توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



چه کنیم که داستان‌های جذاب‌تری را برای بچه‌ها بنویسیم؟   1395/11/17

هنوز در هیچ جای دنیا، کتاب به شیئی ناشناخته‌ تبدیل نشده است. اما شکی نیست که تکنولوژی‌های جدید، رقبای جدی آن در نزد بچه‌ها شده‌اند. می‌توان ناله کرد. می‌توان بی‌خیال بود. و می‌توان به این مسئله به عنوان چالشی، فرصتی، انگیزه‌ای برای بالا بردن کیفیت کتاب‌های کودکان نگاه کرد. از جمله کیفیت متن داستان‌ها.





کلر ژوبرت
 
 
همیشه به خودم می‌گویم: «می‌توانی بهتر از این عمل کنی.»[1]
دکتر زئوس، نویسنده و تصویرگر امریکایی
 
چندی پیش، كتاب ياز یک نویسنده و تصویرگر امریکایی[2] چاپ شد که موقعیتی طنزآمیز اما نه چندان دور از ذهن را به تصویر می‌کشد، البته صرف‌نظر از فانتزی بودن شخصیت‌هایش: الاغ کوچکی با لپ‌تاپی زیر بغل، از میمون روبه‌رویش می‌پرسد که در دست او چیست. میمون می‌گوید: «این یک کتاب است.» الاغ: «چطور بالا و پایین می‌روی؟» میمون: «این کار را نمی‌کنم. ورقش می‌زنم. این یک کتاب است.» الاغ کوچولو به سؤال کردن پی در پی ادامه می‌دهد: «کلمه‌ی رمز می‌خواهد؟»، «با آن بلاگ می‌کنی؟»، «موسَت کو؟»، «می‌توانی شخصیت‌ها را به جان هم بیندازی؟» و میمون پاسخش را تکرار می‌کند: «این یک کتاب است.»
هنوز در هیچ جای دنیا، کتاب به شیئی ناشناخته‌ تبدیل نشده است. اما شکی نیست که تکنولوژی‌های جدید، رقبای جدی آن در نزد بچه‌ها شده‌اند. می‌توان ناله کرد. می‌توان بی‌خیال بود. و می‌توان به این مسئله به عنوان چالشی، فرصتی، انگیزه‌ای برای بالا بردن کیفیت کتاب‌های کودکان نگاه کرد. از جمله کیفیت متن داستان‌ها.
به عنوان کسی که برای بچه‌ها می‌نویسد، از خود می‌پرسم که چه کنیم؟ اشاره به نکات پراکنده‌ی زیر، تلاشی ناقص و متواضعانه است برای پاسخ دادن به این سؤال، ضمن این‌که بسیار علاقه‌مندم پیشنهادها و عملکردهای نویسندگان دیگر را دراین‌باره بدانم: چه کنیم تا داستان‌های جذاب‌تری را خلق کنیم؟
ـ توانایی‌های بچه‌ها را بهتر بشناسیم. نمی‌خواهم وارد این بحث شوم که آیا بچه‌های امروز، این طور که گفته می‌شود، واقعاً باهوش‌تر از بچه‌های دیروز هستند یا غیر. مهم این است که آن‌ها را دست‌کم نگیریم. پژوهش‌های روان‌شناختی و اقدام‌های مربوط به فلسفه با کودکان در دهه‌های اخیر، خیلی از توانمندی‌هایشان را آشکار کرده و تعدادی از پیش‌فرض‌های محدودکننده‌ی پیشین را باطل کرده است. به گمانم حضور نویسده در جلسات بحث با کودکان یا دسترسی به گزارش‌های مربوطه می‌توانست در بهتر شناختن قدرت درک بچه‌ها بسیار سودمند باشد.
ـ از طرف دیگر، محدودیت‌های کلامی بچه‌ها را در نظر بگیریم و مشکلات درک مفهوم را از مشکلات درک الفاظ تفکیک کنیم. یکی از مهارت‌های نویسندگی برای کودکان، بیان مطالبی عمیق و تفکر برانگیز در قالب کلمات ساده است. هر کلمه‌ی ناآشنا می‌بایست با کمک قرینه قابل درک باشد و مانع فهم روند داستان نشود.
ـ به موضوعات مورد نیاز بچه‌ها بپردازیم. تغییر و تحول شرایط زندگی باعث می‌شود که نیازها و دغدغه‌های بچه‌ها بیشتر شوند. دسترسی آن‌ها به اطلاعات فراوانی در زمینه‌های مختلف، ایجاب می‌کند که داستان‌ها به موضوعاتی نیز بپردازند که قبلاً در مورد آن‌ها سکوت می‌شد؛ مانند مرگ، معلولیت، طلاق یا آزار جنسی[3]. از طرف دیگر لازم است داستان‌هایی هم نوشته شوند که فضای آن‌ها با تحولات دنیای مدرن منطبق باشد.
ـ از پرگویی اجتناب کنیم. بچه‌ها دوست ندارند معطل بمانند و سرعت روزافزون زندگی این خصلت را تشدید می‌کند. آنتوان دو سنت اگزوپری[4] نویسنده‌ی شازده کوچولو می‌گوید: «کمال زمانی به دست می‌آید که دیگر چیزی قابل حذف نباشد، نه زمانی که چیزی برای افزودن نباشد.» برای مثال، «ناگهان، به‌سرعت و قیدهای مانند آن، به خصوص در آغاز جمله، از بیان سرعت عاجزند، چون حرکت خواننده را کُند می‌کنند و مزاحم رسیدن او به فعل می‌شوند...»[5].
از طرف دیگر، داستان می‌بایست در جای مناسب آغاز شود و فاقد مقدمات غیرضروری باشد. موریس گلتزمن[6]، نویسنده‌ی استرالیایی برای کودکان، حتی توصیه می‌کند که «هر صحنه را تا جایی که بتوانید، چه در کنش و چه در دیالوگ، دیرتر آغاز کنید.» تا برای مخاطب کودک امروز مناسب‌تر باشد[7].
ـ پایان‌های قوی‌تری برای داستان‌ها خلق کنیم. پایان داستان‌ کودک، مانند داستان‌ کوتاه بزرگ‌سال، اهمیت خاصی دارد و اگر قوی نباشد، کل داستان آسیب می‌بیند. می‌توان از روش‌های مختلف برای ایجاد و بررسی پایان‌های متعدد فرضی یک داستان و انتخاب مناسب‌ترین آن‌ها سود برد، مانند لیست کردن تمام گره‌گشاهی‌های قابل تصور، کشیدن نقشه‌ی ذهنی[8] یا استفاده از «تریز» (نظریه‌ی حل ابداعانه مسئله)[9].
در ضمن، به دلایل مختلف، از جمله چاپ ترجمه‌ی داستان‌هایی با پایان تلخ، می‌بایست به جایگاه پایان ناخوش داستان کودک در دنیای امروز اندیشید. طنز این توانایی را دارد که تلخی را تلطیف و تعدیل کند، ولی گاهی پایان به قدری تلخ است که از خود می‌پرسیم چگونه کودکان با آن کنار می‌آیند؟ و پیامد این تلخ‌نگری و طنز سیاه در شخصیت آن‌ها چه می‌تواند باشد؟[10]  این جمله شاید تا حدودی کارگشاه باشد که «پایان لزوماً نباید خوش باشد، ولی باید به مخاطب امید بدهد.»[11]
ـ شخصیت‌های داستانی را قوی‌تر کنیم. «مانند کوه یخ، تنها یک دهم از آن‌چه نویسنده درباره‌ی طرح و شخصیت‌ها می‌داند، برای خواننده قابل دیدن است، اما همان نُه دهم زیر آب به داستان عمق و غنا می‌بخشد.»[12] و این مسئله حتی در مورد داستان‌های بسیار ساده و کوتاه نیز کاملاً صدق می‌کند.
ـ ارتباط بچه‌ها با کتاب‌های مختلف را بسنجیم. عکس‌العمل‌های مخاطبان کوچک را می‌توان از راه‌های گوناگون جویا شد؛ مانند نشستن پای صبحت بچه‌ها در جلسات داستان‌خوانی، ایجاد فرصت‌هایی تا نظرهایشان را بنویسند[13]، آمار توصیفی کتابخانه‌ها، مطالعه‌ی مشاهدات دیگران و در دسترس دیگران قرار دادن مشاهدات خود. یکی از تجربیات جالب در این زمینه، یادداشت‌برداری مستمر والدین از لحظه‌های کتاب‌خوانی با فرزندانشان است که تعدادی از این نوشته‌ها در انگلیس و امریکا به صورت کتاب چاپ شده است[14]. همچنین کتابخانه‌های خیابانی که در کشورهای مختلف برای ترویج مطالعه نزد کودکان محروم گشترش یافته‌اند، فرصت‌های خوبی را برای مشاهده‌ی علایق بچه‌ها فراهم می‌کنند و تنها با یک زیرانداز، تعدادی کتاب و مکانی مناسب مثل گوشه‌ی پارک ـ‌و البته همت و شهامت‌ـ قابل اجرا هستند.
ـ داستان‌هایمان را قبل از چاپ برای دیگران بخوانیم؛ هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگ‌ترها، از جمله نویسندگان دیگر. این کار فرصتی را فراهم می‌آورد تا داستان را از دید دیگران ببینیم و از میان نظرها، توصیه‌های ارزنده و کارسازی را برای اصلاح آن به دست آوریم.
ـ تجربه‌هایمان را مکتوب کنیم. کاربرد یادداشت‌های روزانه به عنوان ابزار پژوهش[15] در علوم انسانی، از جمله علوم تربیتی، در سطح جهانی پذیرفته شده است. نمونه‌ی بهره‌گیری از این ابزار، مقاله‌ای با عنوان «شکاف‌ها در خوانش: خردسالان در حال یافتن و پر کردن سفیدی‌های متن در داستان»[16] از یک متخصص ادبیات کودک است که ارتباط روزانه‌ی دو کودک خود با کتاب را یادداشت کرده و مشاهداتش را در خصوص این‌که چگونه خلأهای متن را پر می‌کنند، تحلیل کرده است. ثبت تجربه‌های نویسندگی، مطالعات و مشاهدات هرچند جزیی، می‌تواند برای نویسنده بسیار سودمند و الهام‌بخش باشد.
ـ از نظرها و تجربه‌های هم‌دیگر بیشتر استفاده کنیم. علاوه بر جلسات هم‌اندیشی و داستان‌خوانی، به گمانم گردآوردی و چاپ نظرها و تجربه‌های حرفه‌ای داستان‌نویسان برای کودکان، از جمله به شکل موضوعی، می‌تواند اقدام ارزنده‌ای باشد.
ـ گهگاهی به اصول داستان‌نویسی رجوع کنیم. در ضمن نویسنده‌ی کتاب کودک متعهد است که علاوه بر اصول داستان‌نویسی عمومی، اصول خاصی را هم رعایت کند. متأسفانه کتاب‌های اصول داستان نویسی برای کودکان به زبان فارسی هنوز انگشت شمارند، در صورتی که به زبان انگلیسی بالغ بر شصت عنوان کتاب (و شاید خیلی بیشتر از آن) در این زمینه نوشته شده است. اگر بپذیریم که نوشتن برای بچه‌ها یک تخصص است، می‌بایست به اصول آن نیز به صورت جدی بپردازیم.
ـ در حال یادگیری مداوم باقی بمانیم. مطالعه‌ی بعضی از کتاب‌هایی که به‌ظاهر، ربطی به داستان‌نویسی ندارند، می‌تواند بسیار مفید باشد. کنجکاوی نویسنده‌ی کودک نسبت به زمینه‌هایی مانند قصه‌درمانی، فلسفه، روان‌شناسی مثبت یا روش‌های تحریک و سازمان‌دهی خلاقیت می‌تواند به عمق و غنای آثارش بیفزاید. در ضمن، استفاده از کتاب‌های صوتی که تعداد عناوینشان رو به افزایش است،[17] شاید راهی باشد برای جبران مقداری از کمبود وقت مطالعه.
ـ کتاب‌های کودک بیشتری را بخوانیم، چه تألیف و چه ترجمه. کتابخانه‌های دیجیتال، که امید است گسترش بیشتری پیدا کنند، این کار را تا حدودی آسان کرده‌اند[18].
ـ در جلسات داستان‌خوانی شرکت کنیم. در چنین جلساتی، نکات کاربردی بسیاری را به صورت ملموس یاد گرفته‌ام؛ از جمله این‌که داستان کودک می‌بایست با یک اتفاق شروع شود، حاوی کشف خاصی باشد، خصوصیات شخصیت‌ها را در رفتار و گفتارشان نمایان کند، مخاطب را به دیدی نو برساند، تعادل فرجامی داشته باشد و نکات فراوان دیگر.
*
بی‌شک کارهای فراوان دیگری هم وجود دارند که می‌توانند در نوشتن داستان‌های قوی‌تر و خلاقانه‌تر مؤثر باشند. به هر حال، جای کار زیاد است و با اعتقاد به نقش جایگزین‌ناپذیر کتاب در شکوفایی شخصیت کودک، باید تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش کرد. در ادامه‌ی کتاب یادشده در آغاز این نوشته، الاغ کوچولو کتاب را در دست می‌گیرد و می‌خواند. لب‌تابش را، که اندکی قبل با آن بازی می‌کرد، فراموش می‌کند و در پایان، حاضر نمی‌شود کتاب را به صاحبش برگرداند. به امید نوشتن داستان‌هایی که کودکان دوستشان داشته باشند و با وجود جذابیت وسایل سرگرمی دیگر، حاضر نشوند رهایشان کنند.

***
منابع:
Litowinsky, Olga. It's a Bunny-Eat-Bunny World: A Writer's Guide to Surviving and Thriving in Today's Competitive Children's Book Market, New York, Walker & Company, 2001
Lowe, Virginia, Stories, pictures and reality: two children tell, London, Routledge, 2007
Smith, Lane. It’s a book,New York, Roaring Brook Press, 2010
Strachan, Linda. Writing for children, London, A&C Black, 2008
Whitford Paul, Ann. Writing picture books, Ohio, Writer’s Digest Books, 2009
 
Lowe, Virginia. “Gaps in ‘Read-Makers‘: Young children finding and filling gaps in stories”, Double Dialogues, winter 2002
http://www.doubledialogues.com/archive/issue_two/lowe.htm
Rosen, Michael. “Child’s play”, The Guardian, 26 September 2008
http://www.guardian.co.uk/books/2008/sep/26/michaelrosen.writing.booksforchildrenandteenagers
 
 


[1]Dr Seuss (Theodor Seuss Geisel): “I always tell myself, 'You can do better than this.'”
[2]Smith, Lane. It’s a book.
[3]کتاب تصویری هیس بی هیس! نوشته‌ی سحر انواری (نشر توکا، ١٣٨٨)  احتمالاً یکی از نادر کتاب‌هایی است که در باره‌ی آزار جنسی به زبان فارسی برای کودکان نوشته شده است.
[4]Antoine de Saint Exupéry

[5]Litowinsky, Olga.It's a Bunny-Eat-Bunny World: A Writer's Guide to Surviving and Thriving in Today's Competitive Children's Book Market, p.109

[6]Morris Gleitzman
[7]Rosen, Michael. “Child’s play”, The Guardian, 26 september 2008 [accessed 3 june 2012]
http://www.guardian.co.uk/books/2008/sep/26/michaelrosen.writing.booksforchildrenandteenagers
[8]«نقشه‌ی ذهنی مجموعه‌ای از دیاگرام‌ها برای نمایش کلمات، ایده‌ها، فعالیت‌ها و موارد دیگر است که حول یک نقطه مرکزی یا کلمه‌ی کلیدی به طور محوری کشیده می‌شود. نقشه‌ی ذهنی برای ایجاد، تصویرکردن، ساختاردهی و طبقه بندی ایده‌ها در زمینه‌های مطالعات و تحقیق، حل مسئله و تصمیم‌سازی کاربرد دارد.» (مهرانی، امیر. «نقشه ذهنی و کاربردهای آن»، 27 نهمن 1387، دسترسی 15 خرداد 1391)
http://thecoach.ir/1387/11/27/
[9]به پیشنهاد محمد طلوعی.
[10]یکی از این موارد، کتابپسری که فریاد می‌زد «آی گرگ!» است که در پایان آن، گرگ پسرک را می‌خورد و تصویر، چند استخوان را نشان می‌دهد که از کلاه پسرک در سینی غذای گرگ بیرون آمده‌اند (راس، تونی. پسری که فریاد می‌زد «آی گرگ!»، ترجمه‌ی ترگس علائینی، انتشارات راز بارش، 1390).
[11]Whitford Paul, Ann. Writing picture books, p. 115
[12]Strachan, Linda. Writing for children, p. 97
[13] برای مثال، سایتی با عنوان «بررسی کتاب توسط بچه‌ها برای بچه‌ها» به زبان انگلیسی نظرات فراوانی را جمع‌آوری کرده است. [دسترسی ١٥خرداد ١٣٩١]
http://www.spaghettibookclub.org/
[14]یکی از این کتاب‌ها با عنوان داستان‌ها، تصاویر و واقعیت توسط ویرجینیا لو، متخصص ادبیات کودک و مادر دو فرزند، نوشته شده است.
Lowe, Virginia, “Stories, pictures and reality: two children tell”, Create a kids’ book [accessed 4 June 2012]
http://createakidsbook.com.au/spr.html
 
[15]The diary as a research tool
[16]Lowe, Virginia. “Gaps in ‘Read-Makers‘: Young children finding and filling gaps in stories”, Double Dialogues, Winter 2002 [accessed 3 June 2012]
http://www.doubledialogues.com/archive/issue_two/lowe.htm
[17]برای دانلود کتاب صوتی فارسی به سایت زیر رجوع شود [دسترسی 15 خرداد 1391]:
http://www.audiolib.ir/
[18]سایت کتابخانه‌ی دیجیتال کتابخانه‌‌ی ملی
http://icnl.nlai.ir/default.aspx
سایت کتابخانه‌ی دیجیتال بین المللی (دانشگاه مریلند آمریکا)
http://en.childrenslibrary.org/
 

کلمات کلیدی این مطلب : کلر ژوبرت ، داستان کودکان ،
تعداد بازدید :625  |   تاریخ ثبت : 1395/11/17
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی