ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
 
Share
رجز، حماسه و اسطوره در شعر انقلاب و دفاع مقدس   1395/12/15

دبیات انقلاب،ادبیات شورش‌گر و پویا است،نه ادبیات حاشیه‌ای و ایستا و ویژگی‌های پراگماتیک آن بر ویژگی‌های تئوریک‌اش چیرگی دارد.بنابراین آثار تولید شده دردوران مبارزات و شکل‌گیری انقلاب را نه تنها از جنبه‌هایتکنیکی و هنری،بلکه باید از منظر جامعه‌شناسی نیز تحلیل و بررسی نمود.





 
 اسماعیل محمدپور
 
چکیده:

به اعتبارتعاریف، انقلاب عبارت از قطع رابطه با وضعیت موجود و محصول دگرگونی‌‌های بنیادین در ساختار جوامع و حکومت‌هاست.و به عبارتی،انقلاب وضعیت موجود را به طور مطلق طرد و در مقابل،محیط اجتماعی و انسانی کاملاً متفاوتی را ایجاد می‌کند.
پر‌واضح است که هرگونه تطوّر در ساختار حاکمیت،بالطبع دگرگونی‌های عمیق و چشم‌گیری را در وضع قوانین و شعور جامعه و زندگی فرد‌فرد آن پدید می‌آورد که به دنبال آن،تغییرات دیگری نیز در سازمان اجتماعی ایجاد خواهد شد.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357ه. ش؛بستری برای دگرگونی‌های عمیق در لایه‌های مختلف فرهنگ و اجتماع فراهم آورد و این دگرگونی‌ها حتّی به تغییر نگرش‌های فردی، نسبت به مسائل دینی و سیاسی منجر شد.
انقلاب و به دنبال آن، جنگ 8ساله عراق و ایران(دفاع مقدس) بر ادبیات و شعر معاصر تأثیر جدی و چشم‌گیری گذاشت و در همین گذار،شخصیت‌های جدیدی وارد عرصه شعر شدند که تا پیش از آن، عرصه‌‌های اجتماعی و سیاسی شعر را تجربه نکرده بودند.
استاد زنده‌یاد «غلامرضا رحمدل» یکی از این شخصیت‌هاست که بیشتر تجربه‌های شعری به یادگار مانده از او در عرصه‌ی شعرهای آیینی و جنگ و مقاومت است.
به گواهی اسناد روزنامه‌ای باقی‌مانده از سال‌های دفاع مقدس،رحمدل از معدود شاعرانی بود که در اولین ماه‌های آغاز جنگ در صف شاعران مبارز قرار گرفت و با سرایش رجزهای حماسی به تشجیع رزمندگان جبهه‌ی حق پرداخت.
در این پژوهش سعی شده است شعرهای این شاعر گیلانی از منظر اسطوره،گرایش‌های آیینی به موضوعات جنگ وبه‌کار‌گیری زبان یورشی و حماسی، بررسی شود.
 
واژه‌های کلیدی:
انقلاب، دفاع مقدس، رجز،اسطوره،عاشورا
 
 
 
 
مقدمه:
هر انقلابی از یک پشتوانه‌ی ایدئولوژیکی برخوردار است که به مقابله با ایدئولوژی تشکیل دهنده‌یساختارها و رکن‌های پیشین حاکمیت وجامعه بر‌می‌خیزد و ساختارهای جدیدی را در متن خود تعریف می‌کند.این ساختارها رفته‌رفته به صورت اعتقادات،ارزش‌ها،آرمان‌ها،قوانین و حتّی خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ‌ها متبلور می‌شوند و به اهداف انقلاب تجلّی می‌بخشند.
ایدئولوژی انقلابی غالباً منشأ نوستالوژیک دارد و خود را با گذشته‌های دور و اسطوره‌ای،یعنی گذشته‌ای که هنوز جامعه را فساد کنونی در بر نگرفته بود،پیوند می‌دهد.اما این به معنای حرکت قهقرایی و ارتجاعی نیست؛زیرا ایدئولوژی انقلابی می‌خواهد با گسستن از وضع حاضر و گذشته‌ی نزدیک،خود را به گذشته‌ای دور و فردایی نو و ایده‌آل پیوند دهد.همین ایدئولوژی است که بصورت درونی یا بیرونی بر رفتار نهادها،دستگاه‌ها،احزاب و حتّی افراد نظارت و به تحقّق اهداف و آرمان‌های انقلاب کمک می‌کند.
نوعی ایدئولوژی انقلابی با جهان بینی مذهبی و دینی نیز وجود دارد که در آن مذهب و دین به‌صورت محور سنّت ایدئولوژیکی انقلاب در‌می‌آید. این ایدئولوژی بهفرایند انقلاب و جنبش‌های انقلابی،مفهوم ماوراء‌الطبیعی و آسمانی می‌بخشد.به گونه‌ای که در آن نوعی هیجان و همبستگی شدید مسلکی مشاهده می‌شود و در نتیجه دفاع از انقلاب و آرمان‌ها و اهداف آن با تکیه بر ارزش‌ها و آموزه‌های دینی انجام می‌گیرد.
فرهنگ و هنر،یکی از گستره‌های مهم تجلّی ایدئولوژی است و به همین اعتبار این گستره،بیش از همه‌یعرصه‌ها از انقلاب‌ها تأثیر می‌پذیرد و بر انقلاب‌ها تأثیر می‌گذارد.
نقش اثر گذار هنر و ادبیات درانقلاب‌های عصر مدرن در تمام جوامع،اعم از جوامع توسعه‌یافته و توسعه نیافته غیر قابل انکار است. هنر و ادبیات، این توانایی را دارد که مفاهیم انقلابی را از طریق ابزارهای غیر تئوریک و شیوه‌های عمومی و غیر آکادمیک به آحاد جامعه در سطوح گوناگون انتقال دهد.از این رو دوران مبارزات انقلابی در جوامع، یکی از دوران‌های طلایی و پربار هنر و به‌ویژهادبیات آن جامعه، به لحاظ خلق کمّی و کیفی آثار مخاطب‌پسند و منحصر به همان دوره به شماره می‌آید. البته این بدان معنا نیست که آثار تولید شده در دوران انقلاب، در دوران دیگر غیر کارآمد و فاقد اعتبارند،بلکه منظور این است که چنین آثار‌ی،جز در همان دوره و در همان شرایط،در شرایط دیگری قابل تولید نیستند. و همین امر موجب شکل گیری هنر و ادبیات انقلاب در جوامع انقلابیمی‌گردد.
ادبیات انقلاب،ادبیات شورش‌گر و پویا است،نه ادبیات حاشیه‌ای و ایستا و ویژگی‌های پراگماتیک آن بر ویژگی‌های تئوریک‌اش چیرگی دارد.بنابراین آثار تولید شده دردوران مبارزات و شکل‌گیری انقلاب را نه تنها از جنبه‌هایتکنیکی و هنری،بلکه باید از منظر جامعه‌شناسی نیز تحلیل و بررسی نمود.
انقلاب اسلامی ایران، منشأ و بستر بسیاری از حوادث سیاسی و اجتماعی درایران و جهان به‌ویژه در جهان اسلام بوده است. این انقلاب که با پشتوانه‌یایدئولوژی مذهبی و التزام شیعی و با تکیه بر آرمان‌های عدالت‌خوا‌هانه،ظلم‌ستیزانه و شهادت‌طلبانه شکل گرفت،ضمن تغییر بنیادین در ساختار حاکمیّت گذشته‌ی ایران و پی‌ریزی ساختاری جدید مبتنی بر همان ایدئولوژی انقلابی-مذهبی،با هدف مبارزه با کفر جهانی،شعاع وسیعی از گستره‌ی سیاسی و جغرافیایی پیرامون خود را تحت تأثیر قرار داد.مصداق این مدعا،تحوّلاتی است که در سال‌های پس از انقلاب به خصوص در دهه‌ی اخیر،در میان ملّت‌های مبارز،از جملهکشور‌های منطقه‌ی خاور میانه اتّفاق افتاد.
انقلاب و پس از آن دفاع مقدس،فرصتی تاریخی برای تحوّل و تکامل ادبیات معاصر ایران بود.عرصه‌ی عطفشکل‌گیریادبیات این دوره،شعر است.
در فاصله‌ی کوتاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی،ایران ناخواسته وارد جنگی نابرابر شد که 8 سال به طول انجامید و تمام کشور را درگیر شرایط جنگ نمود و در نتیجه جریان شعر انقلاب به جریان شعر جنگ و دفاع مقدس متّصل شد و شاعران انقلاب در عرصه‌ی دفاع مقدس نیز با همان شور انقلابی وارد شدند.
احمد عزیزی،علی معلم،طه حجازی،غلامرضا رحمدل،حمید سبزواری،سیّد حسن حسینی،حسین اسرافیلی،یوسفعلی میر شکاک،محمدعلی محمدی،نصرالله مردانی و محمد رضا سهرابی‌نژاد،از نام‌های آشنای شعر انقلاب هستند که به گواهی مطبوعات، از آذر ماه 1359 یعنی(حدود دو ماه پس از آغاز جنگ ) در صحنه‌ی ادبی نشریات ظاهر شدند.
در این مقاله، شعر‌‌های جنگ و دفاع مقدس استاد غلامرضا رحمدل که نام او در شمار پیش‌کسوتان شعر دفاع مقدس است،با نگاهی نقّادانه بررسی و سعی شده است که در ذیل موضوعات مطرح شده،به پرسش‌های کلی مرتبط با موضوع مورد بحث، پاسخ داده شود.
 
متن:
ویژگی‌‌های قابل بررسی در شعر‌های رحمدل چندان کم نیستند و از این لحاظ پژوهش‌گر می‌تواند با دست باز وارد یک پژوهش سیستماتیک جامع شود؛اما از آن‌جا که هدف این جستار،بررسی شعر‌های دفاع مقدس این شاعر است؛بحث را پیرامون سه موضوع پی می‌گیریم:
1-  شتاب زدگی و انتساق خطی سروده‌‌های جنگی رحمدل:
شعر انقلاب،شعر شور و هیجان است و سکون درآن راه نداردو شاعران این دوره با بهره‌گیری از شور انقلابی ،برای دفاع از آرمان‌‌های خود پا به عرصه نهادند.بنابر‌این شگفت نیست اگر در بسیاری از آثار این شاعران،شور شاعرانه، جای تکنیک شعری را گرفته و سرایش مکشوف و خطی (شعر پیام گرا) جانشین سرایش ملفوف و حجمی شده باشد و چون در دوران جنگ و انقلاب،شعر،رسالت تهاجمی دارد؛بسیار اتّفاق می‌افتد که ویژگی‌های اجتماعی شعر بر ویژگی‌‌های ادبی آن چیرگی یابد و در نتیجه، تنسیق،جای وقوع شعر ناب را بگیرد:
از اوج بروج حق، سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان،انوار امام آمد
طاغوت نگون‌سر شد، با خاک برابر شد
شمشیر انالحق چون، بیرون ز نقاب آمد
آن پیر پیام‌آور، بت برکن و لاگستر
بر گستره‌ای لبریز،از خون و پیام آمد...(رحمدل3، 1385: 148)
فضای ملتهب و هیجان‌آفرین سال‌های دفاع مقدس،می‌طلبید که اشعار مستقیم و خطی باشند و از آن‌جا که شاعری چون رحمدل در دوران جنگ برای رسالت اجتماعی و تاریخی خویشبیش از رسالت ادبی خود اعتبار قائل است،لذا گاه خود و عاطفه و تخیّل شعری خود را،قربانی آرمان‌های ایدئولوژیکی و اهداف انقلابی نموده و از شعر،محملی برای انتقال پیام انقلاب و آرمان‌‌هایی که برای آن‌ها ستیز می‌کند،درمیان توده‌ی مردم فراهم آورده است:
چو با صداقت تاریخ دل،قلم زده‌ایم
بر اوج باور مستضعفین،علم زده‌ایم...
تبر به دست گرفتیم و هم‌چو ابراهیم
به عزم دفع ستم، بر سر صنم زده‌ایم
زداغ فرقت گل‌‌های سرخ حزب الله
گلاب اشک به زلف سپیده دم زده‌ایم...(رحمدل3، 1385: 149)
 
و شگفت این‌که شاعر همین شعر در همان سال‌های جنگ،در کنار آثاری که بیشتر وجهه‌ی پیام‌گرا دارند،آثاری خلق می‌کند که نمونه‌ی کاملی از شعر روزگار خود به شمار می‌آیند:
انگیزه‌ی تراوش باران
در نم‌نم نگاه تو جاری بود
از چشمه‌ی نجابت چشمانت
جنگل،فوّاره می‌کشید
و زورق رهایی و ایثار
در ساحل تکلّم سبزت
پهلو گرفته بود
دستان پینه بسته‌ی برزیگران فقر
در غربت نگاه تو می‌تابید
و بوی فقر،بوی نجیب گرسنگی
از جاری صدای تو می‌بارید...          (رحمدل2، 1385: 74)
 
پیوند مفهوم دفاع مقدس با فرهنگ عاشورایی یکی از ویژگی‌های مهم شعر دفاع مقدس است.
عاشورا و فرهنگ انسان‌ساز عاشورایی در واقع بن‌مایه‌ی انقلاب و عامل محرّک قیام‌های مردمی و رمز پیروزی انقلاب اسلامی بوده وهست.
منش اعتقادی و رفتاری شخصیّت‌‌ها و یاران برجسته‌ی امام حسین (علیه‌السلام) و شهیدان مظلوم کربلا،الگوی رزمندگان انقلابی،ایثارگر و شهادت‌طلب قرار گرفت واز همین طریق فرهنگ عاشورایی به نسل انقلاب منتقل شد و عرصه‌های فرهنگی انقلاب را نیز تحت الشعاع خود قرار داد. درنتیجه شعری که رسالت ترویج فرهنگ آزادی و آزادگی را در دامنه‌ی جنگ ودفاع عهده‌دار بود،مسئولیت خطیر پیوند این فرهنگ با مفاهیم برخاسته از عاشورا و کربلا را نیز بر عهده گرفت و مفاهیم تازه‌ای خلق کرد.
در مجموعه سروده‌هایغلامرضا رحمدل نمونه‌های زیبایی از شعر دفاع مقدس که در آن از نمادها و مفاهیم عاشورایی بهره‌گیری شده،آمده که در شمار شعرهای ماندگار سال‌های دفاع مقدس است:
خاک تو شفاست یا ابا عبدالله
داروی بلاست یا ابا عبدالله
بر ساحل دجله عاشقان حجلهزدند
عباس کجاست؟ یا ابا عبدالله(رحمدل2، 1385: 77)
 
وهم‌چنین غزل ارجمند زیر:
 
باز از جبهه‌ی حق نعش شهید آوردند
ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند
چاووشان حرم از علقمه‌ی خوزستان
جسم بی‌دست اباالفضل رشید آوردند
آن که با یاد لب تشنه‌ی سردار سحر
آب بر آب فشاند و نچشید آوردند (رحمدل2، 1385: 25)
 
ازنظربررسی زبانی بادونگره درخصوص این شعرمی‌توان صحبت کرد و کلیات بحث را می‌توان تقریباَبه بیشتر شعرهای کلاسیک رحمدل(منهای رجزهای منظوم) تعمیم داد:
الف) بافت زبانی:ازاین منظراین شعردارای بافتی تازه وامروزی است واگرچه استفاده ازقالب سنتی غزل،آن هم دردهه‌ی شصت که هنوز غزل دچار تحولات سبکی- ادبی نشده است؛خودبه‌خود شاعررابه سمت بهره‌گیری از بافت زبانی سبک هندی وعراقی هدایت می‌کرد؛امادراین شعر به‌دلیل به‌کارگیری مناسب مفردات وعبارات جذّاب،شاعر توانسته است به بافت زبانی تازه‌ای دسترسی پیدا کندکه هم بامردم آن زمان( یعنی حدود سه دهه بیش) ارتباط خوبی برقرار کند وهم با مردمی که اکنون زندگی می‌کنند.
استفاده از قوافی تازه وقرارگرفتن قافیه‌ها درکنار ردیف فعلی،بدون به هم ریختن ارکان دستوری جمله به این امرکمک نموده است.
ب) به‌کارگیری مفردات وترکیبات:ازاین منظراین شعرهم ازمفردات وترکیبات تازه وامروزی بهره برده است و هم ازمفردات وترکیبات کهنه.
به‌کارگیری کلمات وترکیباتی نظیر «چاوشانحرم»، «تارک معراج»،«کوثر میزان وحدید»و«مشک اشک»شیفتگی شاعر را به ادبیات کهن نشان می‌دهد؛اما با این همه شاعر تلاش دارد تا با استفاده از مضامین نو،زبان را از ساحت ادبیات کهن به ادبیات عصر خویش نزدیک کند.
 
2-  رجز خوانی و استفاده از بیان یورشی:
رجز در لغت به معنی«دردی است در کفل شتر که در وقت بلند شدن، ران‌هایش می‌لرزد و سپس از هم باز می‌شود»(المنجد، ذیل کلمه رجز) ودر اصطلاح علم عروض،یکی از بحور نوزده‌گانه‌ی شعر فارسی است که از تکرار مستفعلن و زحافات آن حاصل می‌شود.«چون اشعار مبتنی بر قالب رجز را،جنگ‌جویان،در میدان‌های نبرد،قبل از شروع جنگ مسلحانه،جهت تشجیع نیروهای خودی و ترهیب نیروهای دشمن با صدای هیجانی و مرتعش می‌خواندند؛لذا این وزن بدین نام مسمّی گشته است.»(رحمدل1، 1385: 75)
برزمید! برزمید! جوانان دلاور!
بکوبید! بکوبید! سر بعثی کافر
زدل نعره برآرید،ره قدس گشائید
سر خصم ببرّید،به سر نیزه و خنجر
بشورید! بغرید! ره بصره بگیرید
هلا! حمله‌گران، ‌هان! یکی حمله‌ی دیگر
صف عفلقیان رابه خمپاره ببندید
بریزید! بپاشید! همه کاخ ستمگر...(رحمدل2، 1385: 35)                  
 
رجزخوانی و استمساک به ارجوزه‌های جنگی،یکی دیگر از ویژگی‌های شعر جنگ و دفاع مقدس است که در شعرهای رحمدل نیز فراوان یافت می‌شود.
ای مسلمان،زمان ستیز است
خصم دین در فرار‌و‌گریز است
موسم همت و جست‌و‌خیز است
دشت ایران زمین،لاله‌ریز است
از شهیدان به ما این پیام است
راه حق،راه سرخ امام است
تا که در این وطن انقلاب است
خصم در اضطراب و عذاب است
آب صدام کافر سراب است
نقشه‌ی شوم دشمن بر آب است
                                      از شهیدان به مااین پیام است
راه حق،راه سرخ امام است (رحمدل2، 1385: 15و16)
 
 این ویژگی که در اشعار با مضامین جنگی در جهت تهییج و بر انگیزانندگی روحیّه‌ی رزمی رزمندگان جبهه‌ی حق و تضعیف قوای روحی نیروهای دشمن پدیدار می‌آید،دراشعار باقی مانده از صدر اسلام و به‌خصوص اشعار منتسب به حماسه‌آفرینان کربلا هم به شکلی بارز وجوددارد.
تشجیع و تشحیذ،گاه به صورت اراجیزی که جاودانگی مردان راه حق را بیان می‌نماید وگاه به شکل دعوت رزمندگان به پایبندی به میثاق الهی ودعوت نفس به مقاومت وایستادگی در مقابل ظلم و ایقان به زندگی جاودانه‌ی پس از مرگ انجام می‌گیرد.
 
ای رویش بلند صداهاتان
برتافته ز جنگل گیلان
ایمان‌تان صلابت البرز!
جنگل حدیث عشق شمارا
تفسیر می‌کند
دریا حدیث خشم شما را
آواز می‌دهد
در راستای روشن پیکار
فریاد خون گرفته‌یاسلام
در غرش همیشه‌تان جاری‌ست
ای آیه‌های شعر و شهامت
گل‌های خون گرفته‌یگیلان
ما وارثان مذهب کوچک‌خان
ما راهیان سنّت ابراهیم
در اشتیاقتان، پرواز می‌کنیم
وز کشته‌های صدام
تلی ز پشته می‌سازیم. (رحمدل3، 1385: 155)
 
بی‌راه نیست اگر بگوییم بهترین ارجوزه‌های جنگی تاریخ اسلام،اشعاری است که در مقاتل و منابع مربوط به حماسه‌یحسینی آمده و به حضرت سید‌الشهداء و یاران مظلومش(علیه و علیهم‌السلام) منتسب شده‌اند.
 
به‌عنوان مثال:
1- ارجوزهعمرو‌بنقرظه الانصاری:
قد علمت کنیه الانصار
انی ساحمی حوزه الذمار
ضرب غلام غیر نکث شاری
دون حسین مهجتی و داری
«سپاه انصار می‌دانند که من از حرمت رسول‌الله دفاع خواهم کرد.
ضربات شمشیر من،حکایت از ضربات شمشیر جوانی سر افراز دارد.»
«جوانی که در نبرد پا به فرار نمی‌گذارد.
خون و خانه‌ام فدای حسین باد. (رحمدل2، 1377: 150)»
 
 
2- ارجوزه انیس بن معقل جعفی:
انا انیس و انا ابن معقِل
و فی یمینی نصل سیفٍ مصقَل
اعلوب‌ها الهامات وسطَ القسطِل
عن الحسین الماجد المفضّل
ابن رسول الله خیر مرسل
***
«من انیس،فرزند معقل هستم.
در دستم تیغ آهنین و شمشیر صیقل داده شده است.
در وسط گرد و غبار میدان جنگ،سرهارا با آن می‌زنم.
از حسین صاحب مجد و فضل دفاع می‌کنم.
او فرزند رسول خدا- بهترین فرستادگان- است. (محمد زاده، 1388: 517)»
 
3-   ارجوزه بریربن خضیر همدانی
انا بریر و ابی خضیر
لا خیر فیمن لیس فیه خیر
یعرف فینا الخیر اهل الخیر
اضربکم و لا اری من ضیر
کذالک فعل الخیر من بریر
***
«من بریر هستم و پدرم خضیر است
آن که در او خیری نیست؛در او خیری نیست.
اهل خیر می‌دانند که در ما خوبی وجود دارد.
شما را با شمشیر می‌زنم و در آن ضربه‌ها خسارتی نیست.
این ضربه‌ها عمل خیر بریر اند. (محمد زاده، 1388: 503)»
 
4- ارجوزه حضرت سید‌الشهداء، ـحسین‌ ابن‌علی ـ علیه‌السلام،براساس شعری از فروه‌ بن مسیک مرادی:
فان نهزم فهزّامون قدما
و اِن نغلب فغیر مغلَّبینا
و ما اِن طبُّنا جُبنٌ ولکن
منایا نا؛ ودوله آخرینا...
***
«اگر ما پیروز شویم، پیروزی رسم دیرین ماست.
و اگر شما برما چیره شدید، باز هم ما پیروزیم.
اگر شکست بخوریم و به شهادت برسیم؛از روی ترس نبوده
بلکه روزگار ما سر آمده و دولت به دیگران رو کرده است...(سید بن طاووس، 1387: 136)»
 
شعر معاصر عرب نیز از رجزسرایی بی‌بهره نیست.نمونه‌هایی از اراجیز با همان ویژگی‌های مشترک،در شعر شاعران عرب وجود دارد که ذکر آن‌ها خالی از لطف نیست.
« صلاح عبد‌الصبور» شاعر مصری در یکی از شعرهایش می‌گوید:
 
مادرم!
من و یارانم
وقتی که روزها پژمردند
سوگند به جا آوردیم
که بامدادان
به خونخواهی برخیزیم
و خون تاتار بریزیم
مادر!
به کودکان‌مان بگو
ما در خانه‌های تیره‌مانمی‌مانیم
بیرق ایستادگی برمی‌افرازیم
و صبح‌گاهان
ویرانی‌های دست تاتار را
دوباره می‌سازیم(بیدج، 1384: 51و52)
در اشعار شاعران ملل دیگر نیزنمونه‌های جذّابی به چشم می‌خورد.«کوفی آرونور ویلیامز»،شاعر غنایی در جایی می‌گوید:
بگذار تفنگ‌های سفید‌پوستان بغرّند
و دودش ما را فرا گیرد
ما تا پای مرگ با آنان خواهیم جنگید
ما باید در میدان جنگ بمیریم
ما مردن در جاهای دیگر را دوست نداریم (ترابی1، 1384: 33)
«پاتریک فتیز جرالد» شاعری از آفریقای جنوبی هم در شعری حماسی هممیهنان خود را این‌گونه به مقاومت و نبرد دعوت می‌کند:
دل قوی دارید،برادران!
بادی وحشی بر جنوب می‌وزد
دل قوی دارید،خواهران!
به اندازه‌ی کافی برای همه تفنگ هست
فرمانرواهای مارمولکان
به اندازه‌ی کافی حمام آفتاب گرفته‌اند
و ما شکاف صخره‌ها را
با بنزین انباشته‌ایم(ترابی1، 1384: 41)
و «جیوکوندا بلی» شاعر معاصر نیکاراگوئه می‌گوید:
بگذار هرگز نهراسیم
از این شمشیر‌های آخته
قلب‌هایمان را خواهند شکافت
چرا که قلبی به بزرگی ملت ما
در برابر تمام شکنجه‌ها مقاومت می‌کنند
هیچ چیزی نمی‌تواند عشق ویرانگر
قلب‌هایمان را تسکین بخشد؛
قلبی که با هر تپش خود
بزرگ‌تر می‌شود
و نیرومندتر،نیرومند‌تر،نیرومند‌تر (ترابی2، 1384: 136)
 
زبان شعر دکتر رحمدل در سال‌های جنگ،غالباًزبان یورشی و خطابی است وی از این ویژگی به نحو مطلوب در جهت برقراریارتباط حسّي با توده‌ی مردم استفاده می‌کنند:
سرای دشمن اسلام را فرو ریزیم
زبام صبح،بت شام را فرو ریزیم
نظام کافر صدام را فرو ریزیم
طلسم کهنه‌ی او‌هام را فرو ریزیم
زدل نهیب کشیم و به تن کفن پوشیم
کفن در عرصه‌ی یک جنگ تن به تن پوشیم
شده تمام وطن کربلا به پا خیزید
دلاوران ستم آشنا به پاخیزید
چو خصم تاخته بر خاک ما بپا خیزید
برای یاری دین خدا بپا خیزید
زدل نهیب کشیم و به تن کفن پوشیم
کفن در عرصه‌ی یک جنگ تن‌به‌تن پوشیم (رحمدل2، 1385: 12و13)
ارجوزه‌های منتسب به جنگ‌جویان جبهه‌یحق عموماً دارای محتوای مشترک هستند و یکی از موارد زیر را در بر‌می‌گیرند:
1-   التزام به مبارزه به عنوان یک اصل اعتقادی و تکلیف الهی.
2-   خرسندی در تمام مراحل نبرد و تحمل آلام و مصیبت‌ها.
3-    معرفی خود و تبار خود و جبهه‌ای که در آن می‌جنگد.
4- ترهیب و تخویف دشمن وتهدید اوبه مرگ و نابودی.
4-   تشجیع و تشحیذ رزمندگان جبهه خودی به نبرد با باطل.
5-   امیدواری به رحمت پروردگار و آرزوی فنا و در افتادن در عذاب الهی برای دشمنان.
6-   اعلام مواضع سیاسی و اعتقادی خود و جبهه‌یحق و دفاع از ایدئولوژی انقلابی.
 
رجزها‌ی حماسی رحمدل، با شعارهای انقلابی تفاوت ماهوی دارد. ساختار و بافت شعارهای انقلابی و حماسی این شاعر با ساختار ارجوزه‌های موزون و منظوم او یکسان نیست. در شعار‌ها،معمولاً نظم منطقی مصاریع و ابیات، وحدت ارگانیک درونمایه و ساختار،توازن مصاریع و گزاره‌‌های شعری نسبت به ارجوزه‌‌ها بسیار کمرنگ‌تر است. به نمونه‌ای از شعار‌های رزمندگان در سال‌های دفاع مقدس، توجه کنید:
الیوم،یوم الافتخار
الیوم، یوم الانتصار
پرچم خونین قرآن
در دست مجاهد مردان
زنده بمان و جاویدان
تا خون مظلومان به جوش است
آوای عاشقان به گوش است
فتح اسلام      درجهاد است
فتح اسلام      در جهاد است(سنگری،ماهنامه فرهنگ پایداری، مرداد1381: 43)
ونمونه دیگری از رجزهای سرخ رحمدل که با قیاس مع‌الفارق در کنار شعار فوق، ارائه می‌شود:
تا دشمن خلق در کمین است
پاینده نبرد متقیّن است
در موسم رزم،چاره‌ی خصم
رگبار سلاح آتشین است
                             ما مرد گلوله و تفنگیم
صدام! بجنگ تا بجنگیم
***
مائیم مجاهدان اسلام
پیروزی از آن ماست فرجام
گامی دو سه بیشتر نمانده
نزدیک بود سقوط صدام
ما مرد گلوله و تفنگیم
صدام!بجنگ تا بجنگیم(رحمدل2، 1385: 42و43)
 
 
اگرچه شاید گروهی با نقد «این زمانی» شعرهای دهه‌یشصت او و با ژست یک منتقد به روز، این شعرها را فاقد عیار شعری بدانند، اما تاریخ ستم کشیده این دوران خونین پر خوف و خطر،به آن‌ها به عنوان اسنادی که مدافع هویت ایرانی–اسلامیقاطبه‌یمردم این مرز و بوم است، می‌نگرد:    
                                                                            
رگبار صدای ما نخشکیده هنوز
فریاد رسای ما نخشکیده هنوز
ما و سر تسلیم به دشمن، هیهات!
خون شهدای ما نخشکیده هنوز(رحمدل3، 1385: 129)
 
التزام رحمدل به ارزش‌های دینی و دلبستگی‌اش به مفاهیم بلند انسانی و دینی از جمله مفهوم وطن،شهادت، آزادی، استقامت و...در رجزهای حماسی او به وضوح پدیدار است:
 
من از تبار پاک شهیدانم
فریاد چاک‌چاک شهیدانم
از نسل خون و خنجر و آزادی
از گستراک خاک شهیدانم
*
سبزینه‌ای ز آب حیاتم من
کارون و کرخه نور و فراتم من
همزاد استقامت سرداران
همرنگ چشمه‌یصلواتم من
*
در خط استقامت و آزادی
من زاده‌یشکنجه و شلاقم
در گستراک ظلمت و بی‌دردی
روشن‌ترین تجلی آفاقم...(رحمدل3، 1385: 139و140)
 
 
3- به‌کارگیری اسطوره‌های ایرانی-مذهبی:
اولین پرسشی که در مباحث مربوط به اسطوره و اسطوره‌شناسی مطرح می‌شود این است که:«اسطوره چیست؟»و بعد به دنبال این پرسش،پرسش‌های دیگری وضع می‌شوند:
-        آیا ماهیت اسطوره و افسانه و منشاء آن‌ها یکی است؟
-        آیا اسطوره‌ها از هر آن‌چه که مربوط به دوران کهن هستند،خلق می‌شوند؟
-        اسطوره‌ها در چه شرایطی و تا چه زمانی قادرند خود را در اذهان بشر و جوامع بشری حفظ کنند؟
-        آیا جهان امروز هنوز به اساطیر دوران کهن نیاز دارد و به آن‌ها وفادار مانده است؟
-        آیا در جوامع مدرن،امکان باز تولید اسطوره‌ها‌ی دوران کهن وجود دارد؟
-        چرا بشر امروز نسبت به انسان‌های پیشین،کم‌تر به اسطوره پناه می‌برد؟
-        و......
هنگامی که از اگوستین قدّیس پرسیده می‌شود که «اسطوره چیست؟»،می‌گوید:بسیار ساده است؛به شرط آنکه از من نپرسید. هرگاه خواستم درباره‌یاسطوره توضیح بدهم،عاجز مانده‌ام. (به نقل از:(ebook3155(www. takbook. com).
اسطوره در زبان فارسی،واژه‌ای است که از لغت «الاسطوره» و «الاسطیره» به معنی روایتی غیر واقعی، به عاریت گرفته شده و این لغت خود وامی است از کلمه یونانیHistoriبه معنی «شرح،اطلاع و تاریخ». در زبان انگلیسی و فرانسوی واژه‌یMytheودر زبان آلمانی واژه Mythکه از اصل یونانی Muthos(به معنای سخن و افسانه) مشتق شده‌اند؛ معادل کلمه اسطوره هستند.
«مجموع این معانی،در مقابل logos،به معنای کلامی که اعتبار و صدق آن قابل استدلال و تشریح باشد،قرار می‌گیرد. در عین حال،به خاطر داشته باشید که اسطوره را نمی‌توان با قصه و دروغ و سوء‌تفاهم و افسون یکی گرفت که هیچ ریشه‌ای در دنیای واقع ندارد.»(www. philosociology. ir).
ریچارد چیس، میرچا الیاده، ماکس مولر، روژه کایوا، کارل آبراهام، رابرت لینچ، برانسیلاو مالینوفسکی و ده‌ها اسطوره‌شناس دیگر،تاکنون در مسیر پژوهش‌های خود،تعاریف گوناگونی از اسطوره ارائه کرده‌اند.
الیاده از طریق پیوند اسطوره با آنتولوژی،بیان می‌دارد که اسطوره«همواره نقلی از آفرینش است و از آن سخن می‌گوید که چگونه امری کمال پذیرفته، به بودن آغاز کرد»(بهار1، 1381: 369)و چیس عقیده داشت که «اسطوره ادبیاتی است که تأثیر طبیعی را با تأثیر ما فوق طبیعی اشباع می‌کند»(روتون، 1378: 77). از نظر فروید،اسطوره،آرزوها و خواب‌های سرخورده‌یمردم است و آن را باید بر اساس دو عقده‌یاودیپ و الکترا که انگیزه‌های ژرف کنش انسانی هستند، فهمید. (www. philosociology. ir)
با در نظر گرفتن همه تعاریف،شاید بتوان این تعریف را نیز اضافه کرد که اسطوره،روایتی واقعی یا غیر واقعی از رخدادهای طبیعی یا مافوق طبیعی است که در دوره‌ای از از زندگی انسان وقوع یافته ویا بر اساس نیازهای روحی و روانی بشر وارد زندگی او شده ودر اثر گذشت زمان، رنگی از سنت و دیرینگی به خود گرفته است.
پیوند اسطوره با ادبیات در همه‌یملت‌ها از گذشته‌های دور تا امروز،به چشم می‌خورد.
نورتراپ فرای می‌گوید:«اسطوره،عنصری ساختاری در ادبیات است،زیرا ادبیات به طور کلی اساطیری جابه‌جا شده است»(روتون، 1378: 77) و مود بادکین در سال1934.‌م؛با نگارش کتاب«انگاره‌های کهن‌الگویی در شعر»به اهمیّت اسطوره‌ها در آفرینش‌های ادبی اشاره می‌کند.
از آن‌جا که آثار ادبی به ویژه شعر،زبان نمادها،تمثیل‌ها و نشانه‌ها و خاستگاه آن تخیّل است؛با اسطوره پیوندی محکم دارد. ریچارد چیس،شعر را «زیر ساخت چشم‌‌پوشی‌ناپذیر اسطوره» می‌داند و مارک شورِر عقیده دارد که«اسطوره زیر ساخت چشم‌پوشی ناپذیر شعر است»(روتون، 1378: 79).در هرصورت چه با استناد به این دو نظر و چه با تکیه بر آموخته‌ها‌یتجربی و درک شخصی از شعر و اسطوره،می‌توان ردّپای اسطوره را در شعر ایران و جهاناز دیرباز تا کنون به وضوح مشاهده کرد. چنان که در یک سرود مانوی می‌خوانیم:
«پیسوسـبزه گر تاریک ـ با ددمنشی
به هر گوشه تازد
به اندام برین و زیرین،هیچ آرامش ندهد
گیرد؛ بندد روشنی را،در آن شش تن بزرگ:
در زمین،آب،آذر،باد،گیاهو جانور»(بهار2، 1381: 207)
 
در ایران، با گسترش آیین زرتشت،اسطوره‌های روزگار پیش از زرتشت و اسطوره‌های ساکنان بومی ایران،پیش از ورود آریایی‌ها با اسطوره‌های اقوام آریایی در‌آمیختندو ویژگی خدایان و شخصیت‌های اسطوره‌ای و کردارهای انسانی آنان در تفکّر دینی جامعه جذب و رفته‌رفته از موضوعاتی که به‌طور مستقیم با زندگی اجتماعی مردم مرتبط بودند،دور شدند. و این‌گونه بود که قدرت مطلق خدایان به شاهان منتقل و اسطوره از باورهای آسمانی مردم،وارد تاریخ سیاسی‌ـاجتماعی ایران شد.
با ورود اسلام به ایران، همراه با تحولاّت بنیادین صورت گرفته در ساختار دینی و نظام سیاسی‌ـ‌فرهنگی جامعه،بالطبّع بسیاری از اساطیر ایران پیش از اسلام که قادر به تطبییق با شرایط جدید و هماهنگی با اساطیر اسلامی نبودند، ازبین رفتند.از این‌رو در فرهنگ اسطوره‌ای ایران،آمیزه‌ای از نمادهای فارسی و عربی به چشم می‌خورد. از میان آثار معروف ایرانی که ماندگاری خود را در پیوند با اسطوره‌های ایرانی و اسلامی یافتند؛می‌توان به شاهنامه‌ی فردوسی،داراب‌نامه‌یطرطوسی، منطق‌الطیر عطار نیشابوری،آواز پر جبرئیل وعقل سرخ سهروردی، خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی گنجوی و حی‌ابن‌یقظان ابوعلی سینا اشاره کرد.
پس از این ادوار درخشان ادب فارسی،به تدریج هرچه به سده‌یمعاصر نزدیک‌تر می‌شویم، شاعران از اسطوره‌سازی و بازتولید اسطوره‌ها ناتوان‌تر می‌شوند. در دوره‌ای از ادبیات معاصر ایران،به ویژه پس از انقلاب مشروطه،با ظهور روشنفکران دینی و انقلابی که با رویکردهای علمی و تحلیل‌های عقل‌گرایانه به تبیین دین،سیاست و فرهنگ می‌پرداختند؛ باور‌های اسطوره‌ای رنگ باختند. هر چند رگه‌های نازکی از اسطوره‌گرایی در همین زمان،در آثار شاعران ونویسندگانی چون احمد شاملو،سیاوش کسرایی،سیمین دانشور، مهدی اخوان ثالث، صادق هدایت، سهراب سپهری، منوچهر آتشی ونیما یوشیج به چشم می‌خورد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی نظام سلطنتی و شاهنشاهی،کارکرد اسطوره در شعر،سرودهای انقلابی و نواهای حماسی از رونق تازه‌تری برخوردار شد.سرود «دیو چو بیرون رود؛ فرشته در‌آید»که بر اساس یکی از غزل‌های حافظ علیه‌الرحمه ساخته شده بود؛نمونه‌ای از کاربرد اسطوره در سرودهای انقلابی می‌باشدکه در آن به تقابل دیرین «فرشته» و «دیو» اشاره شده است.
یکی از ویژگی‌های شعر انقلاب و دفاع مقدس که دو جریان به هم پیوسته‌یبرآمده از دو رخداد بزرگ در اواخر دهه‌ی پنجاه(پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران) هستند، به‌کارگیری اسطوره‌های دینی و مذهبی است.
در شعر‌های استاد زنده‌یاد غلامرضا رحمدل نیز نمونه‌هایی از کاربرد اسطوره‌های ایرانی- اسلامی دیده می‌شود.
الف)اسطوره‌های ایرانی‌‌ملی:
در شعرهای جنگ ودفاع مقدس رحمدل، این‌گونه اسطوره‌ها کم‌تر به چشم می‌خورند. مواردی از کاربرد اسطوره‌هایی چون ققنوس، کاوه‌یآهنگر، ضحّاک ماربه دوش، شیرین و فرهاد و...؛ دراین شعرها نمایانند که نمی‌توان آن‌هارا در شمار اتّفاقات برجسته‌یشعری در اشعار رحمدل تعریف کرد. مثل نمونه‌های زیر:
الف ـ 1)اسطوره‌ی ققنوس:
در مرگ خود تولد دیگر یافت
چون مرگ جاودان اثر ققنوس
او رفت و ما زقافله وا‌ماندیم
واماندگان قافله‌ایم افسوس(رحمدل3، 1385: 137)
الف ـ 2)اسطوره‌یکاوه آهنگر و ضحاک:
ما شاعریم و لایق آزاده زیستن
در دل هوای حلقه‌به‌دوشی نمی‌کنیم
اهریمنانه لاف سروشی نمی‌زنیم
آهنگرانه، مار به دوشی نمی‌کنیم(رحمدل3، 1385: 144)
 
وهم‌چنین:
 
از اسکله‌های نفت عراق
مغز سر جوانان می‌جوشد
گویی ضحّاک
با مارهای هفت خطش
به جشن سردوشی بوش، آمده است(رحمدل3، 1385: 171)
الف ـ 3)اسطوره‌یشیرین وفرهاد:
به یک کرشمه‌ی شیرین داد، چون فرهاد
هزار تیشه بر اندیشه ستم زده‌ایم(رحمدل3، 1385: 149)
 
ب)اسطوره‌های ایرانی- اسلامی:
یکی از ویژگی‌هایمهم شعر انقلاب و دفاع مقدس،انجذاب به اسطوره‌های دینی بود. شاید در خصوص آن‌چه که نگارنده‌یاین مقاله از آن به عنوان اسطوره‌های دینی یاد می‌کند؛مخالفت و نقد جدّی وجود داشته باشد. اما با تعاریف دامنه‌دار و مسامحه‌آمیزی که تاکنون از اسطوره ارائه شده است؛ بی‌شک بسیاری از مفاهیم و شخصیت‌های دینی در مبحث اسطوره‌شناسی قابل تقسیم و طبقه‌بندی هستند.
در زیر به برخی از این اسطوره‌های دینی اشاره می‌شود:
1-علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) امام اول شیعیان: اسطوره‌یتقوا، عدالت، مجاهدت، صبر، زهد، شجاعت وجوانمردی.
2-حسین‌بن علی(علیه‌السلام)امام سوم شیعیان ویاران همراهش در واقعه‌ی جان‌گداز عاشورا: اسطوره‌یشجاعت، ظلم‌ستیزی، ایثار وبندگی محض، صبر و رضا، مقاومت و...
3-   عباس‌بن علی(علیه‌السلام):اسطوره‌ی وفاداری، شجاعت وازخودگذشتگی.
4-   قابیل: اسطوره‌ی برادر‌کشی، کینه وحسد.
5-   قارون و گنج قارون:اسطوره‌ی طغیان در برابرآفریدگار جهان با تکیه بر ثروت مادی.
6-   فرعون ونمرود:اسطوره‌یشرک و طغیان در برابر ذات بی‌همتای خداوند با اتکا به قدرت پادشاهی.
7-   موسی،ید بیضا و عصای موسی: اسطوره‌ی تجلّی قدرت حق در برابر قدرت باطل.
8-   ابراهیم بت‌شکن:اسطوره‌یمبارزه با شرک و طاغوت.
9-   حسین منصور حلّاج: اسطوره‌ی استغراق در ذات خداوند و کشف اسرار حق.
10-                      ابوذر غفّاری:اسطوره‌یحق‌طلبی و دادخواهی.
و براین مواردمی‌توان ده‌ها مورد دیگر افزود. متأسفانه در اثر تعصّب‌های قومی و اعتقادی بی‌جا و کشمکش‌های بی‌پایان ایرانی بودن و عربی بودن و اسلامی بودن،اسطوره‌های ایرانی-اسلامی در محاق غفلت و تغافل به سر می‌برند. چگونهمی‌توان قبول کرد،کاوه‌ی آهنگر که به خون‌خواهی پسران خود در برابر ضحّاک قیام کرد،اسطوره است و حسین‌بن علی (علیه‌السلام) که در برابر حاکم جائر فاسد عصر خویش، به نام اسلام و دین جدّش-پیامبر خاتم(ص)- وبرای احیای ارزش‌هایی که در اثر ایجاد سنّت‌های نادرست، نابود شده بودند، قیام و جان خود و فرزندان و کسان خود را در این مبارزه فدا کرد، اسطوره نیست؟ با چه منطقی می‌توان استدلال کرد ابوذر غفاری که فریاد عدالت‌خواهی وظلم‌ستیزی او هنوز پس از حدود 1400سال در گوش تاریخ پیچیده است، اسطوره نیست؟و ابراهیم (علیه‌السلام) که در دادگاه کفر،به جرم مبارزه با شرک وبت‌پرستی به سوختن در آتش محکوم می‌شودوبه فرمان نمرود در آتشی مهیب در می‌افتد و از آن زنده و سلامت برمی‌خیزد؛ اسطوره نیست و سیاوش که به تهمت ناروای نامادری،به دستور پدر و برای اثبات بی‌گناهی یا گناه‌کاری خویش به آتش می‌زند و سلامت بیرون می‌آید؛ اسطوره است؟
جدال میان این پرسش‌ها در حقیقت جدال میان تعصّب و منطق است و از این روزن چیزی نصیب هنر وادبیات نمی‌شود.
انسان در عصر مدرنیته و فرامدرنیته نیز به اسطوره‌ها نیاز دارد.زیرا از آن‌ها الگو می‌گیرد و برای جُستن و رفع کاستی‌های روانی و شخصیتی خود به آن‌ها پناه می‌برد. «جهان ذهنی انسان‌ها در هیچ دوره‌ای خالی نمی‌ماند و اگر قهرمانان اساطیر گذشته را کنار می‌گذارد، قهرمانان تازه‌ای را جانشین آن‌هامی‌کند که درعمل، کیفیّات اصلی‌اش-آرکی‌تایپ‌هایش –هماناستکهدرگذشتهبود»(بهار2، 1381: 362).بنابراین یکی از وظایف شاعران و نویسندگان بازتولید اساطیر براساس شرایط زندگی معاصر است.
در شعرهای رحمدل نمونه‌های فراوانی از اسطوره‌های ایرانی –اسلامیوجودداردکهبهبرخیازآن‌ها اشاره می‌شود:
ب ـ 1)اسطوره‌یعلی‌بن ابی‌طالب(ع) و قارون:
در دین علی،گرسنگان سالارند
قارون صفتان،حریص و آدم‌خوارند(رحمدل3، 1385: 124)
ب ـ 2)اسطوره‌ی ابوذر غفّاری
نگاهت شاخه‌ای از جوی کوثر
نثارت شاخه‌شاخه اشک پرپر
نمی‌فهمد تو را ای پیر،الّا
زبان سرخ و تبعید و ابوذر(رحمدل3، 1385: 133)
ب ـ 3)اسطوره‌ی ابراهیم بت‌شکن:
تبر به دست گرفتیم و هم‌چو ابراهیم
به عزم دفع ستم، بر سر ستم زده‌ایم(رحمدل3، 1385: 149)
ب ـ 4)اسطوره‌ینیل،سجّیل، عصا وید بیضای موسی(ع):
ودارهای مجازات نیز
شاخه‌های یک شمشیرند:
نیل-سجّیل
عصا-یدبیضا
آمریکا برطبل نفت می‌کوبد،
وشیوخ نفت‌خوار
بر طبل شکم.(رحمدل3، 1385: 171)
ب- 5)اسطوره‌یحسین‌بن علی و عباس‌بن علی(ابالفضل) علیهم السلام:
چاوشان حرم از علقمه‌ی خوزستان
جسم بی‌دست اباالفضل رشید آوردند
آن که با یاد لب تشنه‌ی سردار سحر
آب بر آب فشاند و نچشید آوردند...(رحمدل2، 1385: 25)
هم‌چنین:
خاک تو شفاست یا ابا‌عبدالله
داروی بلاست یا ابا‌عبدالله
بر ساحل دجله عاشقان حجلهزدند
عباس کجاست؟ یا ابا‌عبدالله(رحمدل2، 1385: 77)
 
اساطیر به کار گرفته شده در شعرهای رحمدل، اسطوره‌هایی هستند که قرن‌های متمادی،انسان‌ها با آن‌ها زیسته اند و ماندگاری‌شان به هیچ وجه به تقدّس و تیمّن‌شان ارتباط ندارد؛ بلکه عظمت نهفته در ذات آن‌ها، انسان‌های هر عصری را مفتون خود نموده است.
حال سؤال این‌جاست که چرا برخی دیگر از کاراکترها که ویژگی‌های اسطوره مانند دارند، نتوانسته‌اند به عنوان اسطوره،وارد زندگی مردم شوند؟لوفلر- دلاشو می‌گوید:«هر اسطوره زمانی که آثار و نتایج معرفت و شناخت آن را پشت سر نهاد، خودبه‌خود می‌میرد و فراموش می‌شود»(دلاشو، 1364:؟)
اما آیا اسطوره‌های زمان ما،چنین دورانی را سپری نموده اند؟یا اصلاً اسطوره خواندن این کاراکترها از اساس توهّمی بیش نیست! یا آنان که تصور می‌کنند اسطوره‌های عصر ما فراموش شده‌اند؛ دچار توهّم شده‌اند؟
حقیقت این است که به هیچ یک از سؤالات و فرضیه‌های بالا نمی‌توان به ضرس قاطع پاسخ داد.
اما به طور اجمالی می‌توان سه عامل را در فراموشی و میرایی اسطوره‌ها مؤثر دانست:
1-  سکولاریزاسیون اسطوره‌ها:
سکولاریزه شدن اسطوره‌ها یکی از دلایل زوال آن‌هاست. با حرکت به سمت دنیای مدرن و توسعه‌ی‌ علوم در عرصه‌های گوناگون و دکارتیزه شدن جهان و کنار گذارده شدن هر آن‌چه غیر عقلانی به نظر می‌آمد،اسطوره به حاشیه‌ی جوامع بشری رانده شد و نوعی افسون‌زدایی جهانی شکل گرفت. تکنو‌کراتیزه شدن زندگی بشر و پیشرفت‌های اعجاب‌آور صنعتی، جایی برای اسطوره‌باوری نگذاشته است. دیگر مردم حاضر نیستند ذهن خود را درگیر پریان،ایزد بانوان و ایزادن افسانه‌های ساختگی کنند؛ زیرا پندارهای زنده به فراوانی در اطراف‌شان به چشم می‌خورند. دیگر انسان‌ها خود را مقهور طبیعت نمی‌دانند؛ زیرا دانش بشر تا آن جا پیش رفت که می‌تواند اراده‌ی خود را بر بسیاری از قوای طبیعی تحمیل کند. روش‌های پیشرفته‌یزیستی و صنعتی مقابله با بلایای طبیعی و غیر طبیعی،جای تخیّل آرام‌بخش و اعتقاد به نیروهای نگهبان انسان‌ها را گرفته است. در نتیجه واقعیّات حاکم بر جهان مدرن،بر تصوّرات انگاره‌گون کهن چیره شده و دیگر قلمرو اساطیر محل امنی برای انسان مدرن به شمار نمی‌آید.
2-اسطوره زدایی از ادیان:
اسطوره‌زدایی(Demythologization)از ادیان،اصطلاحی است که ردولف بولتمان آن را وضع کرد. آن را باید از فرایند سکولاریزاسیون متمایز شمرد. اسطوره‌ها می‌توانند به موازات فرایند سکولاریزاسیون استمرار یابند...؛ولی اسطوره‌زدایی از ادیان،شامل کوشش آگاهانه بنیادگرایان برای پالایش سنت‌های دینی از مؤلفه‌های اسطوره‌ای است؛(www. philosociology. ir). در این رویکرد هر بخشی از دین که با محاسبات عقلی قابل درک نباشد، بی‌اعتبارو فاقد ارزش، تلقّی می‌شود. از چنین منظری،هیچ گاه نمی‌توان به ابرمردان تاریخ و دین نگریست؛زیرا عقل بشر امروز از درک کردارهای اسطوره گون آن‌ها، عاجز است؛ لذا باید از ساحت اسطوره کنار گذاشته و با سیستم اندازه‌گیری عقل بشر هر عصر و مطابق درک آنی آن‌ها، سنجیده شوند.
 
3- سیاست‌زدگی اسطوره‌ها:
در عصر ما و در کشور ما اسطوره‌های کهن و امروزی با سیاست در آمیختند و نهادهای حکومتی با انتساب آن‌ها به خود یا دفاع‌شان از خود، خواسته یا ناخواسته، باعث رویگردانی طیفی از مردم از اسطوره‌ها شدند.
به عنوان مثال، بی‌شک شخصیت شهید سیزده‌ساله‌یایرانی-حسین فهمیده- با نوع ایثار و جانفشانی تکرار نشدنی خود،به اسطوره نزدیک‌تر است تا به واقعیّت. شجاعت اورا از رستم دستان و از جان گذشتگی‌اشرا از آرش کمانگیر نمی‌توان کم‌تر دانست. اما این‌که چرا اسطوره دانستن این شخصیّت، مقبولیّت عام نمی‌یابد،پاسخرا شایدمی‌بایست در عملکرد غیرکارشناسانه‌یدستگاه‌های فرهنگی و نهادهای سیاسی یا سیاست‌گذار در تبیین و تبلیغ ابعاد گوناگون این شخصیّت و رخدادی که منجر به شهادتش شد؛جست‌وجو کرد.تصوّر عمومی آن است که دستگاه‌های ایدئولوژیکی نظام، این شخصیت‌ها را عموماً در چارچوب سیاست‌های خود مصادره کرده و اجازه‌یبرداشت آزاد از آن‌ها را به عموم نداده است. دلیل دیگر شاید به همان تعریفی باز گردد که در ابتدا ارائه شد.این‌که اسطوره‌ها معمولاً تا اندازه‌ای رنگ قدمت و سنّت دارند و اسطوره‌های امروزی برای مردم حاضر،هنوز از مرز واقعیت خارج نشده و از ساحت دیدار به ساحت پندار راه نیافته اند.
4-ترکیب‌سازی به مثابه‌ی یک قابلیّت در شعرهای رحمدل
هنر ترکیب‌سازی در شعر فارسی پس از آن اوج‌گیری بسیار خیره‌کننده در سبک هندی،تا مدّت‌ها توسط شاعران به فراموشی سپرده شد.چرا که در دوره‌ی بازگشت،اعتراض شاعران به شیوه‌ی وقوع شعر در سبک هندی به خصوص نازک خیالی‌های سکرآور موجود در ترکیبات بدیع،کم‌کم به خاموشی چراغی منجر شد که بیدل و صائب و کلیم و عنایت‌خان و...روشن کرده بودند.
 در دوران مشروطه به‌دلیل شرایط انقلابی حاکم بر جامعه،فضای سیاسی غالب بر جریانات شعری و کشیده شدن پای شاعران به عرصه‌ی مبارزات انقلابی،باعث شد که این وجه ممتاز شعر و زبان،مغفول واقع بماند.از این رو دفتر‌ها و دیوان‌های به جا مانده از شاعران ممتاز آن دوره نیز از ترکیبات تازه شعری کم‌بهره است.
با ظهور نیما و دگرگونی حاکم بر فرم،ساختار شعر هم دچار دگردیسی شد و با ورود تعاریف جدید شعری به ساحت ادبیات از سوی نوگرایان (به طور مشخص،سپیدسرایان‌) ذائقه‌ی ادبی صحابه‌ی شعر و ادب دستخوش تغییرات عمده گردید.دیگر آن کلامی که قافیه،ردیف،ترکیبات تازه و صناعات ادبی ممتاز داشت،الزاماً شعر نامیده نمی‌شد. در همین دوره شعر به لحاظ بهره‌گیری از ترکیبات تازه دچار عُسرت شد و آن مسابقه‌ی بزرگ که در میان شاعران سبک هندی برای ساخت و استفاده از ترکیب‌های شعری نو آغاز شده بود،به سردی گرائید و این روند هم‌چنان تا دوران مبارزات انقلاب اسلامی و حتی در سال‌های اول پیروزی انقلاب ادامه داشت.با ورود شاعران جوان که عموماً متّکی به تجربیاّت شاعران ماتقدّم بودند به عرصه‌ی شعر انقلاب،دوران فترت ترکیب‌گرایی در شعر به پایان رسید و موج تازه‌ای از ترکیب‌سازی در شعر شکل گرفت که اوج این تلاش در خطّ خون موسوی گرمارودی و خون‌نامه‌ی خاکنصرا...مردانی،به چشم می‌خورد.
غلامرضا رحمدل نیز در شمار همین شاعران است.او با پشتوانه‌ای از تجربیات شعر کلاسیک به قافله‌ی شعر انقلاب پیوست.شیفتگی او به سنّت آن‌چنان است که در شعرهای نو و سپید نیز خود را در حصار ساختار و فرم محض قرار نمی‌دهد.
در مجموعه آثار شعری رحمدل دو گروه از ترکیبات وجود دارند:
1 ) ترکیبات کلیشه‌ای و متعارف:
سورچران ننگ،زبان فطرت،گوش سحر،دُرد دَرد،برج مناره‌ها،چشمه‌ی آفتاب،رخسار سپیده،منطق آفتاب،مصحف خون،چشمه‌ی اشک،غرور واژه‌ها،صدای چشمه‌ها، سنگ ملامت،بذر خون،گلاب اشک،عروسان چمن.
2 ) ترکیبات تازه و تجره نشده:
شعارهای سیمانی،واژه‌های زیتونی،تن‌پوش آفتاب،تیغ فلق‌نوش،جهیزیه‌ی آفتاب،چشمه‌ی صلوات،خنیاگر نسیم،سردار سحر،اسطوره‌های سرخ شفق،ریسمان باران،مجسّمه‌ی آزادی.
 
 
 
استفاده از وابسته‌های عددی در ترکیب‌سازی:
این ویژگی هم،از سبک هندی به شعر معاصر وارد شده است.شاعران مکتب بیدل از طریق ترکیب اعداد با کلمات بسیط،ترکیبات بدیع و جالبی ساخته‌اند و امکانات زبانی تازه‌ای را در زبان فارسی فراهم آوردند.
در زبان فارسی مانند سایر زبان‌ها،برای معدودها در مکالمات عادی،واژه‌های ساده و ملموس و قابل اندازه‌گیری به‌کار می‌رود مثل یک تخته فرش،یک نفر شتر،دو رأس گوسفند،یک قیرات الماس و... .
 امّا در شعر این هنجار شکسته و زبان از قواعد متعارف محور جانشینی خارج می‌شود.به عنوان مثال در این ابیات بیدل،وابسته‌های عددی در جای متعارف و براساس قاعده‌ی معمول محور هم‌نشینی زبان عمل کرده‌اند و در نتیجه هیچ اتفاق شعری در ارتباط با استفاده از عدد و معدود رخ نمی‌دهد.
کس این قدر ادب،قفس درد دل مباد
اشکم نبست طاقت یک دم گریستن
*
شیرازه موافقت آخر گسستنی است
باید دو روز چون مژه با هم گریستن.
 
به صد تمثال،رنگ رفته استقبال من دارد
به هر جا می‌روم آیینه می‌گردد دچار من
امّا در این ابیات استفاده از وابسته‌های عددی منجر به ساختار ترکیبات زیبا،در نتیجه ارتقاء سطح ادبی بیت شده است:
چو شبنم یک دو دم فرصت کمین وحشتم بیدل
نی‌ام گوهر که خودداری تواند شد حصار من
*
یک حلقه قامتیم،چه هستی،کجا عدم؟
این صفر را به هر چه پسندی حساب کن.
*
دوستان یک قلم آغوش وداعند این‌جا
تکیه چون اشک به جمعیّت مژگان نکنی.
 
در شعرهای رحمدل نیز مواردی از ترکیب‌سازی با عددد و معدود به چشم می‌خورد که اگر چه از نظر عداد،فراوان نیستند ولی در شمار ترکیبات جذّاب شعری قرار دارند: به مواردی از این نوع ترکیب‌سازی در شعر رحمدل اشاره می‌شود:
گل بشکفد از کلام مستت،ای دوست!
یک قافله قلب،پای بستت ای دوست!(رحمدل2، 1385: 48 )
در این بیت قلب در محور استعاری به جای « انسان » قرار گرفته و به عنوان معدود برای عدد یک،کلام را از وقوع متعارف خارج کرده است.یعنی به جای این‌که بگوییم: قلب‌های یک قافله انسان (جمعیتی از انسان‌ها) همراه توست،می‌گوییم: « یک قافله قلب پای‌بستت...»
و در گزاره زیر:
در گرگ‌و‌میش صبح
همراه با سپیده و شالی
از راه می‌رسد
در خورجین‌اش
یک مشت ستاره
و در سفره‌اش
دو گرده خورشید.(رحمدل3، 1385: 166)
و هم‌چنین:
به هر کسی گل دادی
به دستت ساطور زد.
دیشب،
سایه‌ای گوژپشت
یک سبد دست بریدهرا
به دریا ریخت(رحمدل3، 1385: 162)
ترکیب یک سبد دست بریده نیز از ترکیب‌های نو و بدیع است که با برجسته‌سازی زبان در محور جانشینی،پتانسیل ادبی زبان را افزایش داده است.
شاعر به جای آن که بگوید « یک سبد گل »،می‌گوید « یک سبد دست بریده »،چون قرینه‌ی معنایی آن را در گزاره‌ی قبل آورده است.«به هر کس گل دادی / به دستت ساطور زد».
کاربرد اعداد «‌یک» و «هزار» در این بیت نیز به لحاظ تفاوتی که در نوع کارکرد دارند،جالب است:
به یک کرشمه‌ی شیرین داد،چون فرهاد
هزار تیشه بر اندیشه‌ی ستم زده‌ایم.(رحمدل3، 1385: 149)
در مصراع اول استفاده از عدد و معدود به خلق یک ترکیب شاعرانه منجر شده و چنان تصویر رقیقی ایجاد کرده است که مخاطب به یاد ترکیبات غریب شاعرانه در شعر شاعران سبک هندی می‌افتد.امّا در مصراع دوّم هزار تیشه،شکل معمول کلام در زبان غیرشاعرانه و فاقد پتانسیل شعری است.
استفاده از آرایه‌ی متناقض‌نما (پارادوکس) در ساخت ترکیبات تازه:
پارادوکس در شعر جزء بازی‌های زبانی است که در سال‌های اخیر از ساحت شعر وارد زبان خودکار شده و در برخی موارد دیگر کارکرد شعری خود را از دست داده است.مثلاً ترکیب «سایه روشن» دارای پارادوکس است و بی‌شک در موارد اولیّه کاربرد،جزء ترکیب‌های شاعرانه بوده، ولی اینک با ورود به حوزه زبان خودکار،دیگر جایگاه شعری خود را از دست داده است.
در شعرهای رحمدل،مثال‌های فراوانی می‌توان یافت که درآن‌ها از پارادوکس استفاده شده است،امّا این پارادوکس‌ها منجر به ایجاد ترکیب‌های تازه نشده‌اند.به عنوان مثال:
 
ای آفتاب! شحنه‌ی شب را نگر که چون
پروا نکرد و تیغ به روی قمر کشید.(رحمدل3، 1385: 145)
پارادوکس: آفتاب و شب
و
بعد از تو،آهن‌های تفتیده،سرد شدند. (رحمدل3، 1385: 144)
پارادوکس: تفتیده و سرد
و
در شعله‌ریز حادثه،خیل ستارگان
مردند تا که زنده‌شود آبروی صبح(رحمدل2، 1385: 52)
پارادوکس: مردن و زنده‌شدن
 در مواردی هم استفاده از متناقض‌نما منجر به ایجاد ترکیب‌های تازه شده است که جای تأمّل دارد.
مثال اوّل:
ز برق ضربه‌ی شمشیر شب‌شکاف فلق
دریده سینه‌ی جلّاد،می‌شود والفجر(رحمدل2، 1385: 64)
پارادوکس: شب و فلق در ترکیب شمشیر شب‌شکاف فلق.
مثال دوم:
وگرنه در خموش‌آباد فریاد
که را یارای از حلاج گفتن (رحمدل3، 1385: 133)
 
پارادوکس: خاموشی و فریاد در ترکیب خموش‌آباد فریاد.
مثال سوم:
فدای آه آتش زادت‌ای دوست
سکوت ریشه در فریادت‌ای دوست(رحمدل3، 1385: 133)
 
پارادوکس: سکوت و فریاد در ترکیب سکوت ریشه در فریاد.
مثال چهارم:
روح بزرگ کوچک جنگل
در بی‌کران غیرت‌شان جاری است.(رحمدل3، 1385: 154)
 
پارادوکس: بزرگ و کوچک در ترکیب روح بزرگ کوچک جنگل
 
ترکیباتی که از طریق وابسته‌های عددی و متناقض‌نما ساخته می‌شود،زیبایی‌های زبانی خاصّی دارند و به دلیل تازگی و خوش آهنگی،برای شنونده، لذّت بخش‌اند و حس نوجویی او را ارضا می‌کند.
ترکیب‌سازی،اساساً باعث ایجاز می‌شود و ایجاز در خیال‌انگیزی کلام نقش مؤثری دارد.یک شاعر توانا با ساختن یک ترکیب تازه،ضمن این‌که ظرفیت تازه‌ای در زبان ایجاد می‌کند،معنی مورد نظر را با زیباترین و موجزترین عبارت و مضمون به مخاطب القا می‌کند.
پاسخ به 2 پرسش:
1 ـ ترکیب‌سازی در شعر انقلاب و دفاع مقدس تا چه اندازه موفق بوده و شاعران دفاع مقدس تا چه اندازه توانسته اند به ادبیات و شعر از طریق ایجاد ترکیب‌های تازه کمک کنند؟
کارنامه‌ی شعر انقلاب و دفاع مقدس در یک نگاه کلّی از حیث ایجاد ترکیبات نو و از پیش تجربه نشده کارنامه‌ای موفق و در بعضی موارد شگفت‌آور است.مروری در دفترهای شعر شاعران خلّاقی چون علی معلّم،یوسفعلی میرشکّاک،موسوی گرمارودی،قیصر امین‌پور،سیّد حسن حسینی،احمد عزیزی و...و انتخاب تصادفی ابیاتی چند از این شاعران،این مدّعا را ثابت می‌کند.
(1)
روزی که شاعران/ناچار نیستند/در حجره‌های تنگ قوافی/لبخند خویش را بفروشند/روزی که روی قیمت احساس،مثل لباس/صحبت نمی‌کنند. (امین پور، 1384: 62)
(2)
بغض‌های کال من،چرا چنین؟
گریه‌های لال من،چرا چنین؟
جزرومدیال آبی‌ام چه شد؟
اهتزاز بال من،چرا چنین؟
رنگ بال‌های خواب من پرید
خالی خیال من،چرا چنین؟
آبگینه، تاب حیرتم نداشت
حیرت زلال من،چرا چنین؟(امین پور، 1384:119)
(3)
نیزاران/غربتی پوچ را/در نوا آوردهاند/در رسوب بادهای تلخ/در ذهن رمل‌های پریشان/عفونت دلشوره‌های گیج/بر سنگر سرخ یادهای سرگردان... .(رضایی نیا، 1384: 66)
(4)
مسافران زمان،زخم تشنه آوردند
مجاوران زمین، آب دشنه آوردند
مبارزان،گل زخم شکفته را چیدند
به دشنه،نرگسبیمار خفته را چیدند
نشان زخم تبَردار دیده‌اند این‌جا
سپیده خون سپیدار دیده‌اند این‌جا(معلم، 1387:103)
(5)
روزی که ز دریای دلش دُر می‌رفت
نهر کلماتش از عطش پُر می‌رفت
یک جوی از آن شطّ عطش سوز زلال
آهسته به آبیاری حُر می‌رفت(حسینی، 1388:114)
 
 
2 ـ آیا غلامرضا رحمدل را می‌توان به عنوان یکی از طلایه‌داران نهضت ترکیب‌سازی در شعر انقلاب دانست؟
در پاسخ به این سؤالوبا استناد به آن‌چه که پیش از این در خصوص ترکیب‌سازی در شعرهای رحمدل آمد،باید گفت علیرغم آنکه شعرهای رحمدل از ترکیب‌های زیبا و خلّاقانه بی‌بهره نیستند؛ ولی نمی‌توان ترکیب‌سازی را به عنوان یک ویژگی ممتاز یا منحصر‌به‌فرد در شعرهای او مطرح کرد.ضمن این که فراوانی کمّی شعرهای رحمدل در مجموع بسیار کم‌تر از شاعرانی چون قیصر،سید حسن وسلمان و...است.
 
 
نتیجه‌گیری:
شعرهای جنگ و دفاع مقدس رحمدل، هنگامی که در معرض نقد منتقدی که تجربه‌یسه دهه شعر انقلاب، جنگ و دفاع مقدس را همراه دارد؛ قرار می‌گیرد، براساس تعاریف و تلقّی مدرن مخاطب امروز از شعر فاصله‌یمحسوس و مرز مشخص دارد. اما با نگاه «در زمانی» به این اشعار،در می‌یابیم که جامعه شناسی شعر دوران دفاع مقدس در آثار رحمدل تشخّص یافته است. رجزهای یورشی در شعرهای او دارای جایگاه ویژه‌ای هستند و گو این‌که شاعر در دوران خاصی، انرژی خود را تنها صرف سرودن ارجوزه‌های حماسی نموده است. توانایی او در سرودن رجزهای جنگی به مطالعات دامنه‌دار او پیرامون واقعه‌یعاشورا و رجزهای حماسی حماسه‌آفرینان کربلا برمی‌گردد.همین تسلّط سبب شده است که این ارجوزه‌ها علی‌رغم این‌که با شعر به معنای خاص خود،فاصله دارند؛ به تهمت شعار نیز دچار نشوند.
یکی دیگر از رویکردهای استاد غلامرضا رحمدل به شعر انقلاب ودفاع مقدس، رویکرد اسطوره‌ای است.اسطوره‌های به‌کار گرفته شده در شعر‌های او بیشتر،اسطوره‌های مذهبی هستند تا اسطوره‌های ایرانی. علّت را هم بی‌شک می‌بایست در تشابه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس با قیام‌ها و جنگ‌های صدر اسلام به خصوص قیام خونین حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و نیز گرایش‌های اعتقادی و ایدئولوژیکی شاعر، جستجو کرد.
 
 
منابع: 
1-امین‌پور، قیصر(1384)چاپ هشتم، گزینه اشعار، نشر مروارید، تهران.
2-بهار1، مهرداد(1381)پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ چهارم، انتشارات آگاه.
3-بهار2، مهرداد(1381)از اسطوره تا تاریخ، چاپ سوم، نشر چشمه.
4-بیدج،موسی (1384) گفت‌وگوی تندر و آذرخش،خورشید باران.
5-ترابی1،ضیاء الدین(1384) طبل‌های غرّان،نسیم حیات.
6-ترابی2،ضیاء الدین (1384)چقدر خستهچقدر زخم، نسیم حیات.
7-حسینی، سید حسن(1388)چاپ پنجم، هم صدا با حلق اسماعیل، سوره مهر، تهران.
8-دلاشو، م. لوفلر(1364)زبان رمزی افسانه‌ها، ترجمه‌ی جلال ستّاری، انتشارات توس.
9-رتون، ک. ک. (1378)اسطوره، ترجمه‌ی ابوالقاسن اسماعیل پور، نشرمرکز.
10-رحمدل، غلامرضا(1377)تذکره شهدای کربلا(بخش اول:شهدای انصار)، انتشارات دانشگاه گیلان.
11-رحمدل1، غلامرضا(1385)چاپ سوم، عروض، انتشارات دانشگاه گیلان.
12-رحمدل2، غلامرضا(1385)ما ایستاده‌ایم، انتشارات حرف نو.
13-رحمدل3، غلامرضا(1385)گدازه‌های چاه و آه، انتشارات دهسرا.
14-رضایی‌نیا، عبدالرضا(1384)چاپ سوم، فرشته بفرستید، نشر همسایه، تهران.
15-سنگری، محمد‌رضا(1381)فرهنگ پایداری، سال اول/پیش شماره سوم، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس.
16-سید بن طاووس(1387)چاپ دهم، لهوف، ترجمه عباس عزیزی، انتشارات صلاه.
17-محمدخواه، مرضیه(1388)حسین‌بن علی علیه‌السلام-امام شهدا، انتشارات مجتمع فرهنگی عاشورا.
18-معلم، محمد علی(1387)چاپ پنجم، رجعت سرخ ستاره، سوره مهر، تهران.
 
سایت‌ها:
 
1-www. philosociology. ir
 
کتاب الکترونیکی:
1-(ebook3155(www. takbook. com


کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :394  |   تاریخ ثبت : 1395/12/15

کسانی که این مقاله را می پسندند :
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



آخرین مطالب سایت

آرشیو کامل
حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی