توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



جرعه‌یی از بصیرت‌های بیهوده!   1398/5/16

نقدی ازمسعود قربانی برکتاب "بصیرت های بیهوده"، اثر عبدالحمید ضیایی که ازسوی انتشارات فصل پنجم منشر شده است.




 نقدی ازمسعود قربانی برکتاب "بصیرت های بیهوده"، اثرعبدالحمید ضیایی که ازسوی انتشارات فصل پنجم منشر شده است.
 
«راستش را بخواهی به روشنی دریافته‌ام که آن‌چه را باید بدانم، نمی‌دانم و آن‌چه را می‌دانم به دانستنش تقریبا هیچ نیازی نیست...».
بصیرت های بیهوده ، شصت و شش نامه‌ی بی‌پایانِ دکترعبدالحمید ضیایی است به پسرش، که وجودش و هرآن‌چه می‌توان ازسوال و اضطراب و دردِ آن مکتوب کرد را درآن آورده است. نامه‌ها بهانه‌یی است برای مواجهه‌ی ضیایی با خویشتنِ خویش! می‌پندارم ضیایی آن‌چه روحش! فریاد می‌کند را در این مکتوبات، از خاستگاهی خیام‌گون که گاه می‌خواهد از پنجره‌ی مولوی بدان‌ها بنگرد، تا شاید نسیمی امیدبخش درآن حالِ خراب بیابد، بیان کرده است و در آن حین، زبانی منحصر به خویش، زبانِ عبدالحمیدضیایی، را یافته است.

نویسنده با هر نامه، وجهی ازخویش را برای خود رو می‌کند. به نظرم دردهای استخوان‌سوز که چون خوره بر او هجوم آورده‌اند و او را ترک نمی‌کنند به آنی چون آتش‌فشان از او فوران کرده‌اند و او به ناگزیر برای تسکینِ آن سوز در نامه‌هایی گدازه‌هایی از آن را در پیش‌گاهِ خویش ـــ خوانندگانِ کتابش ـــ قرار داده است.
 
این حال‌های وجودی که به قول خود ضیایی برآمده از «موقعیت‌های روانی بغرنج» اویند و «اولادِ اندوه» ؛ هر بار به شکلی خویش را به ما نشان می‌دهند: آن¬گاه که "تنهایی" بر آن وجود، زخم می‌زند به گونه‌یی و آن‌وقت که "مرگ" با اوست به شکلی دیگر! گاه "خوشبختی" بهانه است، گه "جبر"! زمانی "حیرت" بازیگر است و زمانی دیگر "حقیقت"! آنی "فراموشی" محور می‌نشیند و آنی دیگر "بی‌قراری" وطن ضیایی می‌گردد. در نامه‌یی "جاودانگی" مساله‌ی نویسنده است و در نامه‌ی دیگر"نمی‌دانم" همه‌ی پاسخش می‌شود! شبی "خاطره‌یی" جانسوز وجودش را در بر می‌گیرد و شبی دیگر شخصیتِ "رمانی" ولش نمی‌کند. گه سرگردانِ وادیِ "عقل و دل" است و گاهی "سیاست و سیاست‌بازان" آزارش می‌دهند و بعد "سکوت" و رازِ سکوتِ پرگفتارِ مولانا...
 
مولوی، نیچه، دولابی، ژید، مسیح، شوپنهاور، دهلوی، یالوم، پناهی، ابن‌عربی، غزالی و خیلی‌های دیگر و از همه مهم‌تر خدا و خودِ "عبدالحمید!" گریبان نویسنده را گرفته‌اند و با تلنگرهایشان او را به وادی "دیوانگی!" کشیده اند تا بگوید: «ایلیا! دارم به کلمه‌یی دشوار بَدَل می‌شوم...» (بصیرت‌های بیهوده، ص111)
 
تک تک نامه‌های کتاب می‌تواند دردِ من و همه‌ی خوانندگان باشد؛ وقتی نویسنده زخم‌های وجودیش را در قالب نامه‌ها بیان می‌کند گویی فریادی از نای همه‌ی عالمیان را به قلمش رانده است. نویسنده‌ی شاعر ما در لبه‌ی تیغ گام برداشته است، بر بالای بلندی‌یی که عدم در برابرش است و هر آن تجربه‌ی سقوط را از سر می‌گذراند:
«نمی‌دانم چرا نخواستم در متن جهان باشم. نمی‌دانم چرا زیستن بر لبه‌ی پرتگاه را خوش‌تر می‌دیدم؟...» (همان، ص18)
 تجربه‌یی که اگر نداشته‌ باشی حالی چنین نیز نخواهی داشت. سقوط و عدم، هیزم‌های آتشِ "بصیرت‌های بیهوده‌اند":
«ایلیا! از خبرهای به کلی محرمانه‎ی علنی، یکی هم این است که لشکرِ امپراطور عدم ما را از شش جهت محاصره کرده است.» (همان، ص90)
 
این نامه ها را پایانی نیست. چرا که پرسش‌های وجودی تا آدمی هست و عالمی پابرجاست اتمام ناپذیرند. خواننده به گاهِ خوانش نامه‌ها آخری را نخواهد دید و هر نامه چونان دایره‌یی تو را در مهلکه باقی خواهد گذاشت، مهلکه‌ی دردهای مخاطب و نویسنده! 
« در سکوتِ همین شبِ دل‌تنگ، دارم به خدا فکر می‌کنم که غریبه و تنها، از ترس مومنان بنیادگرا و عقل‌گرایانِ ستیزه‌جو و بی‌مدارا، و از شرمِ دین‌دارانِ رسمیِ ریاکار، سال‌هاست که در خطوطِ مرزیِ جانِ ما با چراغِ خاموش گشتِ شبانه می‌زند...
خوشا به حال تنهایان!
خوشا به احوالِ غریبان! »(همان، ص99)

تصاویر پیوست شده به این مطلب :

تعداد بازدید :169  |   تاریخ ثبت : 1398/5/16
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی