Share
ما هم شکسته خاطر و ديوانه بوده‌ايم...

 

مي روي بعد تو پاي سفرم مي شكند

مهره به مهره تمام كمرم مي شكند

مرگ مي آيد و در آينه ها مي بينم

زندگي مثل پلي پشت سرم مي شكند

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي ست

يك به يك خاطره ها دور و برم مي شكند

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم

به زمين مي خورم و بال و پرم مي شكند 

نقشه ها داشت برايم پدر پيرم ...آه

بغض من پاي سكوت پدرم مي شكند

هيچ كس مثل تو در سينه ي خود سنگ نداشت

بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي شكند

مي تراود مهتاب و غم اين خفته ي چند

خواب در پنجره ي چشم ترم مي شكند ...

کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/11/2 در ساعت : 12:11:40   |  تعداد مشاهده این شعر :  527

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی