ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
 
Share
کَهکین کم‌شانس!   1395/11/2

. گفت‌وگو با آزادی‌خواه لذت‌بخش است. لذت‌بخش به خاطر خوش‌سخنی‌اش و استفاده‌ی مداوم از واژگان محلی. این گفت‌وگو با همکاری و همراهی صمیمانه‌ی سید محسن بنی‌فاطمه میسر شد.




 
 


امين شول سيرجاني

 
انتشار هشت جلد کتاب کودک در فاصله‌ی پنج سال، برای محمدعلی آزادی‌خواه کافی ا‌ست که او را نویسنده‌ی حرفه‌ای ادبیات کودک بدانیم. اما سکوت طولانی بیست و چندساله‌، او را از جریان جاری ادبیات کودک به کنار برد. تا اینکه در سال 85، چاپ دوم رمان مرادو، برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال کودک شد. محمد‌علی آزادی‌خواه، متولد 1323در روستای دولت‌آباد قهستان سیرجان است. معلم بوده و هست و دغدغه‌ی اصلی او نوشتن است. اولین اثر او در زمینه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان، به نام پرستوهای دره‌ی پیچاب در سال تحصیلی 53-52 به چاپ رسید که در این زمینه پرفروش‌ترین کتاب سال آن زمان بود. در همین سال نیز افسانه‌ی نامی و کامی، دوستان جنگل شاد و تبر مشهدی باقر به چاپ رسید. در فاصله‌ی سال‌های 53 تا 58 کتاب‌های قصه‌های گرگ و میش، قصه‌ی جنگل، بچه‌ها بیدارند و مرادو از وی منتشر شده است. از آزادی‌خواه یک مجموعه‌داستان بزرگ‌سال نیز تحت عنوان کوتوله‌ای در تنگ، توسط نشر زال منتشر شده است و این‌روزها چاپ چهارم مرادو نیز توسط نشر آموت منتشر خواهد شد. از همین رمان، سال گذشته یک فیلم بلند سینمایی نیز ساخته شد. گفت‌وگو با آزادی‌خواه لذت‌بخش است. لذت‌بخش به خاطر خوش‌سخنی‌اش و استفاده‌ی مداوم از واژگان محلی. این گفت‌وگو با همکاری و همراهی صمیمانه‌ی سید محسن بنی‌فاطمه میسر شد.
 
این مرادو کیست و از کجا پیدایش شد که محمدعلی آزادی‌خواه را که سال‌ها قلم می‌زد و نمی‌شناختندش، حالا به نام او می‌شناسند؟
سال‌ها پيش، داستان «مرادو» را به صورت يك قصه‌ي كوتاه سر كلاس دبيرستان خواندم و ديدم كه بچه‌ها خيلي تحت تأثير قرار گرفتند. داستان مرادو، داستان افرادي است كه بر آن‌ها نام «كهكين» گذاشته‌ايم، اما از سرگذشت سخت و تقدير جان‌فرساي آنان در طول تاريخ كمتر اطلاعي داريم. خصوصاً آن‌كه ما ايرانيان از زمان كيانيان، از زماني كه تاريخ مدون داريم، خود را مخترع قنات مي‌دانيم. جالب است كه بدانيد، حداقل من از وجود يازده تز دكترا در دانشگاه‌هاي اروپا، درباره‌ي قنات‌هاي ايران اطلاع دارم. به ‌هر حال، مي‌خواهم بگويم، به چه حقي ما خود را صاحب اين افتخارات مي‌دانيم اما درباره‌ي كساني كه اين افتخارات را آفريده‌اند، هيچ نگفته‌ايم و نمي‌دانيم. بنابراين، مرادو شايد به اين دليل است كه مورد توجه قرار گرفته؛ يعني تازگي و جذابيت موضوع. از طرفي مرادو عصاره‌ي هزاران بچه‌كهكين است و كم‌‌شانس، من هم كه نويسنده‌ي آنم از كم‌شانس‌ترين‌هاي روزگار. پس طبيعي است كه چند سال بعد از زمان تولدش مورد توجه واقع شود.
 
فکر نمی‌کنید شخصیت مرادو که این‌قدر برای مخاطب جذاب بود، قابلیت این را داشت که به ابعاد دیگر زندگی‌اش نگاه شود یا ماجراهای دیگری از زندگی او روایت شود؟
چرا. ولی داستان مرادو داستانی مستقل است و من همین طوری دوستش دارم. مرادو هم مثل داستان «هفت‌حصبان حمیده» یک داستان مرخم است. داستان مرخم یک حرمت‌گذاری، یک شیخوخیت دادن به خواننده است. گفتن این نکته به اوست که تو کم‌تر از نویسنده نیستی. تو می‌توانی هرطور که دوست داری  داستان را ادامه بدهی. در مورد مرادو هم من فکر کردم لطفش را از دست می‌دهد.
 
مرادو تمام زندگی‌اش فقط توی همین قطعه از زمان و مکان اتفاق می‌افتد؟
نه، او دارد زندگی می‌کند و همین تحولی که توی داستان برایش اتفاق می‌افتد، در ذهن خواننده ادامه پیدا می‌کند. چیزی که الان فکر می‌کنم این است که قهرمان اصلی این داستان نه مرادو که «ممدو»ست. ممدو از ماجرای اتفاق افتاده آگاهی دارد ولی با زبان کودکانه‌اش، با رفتار فطری‌اش مرادو را می‌پرورد تا این‌که وقتی با ماجرا مواجه شد، تکان نخورد. این یک تربیت داستانی ا‌ست. به قول ما «گنگو زبان گنگو را می‌فهمد.» این افراد را هم معلمشان ساخته. توی داستان که فکر می‌کنی، می‌بینی ممدو در طی مسیر طوری رفتار می‌کند که باعث تحول مرادو می‌شود.
 
آيا موفقيت مرادو اين انگيزه را در شما به وجود نياورد كه بتوانيد يك رمان جديد بنويسيد؟
بعد از اين‌كه در سال 85 مرادو توفيق پيدا كرد كتاب سال كودك شود، آقايي زنگ زد گفت مي‌خواهم بيايم ببينمت. وقتي آمد، همين‌طور دوستانه ناليدم از چاپ مرادو كه چاپش گران از آب درآمده. در نسخه‌اي كه انتشارات زال چاپ كرده بود، قيمت پشت جلد كتاب هزار تومان بود. من از اين هزار تومان ناراحت بودم اما ناشر گفت: «850 تومان فاكتور مي‌گذارم جلويت. با حساب 20 درصد تخفيف به كتاب فروشي‌ها و هزينه‌ی پست، ‌براي هر جلد 50 تومان هم از جيب گذاشته‌ام.» اين درد دل‌ها باعث شد كه اين آقايي كه آمده بودم پيشم بگويد من كتاب را ارزان چاپ مي‌كنم. كتاب براي سال بعد چاپ شد و در نمايشگاه كتاب كرمان عرضه شد. ناشر از فروش كتاب ناراضي بود. مي‌گفت چرا تبليغ نكرديد. مي‌گفت سرمايه‌اش از دست رفته. كتابي كه با چاپ هزار توماني‌اش گريه مي‌كردم، حالا پرغلط‌تر از قبل و با حذف مقدمه، به قيمت  1750 تومان چاپ شده بود. بعد از آن هم ديگر ناشر دلش برايم تنگ نشده و سري به من نزده. كتابي كه الان مي‌بايست به چاپ ده دوازدهم رسيده باشد. اين كتاب از اولش بدبخت و بدشانس بود. مدت‌ها كه در محاق بود. بعد هم كه گل كرد باز هم سرنوشتش اين‌گونه شد و اين نتيجه‌ی دور بودن من از آبادي ‌است. اين برخوردهاي غيرفرهنگي آدم را بي‌انگيزه مي‌كند.
 
چه شد كه به قول شما مرادو به محاق رفت؟

استقبالي ازش نشد. بعد به خاطر يك اتفاق دوباره گل كرد. يكي از معاونان دل‌سوز آموزش و پرورش براي اين‌كه به معلمان بگويد جزو وجدان كاري و شرافت شغلي‌شان است كه مطالعه داشته باشند، هوشنگ مرادي كرماني را به سيرجان دعوت كرد. مرادي در همين سفر با اعضاي انجمن اهل قلم هم جلسه داشت. قبل از جلسه در اتاق رئيس ارشاد نشسته بوديم. زمان بيرون رفتن از اتاق، آقاي مرادي كه چند ماهي از من كوچك‌تر است، اصرار كرد من اول از در بيرون بروم. من هم گفتم كه شما ميهمان ما هستيد، شما اول برويد. در همين لحظه آقاي مرادي گفت «جون مرادو اذيت نكن.» در اين لحظه اشك‌هايم ريختند. مرادو براي من مثل بچه‌اي مي‌ماند كه براي من مرده بود اما مرادي ازش خبر داشت. گفت: «ناراحت شدي. ناراحتي نداره. مرادو كتاب خيلي خوبيه. غلط گيريش كن و دوباره چاپش كن.» همين جمله‌ی آقاي مرادي كه مرادو كتاب خوبيه، باعث شد كتاب را ويرايش كنم و آقاي مرادي هم موجبات چاپش را فراهم آورد. كه سال 84 در كرمان اول شد و سال 85 هم كتاب سال كودك و نوجوان شد.
 
در سخنانتان به دور بودن‌ از «آبادي» اشاره كرديد. منظورتان دوري از پايتخت است؟
بله، غلط يا درست خيلي‌ها مي‌گويند استعداد مرادي را من هم داشتم. به من مي‌گويند: «‌يحتمل اگر مي‌رفتي تهران، كمتر از مرادي نبودی.» اما من راضي‌ام كه در شهرم ماندم. شكر خدا تا الان كسي نبوده كه بگويد آزادي‌خواه معلم بدي بود. الان راضي‌ام. اگر به هجده سالگی برگردم، باز هم مي‌گويم مي‌خواهم معلم بشوم.
 
اجازه دهید باز برگردیم به موضوع ادبیات کودک. شما نقش ادبیات را در شکل‌گیری شخصیت کودک چگونه می‌بینید؟
بنیاد شقاوت و سعادت یک انسان در کودکی‌اش شکل می‌گیرد و این تابع آموزشی‌  است که در کودکی می‌گیریم. 95 درصد آموزش هم به نظر من غیرمستقیم است. ادبیات کودک یک نوع آموزش غیرمستقیم است. باعث گسترش تخیل کودک می‌شود و در آینده این کودک حالا به هر کاری بپردازد، به نسبت رشد تخیلش موفق خواهد بود. خیلی باید مواظب باشیم، مواظب باشیم هر کتابی را دست بچه ندهیم،  بچه‌ها را از کتاب زده نکنیم و از آن ‌طرف، یک‌بعدی هم بار نیایند.
کار نویسنده‌ی کودک خیلی سخت‌تر از نویسنده‌ی بزرگ‌سال است او باید به روان‌شناسی کودک وقوف کامل داشته باشد. به روان‌شناسی یادگیری وقوف داشته باشد، مراحل رشد ذهنی را بداند و تغییر دایره‌ی واژگانی کودک را بشناسد و ضمن این‌که به زبان آن‌ها می‌نویسد، سعی کند این دایره را گسترده‌تر کند. ما سه‌ترجمه‌ی معتبر از شازده‌کوچولوی آنتوان سنت اگزوپری داریم. ترجمه‌ی مترجم بزرگ محمد قاضی برای یک سری سنین بهترین است. ولی کاری که احمد شاملو در ترجمه‌اش کرد، آوردن لغات کوچه‌ی ایران در ترجمه‌اش بود و آشنا کردن کودک با این تعابیر و کلمات. من همیشه به شاگردانم می‌گویم اگر هم می‌خواهید تقلید کنید، از نثر شاملو تقلید کنید. شاملو با کتاب کوچه‌اش روی خیلی از محققان دانشگاهی را کم کرد.
 
همیشه بیش از این‌که تولید ادبی موفقی در زمینه‌ی کتاب کودک داشته باشیم، درباره‌ی مبانی نظری آن صحبت می‌کنیم. کتاب‌های پرفروشمان هم عمدتاً ترجمه هستند. فکر می‌کنید در ایران تولید ادبی شایسته را داریم؟

من با توجه به فرار جوانان و بی‌وطنی آن‌ها فکر می‌کنم که آن‌ها احساس نمی‌کنند چیزی به نام مادر وطن دارند. ما در نهایت وقتی می‌خواهیم برای کودکان بنویسیم، باید خودمان صددرصد ایرانی باشیم، صددرصد با فضا و روح مردم ایران آشنا باشیم، توی کوچه‌های کتاب کوچه قدم بزنیم، ته و رو و بالا و پایین اجتماع را در نوردیم، با فولکلور نزدیک باشیم و از راه و کانال فولکلور برای بچه‌ها کتاب بنویسیم. یعنی بچه‌ها را ایرانی بار بیاوریم. بچه‌ها را مادری بار بیاوریم. این بچه اگر این‌چنین بار بیاید، فردا نمی‌تواند ایرانی نباشد. نمی‌تواند بی‌وطن باشد. اصلاً خودش را بدهکار می‌داند.
 
تا به حال شما نزدیک به ده کتاب منتشر کرده‌اید که به جز یکی، همه در حوزه‌ی ادبیات کودک قرار دارند. از سال 52 که پرستوهای دره‌ی پیچاب به چاپ رسید، تا به حال. حالا همه نایاب هستند. فکری برای بازچاپ آن‌ها نکرده‌اید؟

چرا، ولی الان با این وضعیت چاپ و نشر، کسی برای انتشار پیدا نشده است. داستان دوستان جنگل شاد چند سال پیش در پیک نوروزی استان با نقاشی‌های یک هنرمند به چاپ رسید. توی همین امسال هم خبر شدم که یک ناشر اصفهانی، همین داستان را کتاب کرده و بدون اطلاع من با ویراستاری خودش چاپ کرده. یکی دو سال قبل هم از روی همین داستان، تلویزیون برنامه‌ی کودکی ساخته بود که حتی اسم مرا هم نیاورده بود؛ طوری‌که شاگردهایم همه صدایشان در‌آمد که چرا چیزی نمی‌گویی.

یک نکته‌ی جالب در ادبیات کودک ایران، این است که از افراد شاخص این حوزه یکی دو سه نفر کرمانی هستند؛ هوشنگ مرادی کرمانی، احمدرضا احمدی، محمدعلی آزادی‌خواه و یا افسانه شعبان‌نژاد. به نظر شما چه شده است که از ادبیات کرمان همه فقط ادبیات حوزه‌ی کودک را می‌شناسند؟

من نقش جغرافیای محیطی را مهم می‌دانم. موقعیت جغرافیایی ما باعث شده که مثلاً دو نفر از خاک کم‌محصول تشنه‌ی کویر به‌سختی و ستم بزرگ شوند. آن‌گونه در انفعال ستم باشند که این سختی‌ها در بزرگ‌سالی هم رهاشان نکند. مرادی هر چه دارد، به کودکی‌اش بر می‌گردد. من هر چه دارم، به کودکی‌ام بر می‌گردد. شاید اگر ما جای دیگر بودیم، این اتفاق نمی‌افتاد. چون واقعاً به ما سخت گذشته است.
 
فکر نمی‌کنید که با بودن این‌چنین استعدادهایی در این بخش ایران، می‌شود روی ادبیات کودک این منطقه کار کرد تا قله‌های بیشتری داشته باشیم؟
بله، این‌قدر در شهرهای حاشیه‌ی کویر اتفاق می‌‌افتد، این‌قدر شراره‌های کوچکی هست که با یک فوت می‌توانند به شعله تبدیل شوند که خدا می‌داند.


کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :330  |   تاریخ ثبت : 1395/11/2

کسانی که این مقاله را می پسندند :
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



آخرین مطالب سایت

آرشیو کامل
حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی