ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
 
Share
طلایه‌دار نوآوری در شعر انقلاب   1395/12/21

احمد عزیزی شاعری فطری و مردم‌ گرا بود. از همین رو حضور مردم كوچه و بازار در شعرش حضوری كاملا ملموس و عینی است. او با وقوف به این معنا كه مردم زمانه ما از شاعری كه خود را معاصر می‌داند، شعری را طلب می‌كنند كه آئینه تمام ‌نمای شادی‌ها‌، غم‌ها و دغدغه‌های آنان باشد



 

 


احمد عزیزی از شاعران نسل اول انقلاب و همراه و هم نفس بزرگانی چون سلمان هراتی، سید حسن حسینی، قیصر امین پور، نصرا... مردانی، و سپیده كاشانی بود. شاعری كه نامش بیش تر با مثنوی‌های درخشان و شطحیاتش در اذهان تداعی می شود. مثنوی‌هایی با طراوت، جاندار و «از جنس زمان»...

او با مجموعه شعر «كفش‌های مكاشفه» در دهه 60 به شهرت رسید و به شایستگی توانست خود را به‌عنوان شاعری توانمند، جسور، خلاق، نوآور و مضمون‌یاب به جامعه ادبی معرفی كند. احمد عزیزی بعد از چاپ این دفتر به پدیده‌ای تبدیل شد كه نگاه بسیاری از منتقدین و شعرا را متوجه خود كرد. او علی‌ رغم بسیاری از شاعران هم ‌نسل خود در دهه 60 كه به‌ خاطر دغدغه‌های انقلابی و اجتماعی به معنا‌گرایی مطلق گرایش داشتند و از پرداختن به سایر مولفه‌های ادبی از جمله تصویر و تخیل غافل بودند، با خلق و آفرینش مثنوی‌هایی دیگرگون و سرشار از مضامین و تركیبات نو و بدیع و آمیخته با عناصر خیال، از آغاز در مسیر شاعرانگی گام برداشت. مثنوی‌هایی با هویتی مستقل كه اثر انگشت شاعر را بر پیكره خود دارند. البته تاثیر‌پذیری احمد عزیزی از شاعرانی همچون بیدل و سهراب سپهری قابل انكار نیست، ولی این تاثیر‌پذیری همچون تاثیر‌پذیری حافظ از متقدمین و معاصرین خویش مثبت و ایجابی است و چیزی از ارزش‌های ادبی او نمی‌كاهد. شاعرانگی عزیزی با چاپ مجموعه شعرهایی چون «روستای فطرت» و «شرجی آواز» سیر صعودی خود را ادامه داد. در این مجموعه‌ها رفتار شاعر با زبان، رفتاری خلاقانه و فراهنجار است، ولی در مجموعه‌های بعدی رفتار شاعر با زبان به رفتاری محافظه‌ كارانه و هنجاری تبدیل شد و شاعر تا حدی از قله خلاقیت و نوآوری به دامنه‌های تكرار و تقلید فرو افتاد.

شاعری فطری و مردم ‌گرا

احمد عزیزی شاعری فطری و مردم‌ گرا بود. از همین رو حضور مردم كوچه و بازار در شعرش حضوری كاملا ملموس و عینی است. او با وقوف به این معنا كه مردم زمانه ما از شاعری كه خود را معاصر می‌داند، شعری را طلب می‌كنند كه آئینه تمام ‌نمای شادی‌ها‌، غم‌ها و دغدغه‌های آنان باشد، دست شعر خود را گرفت و به میان مردم كوچه و بازار برد تا با مردم حشر و نشر داشته باشد و با آنان نشست و برخاست كند. رمز موفقیت اكثر اشعاری نیز كه بعد از انقلاب مقبول مردم واقع شدند چیزی جز این نمی‌تواند باشد؛ هر‌چند این اشعار در نظر ادیبان كهن‌اندیش از دایره تعریف شعر خارج باشند.

رفتار او با زبان، رفتاری ساده، صمیمی و بی‌ تكلف بود. از همین رو، وی تراوشات ذهنی خود را - بی‌هیچ گونه دخل و تصرف و ویرایشی - روی كاغذ می‌ پراكند و هرگز بعد از سرودن یك شعر، دغدغه بازبینی و باز‌نویسی آن را در ذهن نمی‌پروراند. او بر سفره شعر خود به همه كلمات - بی‌هیچ تقدم و تأخری - فراخوان حضور می‌ داد و هیچ كلمه‌ای را از ‌آمدن بر این سفره محروم نمی‌ كرد. شاید راز موفقیت او نیز در این سعه صدر ادبی باشد‌. البته این فرمولی است كه پیش تر توسط بنیانگذار شعر نو (نیما یوشیج) عرضه شده و مورد استقبال شاعران قرار گرفته بود. نیما بر این اعتقاد و باور پای می‌فشرد كه شاعر در هنگام سرایش، باید به همه كلمات بار عام دهد و دست رد بر سینه هیچ كلمه‌ای نزند تا شعرش به زبان گفتار و طبیعت صمیمی زبان نزدیك ‌تر شود. عزیزی نیز در شعرهای خود به‌ طور كامل از این اصل بهره برد و دروازه‌های شعرش را با سخاوت تمام به روی همه كلمات باز گذاشت:

بوی سیم اختلالات حواس
بوی كالا در بهار اسكناس
(خواب میخك، شعر «سفرنامه خواب»)

مادرم فكری برای عید كرد
قوطی كنسرو خالی صید كرد
(شرجی آواز‌، شعر «قتل بید»)

بوی سس‌، بوی عفونت‌، بوی لاك
بوی عطر تند كاپیتان بلاك
(كفش‌های مكاشفه‌، شعر «سفرنامه خواب»)

بعد نسلی مرده و مات آمدند
جانیانی با كراوات آمدند
(خواب میخك‌، شعر «پس از بوسه باران»)

انگلیس آئینه‌ها را خواب كرد
صنعت فولاد را هم آب كرد
(شرجی آواز‌، شعر «قتل بید»)

فراز و فرود در شعر عزیزی

از آنجا كه «عزیزی» شاعری ذاتی بود و تراوشات روحی اش را بی هیچ ویرایش و تراشی به دست چاپ می سپرد، در شعر‌هایش فراز و فرود فراوان است. چنان كه گاهی بیتی بسیار دلنشین و ناب در كنار بیتی متوسط و معمولی قرار می‌گیرد. نكته دیگر این كه شاعر در عرصه نو‌آوری گاهی چنان به افراط و تفریط كشیده می‌شود كه بعضی آثارش به‌ جای شعر، به كاریكاتور شعر تبدیل می‌شوند. آن چنان كه خواننده هنگام خواندن این‌ گونه شعرها در جدی گرفتن آنها دچار تردید می‌شود. به نمونه‌های زیر توجه كنید:

یك نفر قلب مرا یك شب درید
نصف قیمت خاطراتم را خرید
(خواب میخك، شعر «صد چمن ادراك»)

سبزه‌ها را بسته‌بندی می‌كنند
گاو هندی را هلندی می‌كنند
(كفش‌های مكاشفه، شعر «ذره‌بین ظهور»)

شیعه یعنی كشف یك قتل فجیع
شیعه یعنی دفن یك گل در بقیع
(خواب میخك‌، شعر «ای دیوار ندبه»)

مایه‌كوبی می‌شود انسان به نور
قرص‌هایی هست بر ضد‌غرور
(خواب میخك، شعر «ذره‌بین ظهور»)

همچنان كه در آغاز اشاره شد، عزیزی شاعری مثنوی ‌سراست. او در این عرصه بیش از عرصه‌های دیگر درخشیده و به شایستگی توانسته خلاقیت‌ها و توانمندی‌های ادبی خود را به منصه ظهور برساند. شاهد مثال نیز چاپ گزیده اشعار ایشان است كه در بر‌دارنده گزیده مثنوی‌های اوست و در آن هیچ نمونه‌ای از دیگر آثار وی كه در سایر قالب‌های ادبی سروده، ارائه نشده است.

شروع خلاقانه، پایان محافظه كارانه

نكته عجیبی كه در كارنامه شاعری عزیزی دیده می شود – بر خلاف بسیاری از شاعران – شروع خلاقانه و پایان محافظه كارانه و منفعلانه است! به این معنا كه عزیزی در آغاز راه شاعری، با نبوغ و خلاقیتی غیر قابل تصور در صحنه حاضر می شود و آثار ماندگاری چون : كفش های مكاشفه ، روستای فطرت و شرجی آواز را خلق می كند ، ولی هر چه كه به پیش می رود از خلاقیت باز می ماند و در پیله تكرار و تقلید می خزد كه نمونه بارز آن مجموعه شعر «از ولایت باران» است كه یك دهه بعد از «كفش های مكاشفه » چاپ شده است ، و به جرات می توان گفت كه این دفتر در مقایسه با كارهای آغازین او، مجموعه ای متوسط و معمولی است.

عزیزی در كارهای متأخر خویش – به خاطر گرایش به عرفان و فلسفه – با زبانی كهنه و سنتی ، بیشتر به استقبال و تضمین آثار شاعران متقدم می پردازد.

من زمانی را به یاد دارم كه عزیزی هر روز به استقبال یكی از غزل های حافظ می رفت و غزل هایش نیز به صورت روزانه در ستون ثابتی كه روزنامه كیهان به همین منظور به او اختصاص داده بود چاپ می شد. بعدها شنیدم كه مجموعه این غزل ها در دفتری با عنوان «غزالستان» چاپ و منتشر شده است. و این هم نمونه‌ای از غزل‌های این دفتر:
ناله بنده نشنود هیچ رقم خدای تو
ای بت سنگدل بیا ، سر بدهم به پای تو
بوسه به كس نمی دهد پرده نشین غیبتت
غنچه شرمگین من! مرده ام از حیای تو
از نمك لبت مگو ، ز آن كه به بزم خرمی
رونق پسته می برد ، خنده دلگشای تو
گرچه زخاك حسرتت لاله صفت دمیده ام
خون شهید خورده ام تا شده ام حنای تو
گر سوی دشت بنگری ، یك نظر آفتاب من
سایه شخص ناله ام ، می روم از قفای تو
گاه چو غنچه می دری ،گاه به پرده می بری
سینه چاك عاشقان نیست به جز قفای تو
بیم عسس چه می دهی ، ساقی سنگدل مرا ؟
كوچه به كوچه آمدم ، تا به در سرای تو
چشم مپوش «احمد» از ساغر اشك نیمه شب
باده خاص خویش را ریخته ام برای تو
(غزالستان / استقبال از غزل های حافظ )

یاد و خاطره اش گرامی باد.


کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :389  |   تاریخ ثبت : 1395/12/21

کسانی که این مقاله را می پسندند :
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



آخرین مطالب سایت

آرشیو کامل
حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی