توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



یادداشتی ازمهدی مظفری ساوجی در باره نقد ادبی   1398/3/25

آنچه اهمیت نقد را در منظر هنرمند و در وهلة بعد مخاطب نشان می‌دهد معاییری است که منتقد در شناخت و شناساندن نقاط قوت و ضعف یک اثر به دست می‌دهد. برای نقد یک اثر ادبی باید با همة اجزا و عناصری که در شکل‌گیری آن اثر نقش داشته‌اند آشنا بود. این آشنایی صرفاً به اجزا و عناصر درون‌متنی مربوط نمی‌شود و دگردیسی‌های شکلی اثر را نیز در گذر زمان دربرمی‌گیرد. به عنوان مثال در نقد غزل باید این نکته را در نظر داشت که این قالب در ابتدا به‌عنوان نسیب و تشبیب قصیده به کار می‌رفته و بعد رفته‌رفته شکل مستقل خود را پ




درآغاز



آنچه اهمیت نقد را در منظر هنرمند و در وهلة بعد مخاطب نشان می‌دهد معاییری است که منتقد در شناخت و شناساندن نقاط قوت و ضعف یک اثر به دست می‌دهد.
برای نقد یک اثر ادبی باید با همة اجزا و عناصری که در شکل‌گیری آن اثر نقش داشته‌اند آشنا بود. این آشنایی صرفاً به اجزا و عناصر درون‌متنی مربوط نمی‌شود و دگردیسی‌های شکلی اثر را نیز در گذر زمان دربرمی‌گیرد. به عنوان مثال در نقد غزل باید این نکته را در نظر داشت که این قالب در ابتدا به‌عنوان نسیب و تشبیب قصیده به کار می‌رفته و بعد رفته‌رفته شکل مستقل خود را پیدا کرده است. به ‌لحاظ محتوایی نیز دگرگونی‌ها و دگردیسی‌هایی را پشت سرگذاشته. مثلاً درابتدا موضوعاتی نظیر وصف طبیعت و معشوق، شرح وصال و شادکامی، توصیف می و اسباب بزم و طرب و شادخواری را شامل می‌شده. در اواخر قرن پنجم سنایی عرفان را وارد حوزة معنوی غزل کرده است و پس از آن، حملة مغولان، شاعران را به درون‌گرایی سوق داده و تصوف و توجه به اوضاع و احوال جامعه را برای غزل به همراه آورده.
ادبیات پیش از آنکه ادبیات باشد سرگذشت پرفراز و نشیب جوامع بشری است. طبیعی است که این سرگذشت یک سرگذشت معمولی نیست. در واقع شکلی از سرگذشت است که خلاقیت و آرمان‌های رخنمون‌ شده در قالب زبان را به ما نشان می‌دهد.
پربیراه نرفته‌ایم اگر بگوییم اهمیت نقد ادبی از خود ادبیات کمتر نیست. به ‌لحاظ قدمت نیز تاریخ تکوین آن تقریباً همزمان با خلق نخستین آثار ادبی بوده است. نگاهی به تاریخ ادبیات کشورهایی نظیر یونان، روم، چین، ایران، و... بیانگر این مدعاست. به ‌عنوان مثال در زمینة نظریه‌پردازی ادبیات و شعر، نخستین فیلسوفی که آثار درخور تأملی از او برجای مانده افلاطون است. در باب نقد ادبی به شیوة علمی نیز ارسطو نخستین اندیشمندی است که در کتاب «فن شعر» یا «بوطیقای شعر» به نقد و بررسی آثار شاعران یونانی پرداخته. هوراس و لانگنیوس نیز از جمله اندیشمندان روم باستان به ‌شمار می‌روند که در آثار خود به مسائل و مباحث شعر و شاعری پرداخته‌اند. تأثیر آثار و آرای این اندیشمندان بر سبک‌ها و مکتب‌های ادبی در طول تاریخ انکارناپذیر است؛ تا حدی که غالب مبانی نقد ادبی دورة رنسانس بر پایة آثار و آرای این اندیشمندان بنا شده است.
اما هدف از نقد ادبی چنان‌که گفته‌اند ارزیابی کیفیت آثار از یک طرف و افزایش التذاذ از آن‌ها از طرف دیگر است. «یعنی منتقد می‌تواند خود را به ‌عنوان داوری که ارزش هر اثر ادبی را تعیین می‌کند، و یا به‌ عنوان واسطه‌ای بین اثر ادبی و خواننده به ‌شمار آورد که وظیفه‌اش ابلاغ حظ و التذاذ خویش به خواننده و کمک به اوست، تا وی نیز به همین اندازه از اثر مورد نظر لذت ببرد.»
الکساندر پوپ در نقد منتقد سخنی دارد که بیانگر پیچیدگی و دشواری این مسئله است. به اعتقاد وی «دشوار است بتوان گفت ناپختگی، بیشتر در نگارش بد به ظهور می‌رسد یا در بد داوری کردن؛ اما از این دو، اثری که به سبب نقص انشا ایجاد ملال کند از نقدی که درک ما را گمراه سازد کم‌زیان‌تر است. معدودی از مصنّفان هستند که در نگارش دچار لغزش می‌شوند، اما بسیار کسان‌اند که در داوری خطا می‌کنند. در برابر هر مصنّف بد، ده منتقد بد وجود دارد؛ یک مصنّف کم‌مایه فقط خود را رسوا می‌سازد، اما بسیاری منتقدان سخن ناشناس با بررسی اثر آن یک تن، خویشتن را رسوا می‌گردانند.»
اما ضرورت نقد ادبی از آن روست که شاعران و نویسندگان ایرادهای کار خود را دریابند و در جهت اصلاح و رفع آن برآیند. همچنین درک صحیح و صریحی به مخاطبان می‌دهد تا در پرتو آن زوایای تاریک و در سایه ماندة اثر را کشف کنند.
نقد در جامعة ما همواره دستخوش علایق و سلایق شخصی و خصوصی بوده است. داشتن یا به دست دادن معاییر منطقی و علمی در نقد ادبی از جمله مسائلی است که خیلی کم به آن توجه شده. همچنین ما هنوز به مفهوم درست کلمه منتقدان صاحب صلاحیت نداریم یا خیلی کم داریم. شاید به تعداد انگشتان دست. بخش مهمی از داشته‌های‌مان نیز مرهون ترجمه‌هایی است که از این رهگذر بهره‌ای نصیب‌مان کرده، که البته مغتنم است.
نکته‌ای که باید در نقد ادبی به آن توجه شود این است که آثار ادبی تحت هر شرایطی قرائت‌ها و تأویل‌های خاصی را می‌پذیرند. در واقع گوناگونی قرائت‌ها و تأویل‌هاست که به یک اثر ادبی جنبة ماندگاری می‌بخشد. از این‌رو مثلاً بازآفریدن معنایی که هملت برای تماشاگران هم‌عصر خود داشته، فقط آن را فقیر می‌کند و امکان تعابیر تازه را از آن می‌گیرد. نکته‌ای که رنه‌ ولک و آوستن وارن در «نظریة ادبیات» به آن اشاره کرده‌اند.
البته این بدان معنا نیست که آثار ادبی بیرون از هر زمان و مکانی قرار می‌گیرند. در واقع تأثیری که زمان و مکان بر یک اثر ادبی می‌گذارد تأثیری سیال و درزمانی است که تحت هر شرایطی رنگ‌ها و جلوه‌های دیگری از خود را بروز می‌دهد. به‌ عبارتی «اثر هنری هم "ابدی" است (یعنی نوعی هویت حفظ می‌کند)، و هم "تاریخی" (یعنی از مراحل دگرگونی‌هایی که رد آن‌ها را می‌توان یافت گذر می‌کند.)»
یک منتقد خوب باید علاوه بر آشنایی با اصول و مبانی اثری که به نقد آن می‌پردازد، با اصول و مبانی دیگر مسائلی هم که در خلق آن اثر نقش داشته‌اند آشنا باشد. مثلاً در نقد شعرحافظ باید تاریخ روزگار شاعر و اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی روزگار او را به ‌خوبی بشناسد و پیش چشم قرار دهد. بدون آشنایی با تاریخ زمانة حافظ درک و کشف کامل زوایا و گوشه‌های بیشتر غزل‌های او، از جمله این غزل میسر نیست:
بود آیا که در میکده‌ها بگشایند
گره از کار فروبستة ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی ‌دار که از بهر خدا بگشایند...
در واقع «منتقدی که به نادیده گرفتن تمام روابط تاریخی تن درمی‌دهد در قضاوت خود پیوسته راه خطا می‌رود، اثر نو را از اثر تقلیدی نمی‌تواند بازشناسد، و به علت نادیده گرفتن اوضاع تاریخی همیشه در فهم آثار هنری ویژه به اشتباه می‌افتد. منتقدی که از تاریخ کم می‌داند یا هیچ نمی‌داند، گمان‌های خطا می‌برد یا به سیر و سیاحتی سرسری در میان شاهکارها سرگرم می‌شود.»
نگاهی به پیشینة نقد ادبی در ایران بیش از همه این نام‌ها را به خاطر می‌آورد: رشید وطواط، شمس قیس، نظامی عروضی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابن سینا، شبلی نعمانی، سمسام‌الدوله (شاه نوازخان) و یکی دو چهرة دیگر. بررسی شیوه‌های کار همین منتقدان ما را به گوناگونی شیوه‌های نقد ادبی رهنمون می‌شود. به ‌عنوان مثال منتقدانی نظیر رشید وطواط و شمس قیس بیشتر به ظاهر کار توجه داشته‌اند و به اصطلاح عَرَض را ملاک قرار داده‌اند ، اما منتقدی نظیر خواجه نصیر تا آنجا پیش می‌رود که حتی وزن را از آن جهت معتبر می‌شمارد که به وجهی اقتضای خیال کند.
اما فقدان نقد ادبی بیش از هرچیز به هرج و مرج می‌انجامد و مقدمات رشد بی‌رویه و قارچی شعر و ادبیات را فراهم می‌آورد. چنان‌چه در شعر دهة هفتاد ایران این اتفاق افتاد. از یک سو جریان‌ها و موج‌های سطحی و کاذب و اغلب وارداتی سربرآوردند و از طرف دیگر، شاعران و دوستان‌شان بی‌هیچ ملاحظه‌ای در کسوت منتقد ظاهر شدند و در چنین بادکنک‌هایی دمیدند و به تورم شعر، طی یک دهه دامن زدند. تعدادی از این بادکنک‌ها هنوز هم نترکیده و گویا شاعران و دوستان‌شان هم دست‌بردار نیستند و در هر فرصتی سینه‌ای صاف می‌کنند و بادی به غبغب می‌اندازند، غافل از اینکه در هر صورت سرنوشت بادکنک ترکیدن است.
منتقد جلوی افراط‌ها و تفریط‌ها را می‌گیرد. درد را تشخیص می‌دهد و درصدد بهبود آن برمی‌آید. قلم او گاه مانند تیغ جراحی عمل می‌کند. شاید اگر منتقدان بیدار و آگاهی در دورة بازگشت ادبی بودند ادبیات ما به چنان سرنوشتی دچار نمی‌شد که به قولی شاعران مجبور شوند پلی بزنند و به سلامت و پاکدامن از سیلاب تندخیز و گل‌آلود سبک هندی عبور کنند  و بدون هیچ نوآوری و خلاقیتی به تکرار مضامین شاعران دورة عراقی بپردازند.
و باز شاید اگر منتقدان بیدار و آگاهی داشتیم، شعر ما در دورة سبک هندی دچار چنان افراط‌ها و تفریط‌هایی نمی‌شد که شاعر درصدد برآید تا صورتگر را بر آن دارد که قلم از سایة مژة چشم مور ببندد تا دهان تنگ معشوقه‌اش را نقاشی کند:
ز سایة مژة چشم مور بست قلم
چو می‌کشید مصور دهان تنگ تو را
از یاد نبریم اگر می‌خواهیم ادبیات جدی و خلاق داشته باشیم باید نقد را جدی بگیریم و به صورت تخصصی و علمی به آن بپردازیم. در غیر این صورت هر روز باید منتظر شیوع یک بیماری در عرصة ادبیات بود. بیماری‌هایی که گاه مزمن می‌شوند و درمان آن‌ها سال‌های سال به طول می‌انجامد و در مواردی حتی مرکز فعالیت‌های ادبیات و اعمال عالی شعوری آن را از کار می‌اندازند و سرنوشت آن را به اغما می‌کشانند.
به همان میزانی که در خلق ادبیات، ذوق و قریحه نقش دارد، نقد را منطق و اصول علمی و عقلی رقم می‌زند.


شیوه‌های نقد ادبی، دیوید دیچز، ترجمة محمدتقی صدقیانی و دکتر غلام‌حسین یوسفی، تهران: علمی، 1379، ص 368.
 . همان کتاب، سخن پوپ در ترجمة فارسی افزوده شده است، ص 5.
 . نظریة ادبیات، رنه‌ولک و آوستن وارن، ترجمة ضیاء موحد و پرویز مهاجر، تهران: علمی و فرهنگی، 1382، ص 38.
 . همان کتاب، ص 38.
 . دیوان حافظ، به تصحیح بهاءالدین خرمشاهی، تهران: دوستان، 1379، ص 202.
 . نظریة ادبیات، ص 40.
 . نگاه کنید به:
  المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس‌الدین محمد بن قیس الرازی، به تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی، با مقابلة شش نسخة قدیم و تصحیح مدرس رضوی، تهران: زوّار، 1360.
  حدائق السحر فی دقایق الشعر، رشید‌الدین محمد عمری کاتب بلخی معروف به وطواط، به تصحیح و اهتمام عباس اقبال آشتیانی، تهران: طهوری و سنایی، 1363.
 . اساس الاقتباس، خواجه نصیرالدین طوسی، به تصحیح مدرس رضوی، تهران: چاپخانة دانشگاه، 1326، ص 586.
 . آتشکدة آذر، لطفعلی بیگ آذر بیگدلی، به نقل از: صائب تبریزی و شاعران معروف سبک هندی، دکتر سید علی محمد سجادی، تهران: پیام نور، 1378، ص 4.
 . شوکت بخاری.

تعداد بازدید :70  |   تاریخ ثبت : 1398/3/25
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی