Share

سید عبدالحمید ضیایی

زندگی نامه و دفترشعر

چه فهم دیر و دوری!
 

از اول تا به آخر، زندگی رنجِ مکرّر بود

چه فهمِ دیر و دوری! مرگ، پایانِ کبوتر بود

 

گِره نگشود حتّی اختراعِ خنده از دل ها

که غم از شادمانی هایِ خُردِ ما فراتر بود

               **

همیشه گُم شدی در خنده های فوجِ تن هایان

ولی پلکِ تماشایت، همیشه خسته و تَر بود

 

ببین یوسف! برادرهات بسیارند...، امّا نه!

فقط گرگی که شد مبهوتِ بُهتان ها، برادر بود


نه لوقا بودی و مرقُس، نه متّا و نه یوحنّا

ولی جانت، چهار انجیلِ رنجِ شامِ آخر بود


شبیه چاهساری در تَف ِتردید خشکیدی

همان چاهی که تنهایی نواز و گریه پروَر بود

                     ***
برای کسبِ روزی، روزهایِ زندگی گُم شد

و تاریخِ تولّدهایِ ما را، مرگ از بَر بود

 

کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/12/11 در ساعت : 11:19:53   |  تعداد مشاهده این شعر :  377

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی