ که مرده‌ای را/ هر روز/ بر دوش می‌برد/ می‌توانست/ سازی باشد/ با نغمه‌هایی که زندگی را برگرداند/ به رنگ‌هایی که در دل مرده‌اند/ می‌توانست/ تخته‌سیاهی باشد/ که هر صبح/ آفتاب/ گوشه‌ای از خود را/ بر آن بنویسد/ و کودکی بازیگوش/ یک روز/ باران را/ بی‌آنکه فکر کرده باشد به رنگین‌کمان/ می‌توانست/ پنجره‌ای باشد/ که هر روز/ پرده را/ از روی صورت آن/ کنار بزنی/ و شاخه‌ها را/ سبز و/ زرد/ ببینی/ یا/ یک روز صبح زود/ پر از شکوفه‌ی برف.
گاهی البته برخی شعرهای بلند این مجموعه می‌توانست با ذوق سلیمی که در شاعر این مجموعه سراغ داریم به چند شعر کوتاه شگفت‌آور و غافلگیرکننده بدل شوند. شعرهایی که گاهی لبریز از عاطفه‌ی شاعرانه‌اند:
.../ همین که گاهی/ /سایه‌ات/ بیفتد بر دیوار شعرهای من/ کافی است... (دنبال چیزی می‌گردد زندگی، ص 54)
البته تصویر بالا از آن دست نگاه‌های ناب عاشقانه‌ای است که کمتر در شعرهای مظفری ساوجی می‌توان یافت و در کل، شخصیت‌ و شاکله‌ی شعری وی به ندرت چنین فضاهایی را برمی‌تابد. هرچند زبان و فضای شعری‌اش کاملاً آرام و آرام‌بخش و عاطفی است و اکثر قریب به اتفاق شعرهایش راوی زندگی‌اند:
.../ باران/ به پنجره می‌زد آرام... (دیوانه، ص 15)
مهدی مظفری ساوجی در این دفتر گاهی در کلان‌روایت‌ها دچار تکرار شده است:
مثل شعر (باران، ص 18) با شعر (Apocalypse، ص 20) و شعر (حال و هواها، ص 23) با (گاهی‌وقت‌ها، ص 100) و ... .
همچنین برخی از عناصر این دفتر تکرار عناصر دفتر پیشین وی هستند از جمله: «پنجره، پرده، ماه، باران، درخت و...» که در خصوص این موتیف‌ها نمی‌توان بر ایشان خرده گرفت؛ چرا که همان‌گونه که اشاره شد مظفری راوی دنیای پیرامون شهری امروز است و بالطبع این اشیا و عناصر مشترکات این دنیایند، پس شاعر را گریزی از تکرار آن‌ها نیست، اما باید بسیار دقت کند تا این اشتراک‌ها به تکرار و تسلسل و دور نرسد.
همچنین شاعر با وسواسی که دارد و با شناختی که از ایشان داریم باید تلاش کند تا دنیای کلمات کاربردی در شعرش را کمی گسترده‌تر کند.
شاعر در پاره‌ای شعرها که ادامه‌ی دفتر پیشین او هستند توانسته به زیبایی هرچه تمام‌تر از پس آن‌ها برآید و دنیایی متفاوت‌تر و گیراتر را با همان عناصر تکراری برای مخاطب بیافریند:
آرامش پنجره را/ باد/ به هم زده است/ پرده/ مثل پرنده‌ای که/ پایش را بسته باشند/ در هوای تقلاست. (پرواز، ص 32)
که کلان‌روایت این شعر در «رنگ‌ها و سایه‌ها» نیز وجود دارد، اما روایت متفاوت و گیرای این شعر بسیار بسیار جذاب‌تر و شاعرانه‌تر است که خود این نشان از رشد و بلوغ شعری مظفری می‌دهد.
شاعر در این دفتر سعی می‌کند تا ضمن حفظ نگاه ساده و صمیمی شعرش گاهی به دنیای پیچیده و تودرتوی فلسفه نیز وارد شود:
.../ ماهی قرمز کوچک!/ سرت گیج نرفت؟/ آیا اگر/ تنها/ به همین آبی/ که تو را/ در خود گرفته است/ فکر کرده بودی/ کافی نبود؟/ آیا اگر/ به همین/ گربه‌ی سیاهی که هر شب/ چنگالش را در زندگی‌ات/ فرو می‌برد... (شکل‌های باران، ص 89)
فرقی نمی‌کند/ این پنجره/ کجای جهان باشد/ یا در کدام اتاق... (کسی چه می‌داند، ص 27)
.../ از کجا معلوم/ که ما/ نقش‌های یک خواب گمشده نیستیم/ که هرچه می‌گردد/ بیشتر گم می‌شود... (عصر جدید، ص 58)
.../ و ما/ نشسته بودیم/ بر خاک/ با انگشت‌های گیج/ و هرچه خط می‌کشیدیم/ تنها به یاد می‌آوردیم/ که این شکل خنده نیست... (باران، ص 19)
.../ آیا ماه فرورفته در فکر ابرها/ یا ابرها فرورفته‌اند در فکر ماه؟/ کدام‌ یک بیشتر/ سکوت را می‌شکنند/ جیرجیرک‌ها/ یا نور کم‌فروغ چراغ‌قوه‌ای/ که راهش را گم کرده/ در دل تاریکی؟ (دل تاریکی، ص 92)
اسم‌هایی که مظفری برای شعرهایش انتخاب کرده است نیز حکایتی قابل تأمل دارند، چنان‌که گاهی برخی از عنوان‌هایی که برای شعرهایش به‌ کار برده در حقیقت پی‌نوشت و شرح آن شعرها هستند، به گونه‌ای که وقتی این دست شعرها را می‌خوانیم و سپس به عنوان آن می‌نگریم بی‌درنگ به حسن انتخاب شاعر لبخندی محو می‌زنیم. اما کاش مظفری برای همه‌ی عنوان‌های 51 شعر این مجموعه همان وسواس و سخت‌گیری ذاتی شاعرانه‌اش را به کار می‌برد هرچند اگر از سر انصاف هم بنگریم انتخاب 51 عنوان شاعرانه نمی‌تواند کار آسانی باشد.
 


کلمات کلیدی این مطلب : مهدی مظفری ، عناصر شعر ، رنگ‌ها و سایه‌ها ، شعر ،
تعداد بازدید :342  |   تاریخ ثبت : 1395/9/22
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی