Share
خوب و بد استخاره

پروانه‌های روانم،در چشمهایت روان‌اند 
غافل ازاینکه دوچشمت،کوهی از آتشفشان‌اند

تاپلک بستی تو هربار،افتاده قلب من ازکار
ماندم که اینها نه پلک‌اند،انگار نبض زمان‌اند

تاپلک بستی تو هربار،این پلک‌ها مثل دیوار
حایل شده بین دیدار،این لحظه‌ها تاسیان‌اند

ای چشم‌های تو روشن،آیینه‌های مطنطن
آیینه‌های دق من،آیینه‌ی دیگران‌اند

هربار دیدم تو را من،صد شعر تازه سرودم
این چشم‌ها خانه‌ای از،زیبایی و شور آن‌اند

حیف است وقتی که بر من،این چشم‌ها بسته باشند
این چشم‌های غزل ساز،انگیزه ی شاعران اند

ای چشم‌های تو چاره،خوب و بد استخاره
وقتی که روشن بهار و وقتی که بسته خزان اند

چشم تو شیطان-فرشته ست، معجون دوزخ-بهشت ست
چشم تو را مانده خلقی، آخر چه باید بخوان‌اند..

کلمات کلیدی این مطلب :  بابک نبی ، غزل ،
موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1395/10/26 در ساعت : 10:59:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  456

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی