Share

سیده تکتم حسینی

زندگی نامه و دفترشعر

حس باران

گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم

باز با غم رفت و آمد های پنهان داشتم

 

گرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_

در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم..

 

از همان روزی که آدم سیب را از من گرفت

پا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم

 

عشق با من بود لیلاوار یا سودابه وار

خوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتم

 

داستانم هفت خوان رستم دستان نشد

من ولی اندازه ی سهم خودم خوان داشتم

 

باز هم دلخوش به این بودم که بادی می وزد

قدر موهایم اگر روز پریشان داشتم..

 

خوب شد ای شانه ی مردانه از راه آمدی

چند وقتی بود خیلی حس باران داشتم..

کلمات کلیدی این مطلب :  ،
موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/12/15 در ساعت : 11:56:59   |  تعداد مشاهده این شعر :  381

کسانی که این شعر را می پسندند :
ارسال نظر برای غیر اعضا





حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت متعلق به مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری است. طراح و برنامه‌نویس : علی‌رضارضایی