Share
چنین روایت کرده اند راویان باران

نه گونه ی گل های اردیبهشتی
نه خواب بال بال پروانه ها
تنها بهار است
که پشت دری چوبی
در خانه ای قدیمی
رنگ خاکستر می شود
پهلوی زنی
که پیشانی نوشت زمین را
خوانده است

” چنین روایت کرده اند راویان باران از خواب خیس ابرها/وطوطیان شکر شکن/ از شکستگی دری که به کوچه های رنگین کمان/ گشوده می شد”

چنین روایت کرده اند
از دستاسی که می چرخید
زمین حول دستهایی که
شمارش می کرد با انگشت های مهربانش
آب را ۳۴ بار
مهتاب را ۳۳ بار
بهار را ۳۳ بار
تا صبح
در باز و بسته شدن چشم هاش
نفس تازه کند
تا
“انسان”
قافیه ی
باران
باشد
چنین روایت کرده اند
سه دور
زمین حول دستاس مهربانی اش
چرخید
تا آب
در عطش لب هاش بسوزد
و نان
لب هاش را روزه بگیرد
تا هیچ شاعری
در سرایش جاودانگی اش
” نان” را
قافیه ی
” ایمان ”
نکند
….”

چنین روایت نکرده اند اما از آتش
از او
که مادر رودهای تشنه ی فردا بود
بگذار مصحفش گشوده شود
تا پیشانی نوشت زمین را بخواند
ابرها می دانند
باران خواهد امد
بگذار ببارند
۳۳ بار
“تسبیحات باران” را

کلمات کلیدی این مطلب :  طیبه نیکو ، باران ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/12/15 در ساعت : 11:55:23   |  تعداد مشاهده این شعر :  401

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی