توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



چند شعر از خالد ابو خالد؛ شاعر، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فلسطینی   1395/10/8

شاعر، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فلسطینی است. در سال 1937 در شهر سیله الظهر فلسطین به دنیا آمد. پدرش شهید محمد صالح الحمد مشهور به ابوخالد بود که در انقلاب القسام در جریانهای مقاومت کشورش به مقام رفیع شهادت رسید. او در کانون ادبا و نویسندگان فلسطین فعالیت می‌کند وپیش از آن مجری برنامه‌های رادیو و تلویزیون در کویت و بعد از آن در سوریه بوده است.




 

شاعر، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فلسطینی است. در سال 1937 در شهر سیله الظهر فلسطین به دنیا آمد. پدرش شهید محمد صالح الحمد مشهور به ابوخالد بود که در انقلاب القسام در جریانهای مقاومت کشورش به مقام رفیع شهادت رسید. او در کانون ادبا و نویسندگان فلسطین فعالیت می‌کند وپیش از آن مجری برنامه‌های رادیو و تلویزیون در کویت و بعد از آن در سوریه بوده است. او با اسوه قرار دادن پدر به صفوف مقاومت و پیکار پیوسته و در انتفاضه شمال فلسطین یکی از بخشها را فرماندهی می‌کرد. در کنار این فعالیت‌ها که برخاسته از عشق به فلسطین و آرمان مقاومت است، طبع شاعری به عاشقانگی وی افزوده ست. وی بیش از یازده دفتر شعر دارد. «وسام علی صدر المیلیشیات»، «تغریبه خالد ابو خالد»، «الجدل فی منتصف اللیل»، «اغنیه حب عربیه الی هانوی»، «شاهرا سلاحی أجیء»، «رمح لغرناطه»، «اسمیک بحرا» و ... از آن اوست.

 

 

بر فراز صلیب

 

ای که بر تن باد سوار آمدهای

از سرچشمهی باد و باران

بر کرانهی شهر ویران

ایست!

ای که بیهدف تور انداختهای

و ندانستهای

که بر تودهی شن و صدف شناوری

و پیرامونت

کشتزار دار سایه گسترده

بر آسمان و دریا

ای آمده به دیدارم

 به تو میگویم: ایست!

سالهای بسیار

پر کردهام

بر دوش گرفتهام

و هنوز

هر آمده را فریاد میزنم:

بایست!

هراس گسترده است

هر جا بپیچی

هر جا بروی

هر جا بخوابی

روز ما دریاچهی قیر است

و ما سرگشته و سرگردان در آن شناوریم

بیکنار و بیقرار

در چشمان غولها

نشخوار میشویم

و آدمیت را در ما میکشند

خوش آمدهای

تو میهمانمایی و باز نمیروی

گردبادی تو را درود فرستاده است

گردبادی تو را در خود پیچیده است

و هزار هزار گردباد

تو را بوسیده است

تور خود را

از دریا گرفتهای

انداختهای

و باز گرفتهای

تا اینکه

طنابهایش پوسیده شدند

و صدف و مرواریدت را نیافتی

من اینجا

از روی صلیب تو را دیدم

خیمهی خود را

بر تپههای شن افراشته بودی

و چون گمشدهای روی خلیج

در تکاپو،

و در جستجوی صدفی که در خواب دیده بودی

دلم برای تو می‌سوزد

در دریای قیر صدفی نیست

وقتی هم باز آمدی، دیدی

که توفانهای شن

خیمهات را برکندهاند

و تو هم آخر چون ما شدی

آونگ صلیب.

در چشمت

بر مهتاب افق

بر هر آمدهای

فرمان «ایست» میدهی

اینجا آدمخواران

 خود تشنهاند

اینجا جزیرهی ملخ و جهودان است

اینجا زمان مرده است

........

میهمان ما لبخند بزن

سینههایمان ترانهای را نشخوار میکنند

مژگان ما بال میزنند

و رعشهی زندگی را

از دلهایمان

به فراسوها میبرند

به سرچشمههای باد و بارانها

ای دوست

خوب است که خاموش شوی

خاموشی خوب است

...

...

چه؟

شنیدم که با دوستانم

آوازی را میخوانم

دیدم

که میخ دستانم را

از کف کندهام

و دیدم

که تو میخها را

که تنت را به صلیب بسته

برکنده‌ای

بر دوش خستهات صلیب را برده‌ای

ای که گامهایت را

با راه آشتی دادهای

بایست...

ای دوست

پیش از خداحافظیات با ما

و پیش از آنکه فراموشت شود

که ما

برای نسیمی تازه

و لبخندی سرشار از نور و عشق

گرسنهایم

ای که از ما میکوچی

میخواهم بگویم

فردا... و فردا هیچ دور نیست...

...

هشت

نه

ده

دو بعد از ده

...

شاید انتظار داشتی

آنچه خود میخواستی را بگویم

اما ببخش

که خاموش شدهام

که سکوت

در سیمای دوستان

در لحظهی زادن

نشان بزرگواری است

به امید دیدار

و بدان که من از تو

حرفهایی غمگین و پراکنده

مشتی کاغذ

و شیشهای جوهر

به یادگار دارم.


کلمات کلیدی این مطلب : فلسطین ، شعر مقاومت ، شعر ، خالد ابو خالد ،
تعداد بازدید :467  |   تاریخ ثبت : 1395/10/8
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی