توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



بازی در زمین شعر 2 ، یادداشت دوم از لیلا کردبچه شاعر با موضوع آسیب شناسی حواشی فضای شعر امروز   1398/6/3

چطوراست که وقتی به کلاس نقاشی می‌رویم و بعد ازیکی‌دو ترم می‌فهمیم دراین‌زمینه استعدادی نداریم، راهمان را می‌گیریم و می‌رویم خودمان را دریک‌زمینۀ دیگرامتحان و کشف کنیم، امّا با مثلاً ده‌سال امتحان‌کردن خودمان در عرصۀ شعر، و با شکست‌های پی‌درپی و بی‌وقفه در این عرصه، همچنان ادامه می‌دهیم؟




چطوراست که وقتی به کلاس نقاشی می‌رویم و بعد ازیکی‌دو ترم می‌فهمیم دراین‌زمینه استعدادی نداریم، راهمان را می‌گیریم و می‌رویم خودمان را دریک‌زمینۀ دیگرامتحان و کشف کنیم، امّا با مثلاً ده‌سال امتحان‌کردن خودمان در عرصۀ شعر، و با شکست‌های پی‌درپی و بی‌وقفه در این عرصه، همچنان ادامه می‌دهیم؟ آیا این‌کار، مصداق زمین‌خوردن درجمع و بعد از آن، ادامۀ مسیر را سینه‌خیز رفتن(که مثلاً ما مدل راه‌رفتن‌مان همین‌جوری است)، نیست؟ و آیا یکی ازدلایل این‌کار، این نیست که شعر اساساً هنری کم‌هزینه و حتی گاهی بی‌هزینه است و با کاغذی و خودکاری و حتی گاه بی‌کاغذی و خودکاری می‌شود چیزی نوشت؟
بدیهی است که وجود آدم‌های اشتباه درعرصۀ هرهنری، آسیب چندانی برای آن هنرندارد و مثلاً طبیعی است که هزاران‌نفر«نی» بزنند و یک‌نفر بشود «حسن کسایی»، یا درهمین شعرمعاصر خودمان و به‌طور ویژه در شاخۀ شعر نیمایی، [پس از نیمای بزرگ] چندنفری بوده‌اند که خوب کار کرده‌اند و یقیناً هزاران‌نفر دیگرهم بوده‌اند که فقط بوده‌اند، ولی توان و استعدادی در این زمینه نداشته‌اند و بود و نبودشان فرقی به حال شعر نیمایی نداشته است، امّا آیا عمر و زندگی و وقت و انرژیِ همان افراد ارزشی ندارد؟ و مثلاً بهترنبود که به‌جای شعر، سراغ هنر و یا اصلاً کار دیگری می‌رفتند؟ همین است که درشعرامروز هم افراد زیادی را می‌بینیم که می‌دانیم می‌توانستند بازیگر، کاسب، مشاوراملاک، موسیقی‌دان، نقاش، نجار، عکاس و... خوبی بشوند، امّا عمرشان را جای اشتباهی تلف کرده‌اند.
امّا نکتۀ جالب دربارۀ اغلب آدم‌هایی‌که به اشتباه وارد عرصۀ شعر شده‌اند، اصرار و تلاش‌شان برای بیشترماندن درمسیر غلط است، و جالب‌تر از آن، ترفندهایی است که به‌کار می‌گیرند؛ ترفندهایی‌که البته حکایت ازاصرار شخص بر دیده‌شدن درعرصۀ شعر دارد، نه اصرار برشاعرشدن.مثلاً در جلسۀ شعری که شاعرمطرحی را دعوت کرده‌اند، دوستی با هزار زحمت خودش را به صندلی کناری آقای مطرح می‌رساند. آقای مطرح تمام حواسش به شعرخوانی‌های درجلسه است و عکاس هم دارد از گوشه‌‌وکنار و از زوایای گوناگون، عکس می‌گیرد. آقای مطرح حواسش به عکاس نیست، امّا آن دوست، با هربارفشار انگشت عکاس روی دکمۀ شاتر، ژستش را عوض می‌کند، و بعد که مثلاً 74 عکس از آن مراسم در فضای مجازی منتشر می‌شود، آن دوست می‌رود زیر هر 74 تا می‌نویسد: «عه! اینکه منم!» و یکی از عکس‌ها را هم در صفحه‌اش می‌گذارد و زیرش می‌نویسد: «من و ...، دیروز یهویی!».
ازدیگر ترفندهای این دوستان این است که هرروز ازانتشاراشعارشان در فضای مجازی، بدون نام خودشان یا با ذکر نام دیگران(و گاهی حتی بزرگانِ شعر) گله می‌کنند، گاهی به‌خاطر شعری‌ که دیروز گذاشته‌اند، ازجامعۀ مهندسین که از آن شعر، برداشت اشتباه کرده‌ و دلخور شده‌اند، عذرخواهی می‌کنند، اغلب، تمام روزهای هفته‌شان را با رفتن از این جلسه به آن جلسه و از این کافه به آن کافه و احتمالاً نشستن در تیررس عکاس‌ها پرمی‌کنند، گاهی ازمخاطبان‌شان می‌خواهند که سطرهایی ازایشان را که با خود زمزمه می‌کنند، برایشان کامنت کنند، گاهی شعرهایشان را روی تصاویر مسأله‌دار تایپ و منتشر می‌کنند، و... و... و... و...
امّا آیا برگشتن ازمسیری که به اشتباه درآن پاگذاشته‌ایم، راحت‌تر از سینه‌خیز رفتن تا پایان عمرنیست؟ و آیا اصراربه دیده‌شدن، آن‌هم وقتی‌که سینه‌خیز می‌رویم، اصرارِ به‌جایی است؟ 

تعداد بازدید :43  |   تاریخ ثبت : 1398/6/3
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی