ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
 
Share
نقد فرمالیستی «شهری چون بهشت» سیمین دانشور   1395/12/21

منتقدان فرمالیست بیش از هر چیز به نقش هر جزء و کارکردش در متن می‌پردازند. آنان در رابطه‌ی جزء به کل، به وظیفه‌ی زیباشناختی کلمات توجه دارند. از این رو، منتقد فرمالیست در پی یافتن صناعات ادبی، ایهام، کنایه، منتاقض‌نماها، استعاره‌ها، تقابل‌ها، تضادها، فن آیرونی، مجاز و تنش‌های متنی است.





فرحناز علیزاده
 مقدمه
یکی از مکاتب نقد ادبی در حوزه‌ی بررسی ادبیات، «فرمالیسم روس» است که از دیدگاه زبان‌شناسی به متن توجه می‌کند. این مکتب در خلال جنگ جهانی اول در روسیه به وجود آمد.
از دیدگاه فرمالیسم، متن موجودی قائم به ذات است و ادبیات از جهان بیرونش جداست. فرمالیست‌ها معتقدند علم ادبیات و زبان‌شناسی بانی استقلال و عینی شدن متن می‌شود. آنان به چگونه گفتن می‌اندیشند و از این رو، به فرم بسیار اهمیت می‌دهند. منتقدان فرمالیست بیش از هر چیز به نقش هر جزء و کارکردش در متن می‌پردازند. آنان در رابطه‌ی جزء به کل، به وظیفه‌ی زیباشناختی کلمات توجه دارند. از این رو، منتقد فرمالیست در پی یافتن صناعات ادبی، ایهام، کنایه، منتاقض‌نماها، استعاره‌ها، تقابل‌ها، تضادها، فن آیرونی، مجاز و تنش‌های متنی است.
به اعتقاد فرمالیست‌ها ادبیات صرفاً مسئله‌ای زبانی است و اثر ادبی جدا از فرم نیست. از این رو، آنان به برجسته‌سازی زبان، برجسته‌سازی ایماژ، آشنایی‌زدایی، تغییر شکل در زبان عادی، استفاده از نام‌آواها و پس‌رفت یا کند کردن زمان اهمیت خاصی می‌دهند. از دیدگاه فرمالیسم، منتقد باید در بررسی اثر ادبی بر شکل و فرم آن تکیه داشته باشد. آنان معتقدند ادبیات در فرم و ساخت است نه در روح و فکر. تکیه‌ی منتقدان فرمالیست بر دو اصل است:
1. تغییر شکل در زبان عادی؛
2. صناعات ادبی که باعث آشنایی‌زدایی می‌شوند. (شمیسا،1383: 150)
 
در این مجال، نگارنده قصد دارد با کنکاش در فرم روایت و یافتن پارادوکس‌ها، نام‌آواها، فن آیرونی و دیگر صناعات ادبی به کار گرفته شده در «شهری چون بهشت» نگاهی هرچند کوتاه به این داستان بلند داشته باشد.
 
واژگان کلیدی: پارادوکس، متناقض‌نما، آشنازدایی، فن آیرونی، برجسته‌سازی
 
 
ایماژ مرکزی، بهشت گم‌شده
داستان بلند «شهری چون بهشت» با ژانر واقع‌گرای اجتماعی ـ انتقادی؛ با نظرگاه دانای کل مفسر و رعایت توالی خط زمان، به تشریح زندگی و شخصیت دختر کلفت سیاه‌پوستی می‌پردازد که مانند مادرش به جبر اجتماعی و موقعیتیِ خود تن داده است. دانشور با استفاده از سبک کلاسیک (مقدمه ـ تنه ـ نتیجه) داستان را از جوانی مهرانگیز آغاز می‌کند و با مرگ او به پایان می‌رساند. نویسنده با کمک گرفتن از قصه‌ی عاشقانه و رمانتیک علی و نیز با قرار دادن توالی زمانی و علت و معلولی کنش‌ها و تصویرسازی از موقعیت اجتماعی آن دوران و فضاسازی محیط با کمک کلماتی چون پرده‌ی کرباسی، اتاق ارسی، بقچه و سکوی دم حمام و نیز با بیان باورها و سنت‌های رایج در دوران قدیم و همچنین یاری گرفتن از فن آیرونی کودک، از طرحی خام و ساده[1] که همان ظلم به دختر کلفت سیاه پوست است، به داستانی استعاره‌ای[2] می‌رسد؛ داستانی که از روایت موازی داستان در داستان (بیان حکایت‌های مهرانگیز در دل داستان اصلی) و نمادین کردن اشیا چون پرپر شدن گل شمعدانی به ازای نیر یا مهرانگیز، بهره می‌برد تا بیانگر این مطلب و درون‌مایه باشد که ظلم تنها مخصوص سیاه‌ها نیست و تا وقتی به هم ظلم می‌کنیم بهشت در این دنیای خاکی دسترس‌ناپذیر خواهد بود.
دانشور با به کار گیری اصل تقابل و تضاد بین دو شخصیت (شخصیت مثبت مهرانگیز در برابر شخصیت مادر) به تضادها و پارادوکس‌های متنی توجه دارد. مهرانگیز با نامی نمادین، نشان‌گر معصومیت، پاکی و بی‌گناهی است؛ همچون مادرش دلنواز. شخصیت سیاه و خشن مادر علی، فردی که تا پایان داستان نامی برایش در نظر گرفته نمی‌شود، انسانی است که حس محبت و همدلی در او نیست و تنها در جایگاه اجتماعی مادر قرار می‌گیرد و نویسنده او را در نقطه‌ی مقابل مهرانگیز به تصویر می‌کشد.
در نقد فرمالیستی مؤلفه‌ای که بسیار مهم است، بررسی تقابل‌ها، تضادها وتناقض‌های متنی است. در این داستان تقابل‌هایی چون زندگی ـ مرگ، سفید ـ سیاه، فقرـ غنا، بهشت خیالی ـ جهنم زمینی، عدالت ـ بی‌عدالتی و شکیبایی مهرانگیز در برابر بی‌صبری مادر وجود دارد که باعث جذابیت متن و ساخت درون‌مایه می‌شود.نویسنده با پرداخت به جزء جزء خصوصیات شخصیت اصلی و محوری (مهرانگیز) بانی حس‌برانگیزی و همذات‌پنداری با خواننده شده؛ تا از پس این حس به وحدت مضمونی اثر برسد.
دانشور در «شهری چون بهشت» غیر از برجسته‌سازی زبان (ایجاد لحن برای شخصیت‌ها) و برجسته‌سازی ایماژها (فن ایرونی برای عریان کردن زشتی‌های جامعه) از تکنیک غریب‌سازی و صنعت آشنایی‌زدایی اشکلوفسکی نیز سود می‌برد. دانشور با متمرکز شدن بر شخصیت مهرانگیز به ساختار شکنی از عرف‌ها و باورهای جامعه می‌پردازد. کلفتی که در نگاه اول سر جهازی خانم‌اش به حساب می‌آید، نان و نمک او را می‌خورد، با شوهر او همبستر می‌شود و قاپ پسر را نیز می‌دزد، می‌بایست منفور جامعه باشد. اما آن‌چه دانشور بیان می‌کند، ضد این عرف و نگاه رایج است. او از مهرانگیزی می‌گوید که کهنه‌ترین رختخواب مال او است و آن‌قدر بی‌صدا به رختخوابش می‌آید، که علی بیدار نمی‌شود. مهرانگیزی که کتک می‌خورد، نان‌خور اضافی لقب می‌گیرد و حتی زمانی که می‌سوزد، به مریض‌خانه برده نمی‌شود. او با مُهر شکسته نماز می‌خواند و آن‌قدر با محبت است که از مادر به علی نزدیک‌تر است. او کسی است که بعد از چله همچنان چارقد سیاهش را در مرگ ارباب به سر دارد. «این زن بزرگش کرده بود. از مادر به او نزدیک‌تر بود.» (ص 24)
زن کلفتی که موهایش را در این خانه‌ی اربابی سپید کرده است، نه تنها کتک می‌خورد و مورد توهین و آزار قرار می‌گیرد، بلکه در زمان مرگش مانند یک تکه گوشت لهیده در بستر به انتظار مرگ می‌ماند. سرنوشت محتوم مهرانگیز یادآور سرنوشت مادر است که گویی قرار است بارها و بارها برای زنان دیگر تکرار شود. آن‌چه بر مهرانگیز می‌گذرد، همچون سرنوشت مادر است؛ مادری که مانند لته کهنه، اگر جایش ندهند، به گدایی می‌افتد. این جبر آن‌چنان در تفکر مهرانگیز جوان رسوخ یافته است که از همان ابتدا خود را به گربه‌ی سیاه شباهت می‌دهد.
«آقایی، خون گربه سیاه و آدم سیاه آخر و عاقبت نداره.» (ص 30)
نویسنده برای شخصیت‌پردازی و همذات‌پنداری خواننده، از لحن در سخنان شخصیت سود می‌جوید. استفاده از تکه‌کلام‌ها، ماننند آقایی و ننه جان «آقایی باز خاطرم به شما بود»، به هم ریختن ترکیبات جمله و آوردن فعل در ابتدای جمله، استفاده از کلمات خاص و محلی مانند «زوزوکی» و «کرنجی جهاز» و.. تلفظ غلط و اشتباه کلمات مانند «بیجن جان»، «خوشال» «قونسولخانه» و «آبا شری می‌ریخت پایین» و استفاده از نام‌آواها مانند «قل قل قلیان» و «چلپ چلپ» و تکرار کلمات چون «گریه گریه»، «نو نو» و «سبز سبز» که بانی آهنگین شدن زبان و نثر می‌شود، از این دست است، که نه تنها به ساخت شخصیت، بلکه به برجسته‌سازی زبان کمک می‌کند.
 از محاسن دیگر اثر می‌توان به استفاده از لحن، در متن نوشتاری اشاره داشت. عباراتی مانند «بغ کردن»، «مجیز گفتن»، «جم نخوردن»، «قوز کردن»، «بادمجان دور قاب چین بودن»، «زن قلچماق» و... در عین آن‌که لحن را ایجاد می‌کند، محاوره‌ای نیز نیست و نشان از دقت و توجه نویسنده در به‌کارگیری زبان دارد.
مضمون مرکزی داستان، تحقق نیافتن آرزوهاست. علی و نیر به عشق هم نمی‌رسند، مهرانگیز و دلنواز به آرزویشان که همان رسیدن به شهری چون بهشت است، نایل نمی‌شوند، خواهر بزرگ‌تر علی شوهر پیدا نمی‌کند و خاله‌ی علی موفق به وصال دخترش با علی نمی‌شود.
از ایماژهای برجسته‌ی اثر می‌توان به تکرار داستان نورالصبا اشاره کرد. دانشور به جای تفسیر و توضیح، از روایت تو در تو سود می‌جوید تا بیانگر آزروی تحقق‌نیافته‌ی مهرانگیز و مادرش باشد. او هم‌چنین به جای اشاره‌ی مستقیم به پرپر شدن نیر در زندگی با مردی طاس، از افتادن گل شمعدانی روی تخت می‌گوید؛ کاری که داستان را به سوی استعاره می‌کشاند و از نکات در خور توجه اثر است. «آخر عاقبت دوماد زورورزی کرد و دست نیر خانمی رو گرفت. یه گل شمدونی افتاد رو تخت.» (ص 28)
از نکات مهم دیگر متنی در دیدگاه نقد فرمالیستی باید به استفاده از فن «ایرونی» در اثر اشاره کرد. در این فن، نویسنده از زبان کودک مشکلات اجتماعی را بیان و روایت می‌کند. کودک داستان گرچه قادر به فهم مسئله و معضل اجتماعی بیان شده نیست، ولی خواننده‌ی بزرگسال از لابه‌لای دیالوگ‌های کودک متوجه منظور نویسنده می‌شود.
«مادر گفت قابله می‌آرم. علی پرسید قابلمه؟ آن وقت مهرانگیز زد به گریه.» (ص 18)
«به نظرش آمد که انگار لحاف پدرش باد کرده. به خیال بختک افتاد که وصفش را از مهرانگیز شنیده بود... عاقبت باد لحاف خوابید. بختک پا شد... صبح باز هیزم بود و سرشکسته مهرانگیز.» (ص 19) که به روابط پدر و مهرانگیز اشاره دارد و کودک از آن غافل و خواننده متوجه آن است.
دانشور از باورها و خرافات برای ساخت بهتر شخصیت بهره می‌برد. مرسوم نبودن ازدواج دختر کوچک‌تر وقتی دختر بزرگ‌تر خانواده مجرد است، قسم دادن جغد یا چسباندن دو قطعه موم برای وصال علی و نیر، که به هویت فرهنگی قومی اشاره دارد و از نظرگاه نقد مطالعات فرهنگی باارزش است.
«آقای کوچیک، یه جغد رو پشت بونه، می‌خنده، خیلی می‌ترسم، جغد از همه چی خبر داره. پیغمبر پرنده‌هاس» (ص 20)
«روی پشت بام پاورچین پاورچین به جغد نزدیک شد و پشت سرش نشست. قرآن را در دست گرفت. آهسته زمزمه کرد: تو رو بای قرآن، تو رو بای نون و نمک...» (ص 21)
مهرانگیز از جغدی می‌گوید که پیغمبر پرنده‌هاست، او جغد را به قرآن به نان و نمک قسم می‌دهد تا از سر بام پر بزند. او هراسان علی را صدا می‌زند و از او کمک می‌خواهد، چراکه اعتقاد دارد جغد شوم است و جالب آن‌که پدر علی هفته‌ی بعد می‌میرد و علی در امتحانات دوره‌ی اول متوسطه رد می‌شود. «پدر علی هفته‌ی بعد مرد و علی در امتحانات رد شد؛ و سال بعد چون نان‌آور خانه شده بود، به مدرسه نرفت.» (ص 21)
از سوی دیگر مهرانگیز دو موم را به هم می‌چسباند تا آقایی و نیر خانمی را به هم برساند و به علی می‌گوید: «یه چیز سنگین بش ببند و بنداز تو حوض تا هفته دیگه نیر مال تو می‌شه.» (ص 26)
این خرافات تا جایی در باور او رسوخ پیدا می‌کند که به حکایت نورالصبا و ساختن هرم فرعون می‌رسد. افرادی مانند مهرانگیز و دلنواز برای رهایی از دردها و ظلم‌ها به افسانه‌ها متوسل می‌شوند تا در خیال به بهشت گم‌شده‌ی خود برسند؛ شهری که می‌تواند نماد آرزوی بشری باشد.
«آرزوی همه‌ی دده‌سیاه‌ها اینه که یکی بیاد و ببردشون. مثل نور الصبا که حالا لابد ملکه‌ی شهر خودشونه.» (ص 13)
اما رسیدن به این آرزو تنها با مرگ ممکن می‌شود. نویسنده با استفاده از تلمیح،ظلم فرعون به بردگان را با ظلمی که بر مهرانگیز می‌رود، این همانی می‌کند و جالب آن‌که این ظلم حتی بر نیر با آن شکم برآمده در انتها به شکل هرم باز تولید می‌شود.
 
نتیجه گیری
بر اساس دیدگاه فرمالیسم، می‌توان نتیجه گرفت که سیمین دانشور از تمامی ابزارهایی که می‌تواند طرح خام و اولیه را به داستان تبدیل کند، سود برده است. ابزارهایی چون:
1. روایت داستان در داستان؛
2. استفاده از کنایه ـآیرونی؛
3. انتخاب زاویه دیدها؛
4. کند کردن زمان و تصویرسازی ایماژ؛
5. استفاده از نماد، تلمیح و تقابل؛
6. برجسته‌سازی زبان ـ استفاده از لحن و لهجه؛ نام‌آواها و حتی شعرگونگی؛
7. پرش‌های زمانی (فاصله گذاری در زمان) و...
دانشور با کمک تمامی صناعات ادبی یادشده توانسته در کنار فرم اثر به محتوای آن نیز توجه داشته باشد. نویسنده در داستان بلند «شهری چون بهشت» نه تنها به جبر اجتماعی و موقعیتی زنان در برهه‌ای از زمان می‌پردازد، بلکه با مخالفت با گفتمان غالب به این نگاه بنیادین که هویت هر فرد را جایگاه و موقعیت اجتماعی‌اش شکل می‌دهد، به ستیز برمی‌خیزد.
منابع:
1. شمیسا، سیروس، نقد ادبی، چ 4، تهران: انتشارت فردوس 1383.
2. دانشور، سیمین، شهری چون بهشت، چاپ هفتم، تهران: انتشارات خوارزمی، 1381.

 


[1]. FABULA.
[2]. SIUGET.

کلمات کلیدی این مطلب : ،
تعداد بازدید :498  |   تاریخ ثبت : 1395/12/21

کسانی که این مقاله را می پسندند :
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



آخرین مطالب سایت

آرشیو کامل
حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی