Share
«از چپ به راست»

«از چپ به راست»

اولین املای کودکی ام را
از چپ به راست نوشتم
معلم گفت :
هر وقت دنیا وارونه شد
بیست می شوی
آهای آقای معلم
جای درخت ها تفنگ روییده
گل ها بوی باروت می دهند
و مردم برای شکار فرشته ها
دسته دسته به اقیانوس می روند
دنیا وارونه شده
باور کن

————————————————————

«گل یا پوچ»

سخنران پشت تریبون رفت
گوش ها و چشم هایش را درآورد
و برای خطابه بلندش آماده شد
حاضران
مغزهایشان را به نگهبانی جلوی در تحویل می دادند.
دست و پایمان را در آورده بودند
تا از دنیا فرار نکنیم
به خانه برگشتم
کتم را در آوردم
و خودم را به چوب رختی آویزان کردم

————————————————————————–

«مرثیه»

به تک تک دوستانم زنگ زدم
گفتم:
روحم سبک تر شده است
دارد پرواز می کند
به تک تک دوستانم زنگ زدم
گفتم:
روحم به گیره جسمم گیر نمی کند
اگر فردا از خواب بیدار نشدم حلالم کنید
دوستانم همگی خندیدند
وشب به خیر گفتند

———————————————————————–

«پانچ»

تمام مدارک شناسایی ام را
به اداره صدور گواهی فوت بردم
گفتم:
لطفاً سوراخ کنید

کلمات کلیدی این مطلب :  علیرضا لبش ، شعر ،
موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1395/10/26 در ساعت : 10:55:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  456

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی