توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



تا وقتی باک بنزین ته بکشد   1398/5/7

علی داودی، شاعر و منقد مطرح کشورمان، یادداشتی را پیرامون سفرنامه «زن آقا» به قلم خانم زهرا کاردانی، نوشته است که در ادامه با هم می خوانیم:





از بین سلسله نوشته¬های سفرنامه ای روستا-نوشتها، فصل ممتازی ست به ویژه در ادبیات معاصر که از محصولات دوره شهرنشینی ست و شهرزیسته ها برمیگردند تا با عینک جدید امروزی، دیروز خود را ببینند و بخوانند و با قلمهای جدید حکایات آنرا بنویسند. از منظر ایشان همه چیز بکرست و همه چیز به شدت عجیب. انگار نه انگار که این جمع خود ماست و اینجا خانه پدری و پدربزرگی ما.

**
زندگی به عنوان یک کلیت، صرف نظر از وسعت و ابعاد آن پدیده ای کامل ست. در هر اجتماع انسانی همه فصول و وجوه قابل مشاهده ست چرا که هر جمع کوچک، نمونه ای از اجتماع بزرگ ست لذا خلاصه جوامع انسانی میشود یک ده یا خانواده. پس چندان بی راه نیست اگر به دنیای گسترده امروز بگویند دهکده جهانی.
با این نگاه به تماشای کلیتی می رویم که همه چیزش در کنار هم، قطعات مکمل جورچینی است به نام مدنیت. در روستا هر عضوی نماینده یک طبقه ست. ارباب و رعیت روستا در مقیاس شهری میشود حکومت و مردم. کشاورز و روحانی و فروشنده نیز به همچنین فراتر از شخص، یک طبقه اند. یک روستا درست مثل جهان آکنده از شهوتها و آرزوها و رقابتها و خواهشهاست. اینجا آدمها در موقعیت ناگزیرِ نقش کلیدی و محوری خود قرار میگیرند.

***
رویایی ست دوست داشتنی و غیر منطقی که؛ بروم در روستایی دور در هوای پاک و آسایش زندگی کنم! اما نیک میدانیم که روستاها پشت مسیر زندگی قرار گرفته اند و ما سرسختانه و آزمندانه رو به جانبی دیگر داریم. حضور در یک ضرورت.
بریدن از جمع بزرگ و حضور در دنیای کوچک فرصتی برای تماشا و تجربه و درک ست. برای ما که در خیابانها و ساختمانها و میدانهای عظیم شهر گم شده ایم لحظاتی پر از کشف و بازخوانی مدل زیست انسانی ست.
رحل اقامت افکندن که نه حتی بار سفر بستن به این سادگی ها نیست و تنها از عهده کسی بر میاید که از خودش بزند بیرون و باری بر دوش خود حس کند؛ ضرورت رفتن!
****
ماموریت تبلیغی نوعی بعثت است. با حکمی راهی میشوی و مکلف به ابلاغ پیامی هستی. دعوت و روشنگری و اجرای احکام خدا. پیامبران نیز همیشه از طرف شهری بزرگ مامور میشوند شهری در آسمان یا شهری در جهانی دیگر. و مستقیم می روند به دل نیازها و جمع واقعی و طبیعی انسانها.
اوایل کار چندان هم بد نیست به ظاهر همه محترمت میدارند. چه عیبی دارد پیامبری در جمع مردم باشد و منبع برکت؟! اما هرچه بیشتر با زندگی و زوایایش تنیده شوی آدمها و مفاهیم کم کم خود را نشانت میدهند شگفت زده می شوی که در گوشه ای دور چه مقاومتهایی در برابر حقیقت بدیهی وجود دارد. نسبت به ایمان تو کافرند: یعنی جوراب بپوشیم؟؟؟
نیروهای جهل، خرافه و زور تو را به نقش نمادینت آگاهتر می کنند و آنگاه قدرتمداران سر می رسند و با تو سرشاخ میشوند. در شهر اگر بودی به نهادهای قانونی شهرداری و استانداری و پلیس و .. پناه می بردی اما آنجا چه؟ در روستا تو با یک آدم نوعی بی هویت مثل «کل مراد» مواجه خواهی بود که پیروزی بر او چندان افتخاری نخواهد داشت.
اما اگر تو شکست بخوری همه تاریخ شکست می خورد و بر می گردد به نقطه صفر. همه رشته امیدها پنبه میشود مردمی که دل در گرو تو دارند و برایت تبرک میاورند و دخیل بسته ات هستند.
مردم اما چه میخواهند؟ مردم معمولا خواهشهایی مبتذل دارند اینترنت شاهد این ادعاست. از اولیا نه هدایت که کرامت طلب می کنند (یاد سکانسی از فیلم تولد یک پروانه افتادم) جستجوی گاوی گمشده. مردم اینند نه تنها از امیرالمونین (ع) تعداد شماره های موی سر خود را می پرسند که از خدا نیز در حدود عسل و بصل طلب می کنند.
مردم اینند اصلا مبنای ایده بهشت همین درخواستهای سطحی ست؛ زن و غلام و ابریق و شراب و شیر و عسل. از معاویه دیروز تا دستگاه های تبلیغی امروز و موسسات حتی خیریه نیز تطمیع آدمها را سرلوحه کار خود قرار داده اند. باری انسان با وعده زنده است با رویای سود بانکی و مصرف قرص برای ماهی سه سانت!

*****
مبلغ بودن شانی به تو میدهد که؛ میتوانی و مکلفی برو و بگو! بگو و برو. در مقابلِ اعمال عبادی که نوعا انفعالی ست تبلیغ، نوعی نقش فعال داشتن ست و امید به ساختن به واسطه دخالت در امور. مبلغ پای در مسیری سخت میگذارد که باید بداند و بتواند. ولو به مدد اینرنت اجتهاد کند در روزگاری که همه دسترسی به چنین منبعی دارند اما باید از او بپذیرند. مبلغ پیامبری بدون سانسورست که با ابوجهل ها و قماربازها و بت پرستان مواجه شود نه اینکه در حلقه دینداران حال کند. باید هزار و چند کیلومتر برود تا آنجا که باک بنزین ته میکشد.

******
کتاب زن آقا در ضمن داستان، کتابی آموزشی بود از احکام و زندگی. به ویژه با جزئی نگری ظریف یک خانم که بدون ادعا سبک زندگی طیفی خاص را نمایش میداد. اینکه زنها نیز در درک مسائل و ساخت دنیا با مردان مشترکند.
دیگر اینکه مذهبی ها هم برای خود منظری دارند. برای دیدن و ندیدن همه چیز حتی سرگرمی بی خاصیتی مثل ماهواره معیارهای حلال و حرام را رعایت میکنند. که از در سبز وارد جهان می شوند با نسیم شیرینی که به صورتشان میخورد با مردم مواجه میشوند.
در تفریح سبزه زار و ورزش والیبال و پول گرفتن و دوای داروخانه و شورای روستا این طیف نیز حرفی برای گفن دارند و از قضا مهمترین حرفها که به چالش کشیدن همه ادعاهاست که چرا آبادی آب ندارد؟؟؟
این کتاب قصه جهان از منظر یک خانم ست و تماشای زندگی از دریچه یک خانه که به مسجد راه دارد. قصه وقتی که از تنهایی در خانه خدا میترسی اگر چهارقل را با اعتقاد نخوانده باشی.

تعداد بازدید :105  |   تاریخ ثبت : 1398/5/7
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی