توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار کتاب شد
مجموعه رباعی این کوه سرش همیشه زیر برف است ازمحمد عالی‌زاده منتشر شد
باگردآوری و تنظیم خسرو باباخانی و رقیه‌سادات صفوی
مجموعه داستان بزرگسال روح مرطوب منتشرشد

آخرین مطالب



«زاغی» روایتی جستجوگرانه از اعماق جنگ دارد   1398/6/30

زهره سادات فرقانی:این داستان با زبانی ساده و بدون تکلف، دنیای آرزوهای یک نوجوان خرمشهری سالهای پس از جنگ را نشان می دهد که هیچ خاطره ای از آن دوران ندارد و فقط به شنیده ها و خاطرات بزرگترهای خود بسنده می کند.




«زاغی» نام کتابی در ردة سنی نوجوان است که به  قلم محمدرضا آریان فر، در انتشارات سوره مهر حوزه هنری در سال 1398، به شمارگان 1250، در110 صفحه و با قیمت 22 هزار تومان به چاپ رسید و در اختیارمخاطبان قرار گرفت.  از این نویسنده می توان به مجموعه داستانهای« لیلو، اسبها هنوز در من شیهه می کشند، زهور، قفل آخر، رقص با طوفان، خودم را در کوچه های اصفهان گم کرده ام، بانوی مه»، مجموعه شعر« گوزن ها در آتش سوختند» و دو نمایشنامه « مکث روی ریشتر هفتم، دل و دشنه» اشاره کرد.

داستان این کتاب حول شخصیت نوجوانی در حدود سیزده، چهارده ساله ای به نام سعید معروف به« زاغی» است که در یکی از محله های خرمشهر با مادربزرگش به نام بی بی ماه، پدر، مادرو برادرش، حمید که دانشجوی رشتة مهندسی در دانشگاه اهواز است، زندگی می کند. علت معروفیت او به نام «زاغی» را از زبان راوی دانای کل آن  در صفحه 12 می خوانیم « ننه علوان، قابله پیری که بیشتر بچه های محل را به دنیا آورده بود او را در پارچه ای سپید پیچید و گذاشت توی بغل بی بی. بی بی در گوش های او اذان خواند. دو سه هفته بعد از اولین حمام خیره شد به چشمان او. – اللهم صلی ... نیگا ننه جان، زهرا، ماشاالله چه چشای آبی ای ننه ! . – ووی ننه ... چی می گی؟ بچه تا از آب و گل دربیاد هفت رنگ می گیره چشاش . بی بی به پدر گفت که انگار تکه ای از دریا را در چشم خانه این بچه گذاشته اند. – نیگا حشمت، ننه ... چقدرآبی ... چقدرکبود، زاغ، زاغی بی بی ... بایس اسمش بذاری زاغی ننه، زاغی. روز بعد در شناسنامه نوشتند سعید؛ سعید دهقان و بی بی صدایش کرد« زاغی».
زاغی هر روز با برادر بزرگترش سوار بر گاری کهنه و زهوار دررفته شان برای جمع آوری ضایعات آهن از کنار ساختمانهای در حال احداث محله به محله می گردد و در پایان روز به طرف گاراژ آفا نصیر که با سگ لاغر و ریقویش به نام« بیژی» که زاغی او را چشم دکمه ای صدا می کند، زندگی می کند. تحویل می دهند.
راوی، داستان را  از اواسط مرداد تا روزهای پایانی تعطیلات  تابستانی را روایت می کند که زاغی به همراه دوستانش کنار شط در حال شرط بندی کردن بر سر اینکه چه کسی می تواند مدت زمان زیادی را زیر آب باقی بماند و از زیر چند لنج بیشترباید عبور کند، هستند. زاغی شرط را می برد. او از آقا نصیرشنیده است که زیر شط کشتی ها، لنج ها و ترکش های زیادی از جنس چدن  غرق شده اند که از طلا هم گرانتر است. بنابراین زاغی برای رسیدن به هدفش عزم خود را جزم می کند تا به هر طریقی که شده خود را به میان شط که بسیار فشارآب زیاد و گود ، گیاهانی با ساقه های بلند و از همه مهمتر دارای کوسه است، برساند و با فروش آن به آقا نصیر پول بیشتری را به دست آورد. او نوجوانی بسیار ماجراجو، باهوش و ذکاوت است که استعداد زیادی در غواصی و به قول گویش محلی «غوص» دارد و سعی می کند که با کمک دوستش هانی وسایل غواصی آقا سلیم( دایی هانی)  که در نزدیکی شط آموزشگاه غواصی دارد به میان شط برود. در این میان هر غروب پیرمردی به نام « عامو حبیب» معروف به ابویونس با سیگاری که همیشه در دست دارد، کنار شط نشسته و منتظر است که از پسرش یونس (که در زمان جنگ یکی از تکاوران نیروی دریایی بود که  در حین حمله نیروهای عراقی به داخل شهر، مردم را در حال جابه جایی مردم از این طرف به آن طرف لنج بود که در میان شط نزدیکی های پل قدیمی در اثر اصابت خمپاره همگی به شهادت رسیده بودند) اثری پیدا کند. مردم معتقد بودند هر آنچه را که شط بگیرد پس نمی دهد، زاغی در ابتدا به خاطر به دست آوردن چدن تصمیم به غواصی گرفته بود اما در پایان داستان به خاطر ابویونس به شط می زند تا اثری از یونس بیابد، در نیمه شب از خانه بیرون می رود و با دوستش هانی به کنار شط می رود. صبح خانواده متوجه غیبتش می شوند و دوان دوان به کنار رودخانه می ورند که با هانی روبه روی می شوند که نگران ایستاده است و چشم انتظار زاغی است . مادر به شیون و زاری می کند. دایی سلیم به همراه چند غواص دیگر زیر آب رفته و اثری از او پیدا نمی کنند و پس از مدتی زاغی در حالی که یک دسته پلاک از رزمندگان در میان مشت کوچکش به چشم می خورد، را پیدا می کند و به ساحل می آورد.  
این داستان با زبانی ساده و بدون تکلف، دنیای آرزوهای یک نوجوان خرمشهری سالهای پس از جنگ را نشان می دهد که هیچ خاطره ای از آن دوران ندارد و فقط به شنیده ها و خاطرات بزرگترهای خود بسنده می کند. هر چند سالها از پایان جنگ می گذرد اما همچنان سایه سنگینش بر فرازآسمان شهر سنگینی می کند، نخلهای بی سر، گلوله توپ عمل نکرده در انتهای باغ زار حسن، دیوارهای سوراخ سوراخ شده از اصابت گلوله و ترکش، لنجهای غرق شده در اعماق شط و از همه مهمتر پدر و مادرهایی مانند عامو حبیب را نشان می دهد که سالهای طولانی را در انتظار شنیدن خبری از جگرگوشه شان را سپری می کنند.
از نکات مثبت این کتاب این است که اطلاعات جامع و کاملی راجع به اقلیم، پوشش گیاهی، زندگی جانوری چون کوسه و غاگ ( مرغان دریایی)، زبانی، گویش محلی، آداب و رسوم مربوط به باورهای بومی و محلی مانند عُبیدالمای (که به باور برخی مردم خرمشهر و آبادان مردی درشت اندام است که در زیرآب زندگی می کند و هرازچندگاهی به مردم حمله می کند)، اشاره دارد.
گاهی روند داستان با ریتم کُند و ملال آور پیش می رود به طوری که ذهن مخاطب را خسته می کند که روای سعی دارد با شرح موقعیت، کاستی آن را جبران کند اما ناگهان با رفتن  سعید( زاغی) به همراه دوستش هانی به  انتهای باغ زار حسن با هدف پیدا کردن ترکش های چدنی و انفجار ناگهانی گلوله توپ عمل نکرده جنگی، داستان مسیر پراز حادثه و هیجان به خود می گیرد و خواننده مشتاق را همراه خود تا پایان داستان می برد.
از نظر شخصیت پردازی، تمام شخصیت ها زنده و باورپذیر هستند زیرا کسانی هستند که روزانه با دهها نفر از آنان روبه رو هستیم. از طرفی دیگر دیالوگهای بین آنها نیز متناسب با سن و موقعیت آنها است.
تم کلی جستجوگرانه قهرمان اصلی د رتمام داستان رعایت شده است طوری که با یک گفتگو یا ایجاد یک موقعیت، ذهن مخاطب به زمان جنگ باز می گردد و کنشی دیگر به زمان حال بازمی گردد.
در پایان می توان زاغی داستان را به عنوان یک شخصیت پویا که تمام آمال و آرزوهای نوجوان سیزده ساله را در قالب حوادث، گفتگو ها و موقیعت ها نشان می دهد که در نهایت با ارده ای محکم از خواسته خود برای پیدا کردن چدن که گرانتر از طلا و برای او حکم گنج را دارد، می گذرد و با روحیة ایثار خود به خاطر پایان دادن به چشم انتظاری پدری دلشکسته که در انتظار پیدا کردن نشانه ای از فرزندش از رودخانه بی رحم، سالهای زیادی را سپری کرده است، مرگ را به جان می خرد و به دل شط می زند و نشانه های زیادی از یونس و یونس های دیگر به دست می آورد.


تعداد بازدید :195  |   تاریخ ثبت : 1398/6/30
نظرات :

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد



حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی